هفته ای یه بار آدمو نمی کشه، جی دی سلینجر، برگردان لیلا نصیری ها، داستان من خلم، نشر نیلا، چاپ اول 1387
۱۳۸۷/۹/۲۹
برچسبا
هفته ای یه بار آدمو نمی کشه، جی دی سلینجر، برگردان لیلا نصیری ها، داستان من خلم، نشر نیلا، چاپ اول 1387
۱۳۸۷/۹/۲۱
برک
هفته ای یه بار آدمو نمی کشه، جی دی سلینجر، برگردان امید نیک فرجام، داستان ستوان باگذشت، نشر نیلا، چاپ اول 1387
۱۳۸۷/۹/۵
اسپنسر پیره
هفته ای یه بار آدمو نمی کشه، جی دی سلینجر، برگردان لیلا نصیری ها، داستان من خلم، نشر نیلا، چاپ اول 1387
۱۳۸۷/۸/۲۶
خمپاره ها
"دوست دختر وینسنت پرسید:"خمپاره چیه؟ یه چیزی مثل توپ؟"
آدم چه طور می تواند بفهمد دخترها می خواهند چی بگویند یا چه کار کنند؟...«خب، یه جورایی. گلوله ش بدون سوت می آد و می کوبه. متاسفم.» دیگر خیلی داشت معذرت خواهی می کرد، اما دلش می خواست از هر دختری توی دنیا که محبوبش با ترکش های خمپاره از بین رفته بود عذرخواهی کند به خاطرِ این که آن خمپاره ها حتی سوت هم نمی کشیدند. حالا خیلی می ترسید، چون با دوست دخترِ وینسنت زیادی حرف زده بود و همه چیز را زیادی خونسرد تعریف کرده بود. البته که این تب یونجه، این تب یونجه ی مزخرف، هم مانعش بود؛ اما چیز واقعاٌ وحشتناک آن روایتی بود که ذهنش می خواست درباره ی این چیزها برای آدم هایی که جنگ را ندیده اند تعریف کند - خیلی وحشتناک تر از آن چه صدایش باز می گفت."
هفته ای یه بار آدمو نمی کشه، جی دی سلینجر، برگردان لیلا نصیری ها، داستان غریبه، نشر نیلا، چاپ اول 1387
۱۳۸۷/۸/۲
چفت درو می ندازم
هفته ای یه بار آدمو نمی کشه، جی دی سلینجر، برگردان امید نیک فرجام، داستان پسر سرباز در فرانسه، نشر نیلا، چاپ اول 1387
۱۳۸۷/۵/۲۸
پایان داستان ها
از داستان نغمه ی غمگین، ترجمه ی بابک تبرایی از مجموعه داستانی با همین عنوان، نوشته ی سالینجر و ترجمه ی مشترک امیر امجد و بابک تبرایی، انتشارات نیلا، 1387
۱۳۸۷/۴/۲۹
ورود طولانی داستانهای سالینجر به ایران
آقای علی شیعهعلی اینجوری ترجمه کرده:
در پائیز بعد از آن، والدینش فکر کردند زمان آن است که او وارد چیزی بشود که آنها به آن جامعه میگفتند. به همین دلیل برایش یک کار در هتل شیک پنج ستارهی "پیر" پیدا کردند و البته منتظر شکست سخت او در این کار ماندند. لویس لباس سفید پوشید و یک گل کوچک ارکیده روی لبهی یقهاش زد ...
ولی آقای امید نیکفرجام اینطور ترجمه کرده:
و پاییز که رسید پدر و مادرش فکر کردند دیگر وقتش رسیده که او واردِ – به قول خودشان – جامعه شود. پس به افتخارش مهمانی پرخرجی در هتل پییر راه انداختند که به استثنای چند نفر که بد سرما خورده بودند یا بهانه آوردند که مثلا پسرشان تازگی خیلی ناخوشاحوال بوده، بقیهی آدم حسابیها در آن شرکت کردند. لوییز لباس سفید پوشید، گل ارکیده به سینه زد ...
اصلا دو تا داستان دیگه شده! اگر خاطرتون باشه قبلا یه مطلبی درباره ی مجموعهی یادداشتهای شخصی یک سرباز نوشتم و نظرم رو دربارهی ترجمهی آقای شیعهعلی از کارهای سالینجر گفتم. درواقع میخواستم اینجا دربارهی دو مجموعه داستان از سالینجر که تازه دراومده بنویسم (خوبه این مرد سی و دو داستان بیشتر ننوشته) که صحبت کشید به اینجا. اسم یکی از این دو مجموعه هست هفتهای یه بار آدمو نمیکشه که پنج تا از داستانهاش رو امید نیک فرجام ترجمه کرده (من قبلا فرنی و زویی سالینجر رو با ترجمهی ایشون خوندم) و پنج تاش رو لیلا نصیریها. اسم اون یکی مجموعه نغمهی غمگین هست که پنج تا از داستانهای اون رو امیر امجد به فارسی برگردونده و پنج تای بقیه رو هم بابک تبرایی (که با سحر ساعی داستان جنگل واژگون سالینجر رو ترجمه کردن). کتابهای این نویسنده توی ایران توسط چند تا انتشاراتی چاپ میشه ولی اونهایی رو که انتشارات نیلا بیرون میده، من بیشتر خوندم و ازشون راضی بودم ؛ خدا هم از اونها راضی باشه (فقط نمیدونم چرا هر کدوم از کتابهای این نویسنده رو میده به چند تا مترجم که روش کار کنند؟) به هرحال امیدوارم شما هم از خوندن این سری از داستانهای جدیدا ترجمه شدهی سالینجر لذت ببرید. سعی میکنم دربارهی این داستانها بیشتر بنویسم.
۱۳۸۶/۹/۲۷
یادداشت های شخصی یک سرباز
" ترجیح میدهید ترجمهی بعدیای که از صاحب این بلاگ میخوانید چه باشد؟ مجموعه داستانی از نویسندگان کلاسیک روس، مجموعه داستانی از یک نویسندهی معاصر امریکایی یا رمانی از یک نویسنده معاصر امریکایی؟ چرا؟"
نویسنده ی وبلاگ سیب گاززده گفت "من رماني از نويسنده معاصر آمريكايي را ترجيح مي دهم. چون درست است كه از ادبيات معاصر روس زياد آثاري نيست اما از روس ها زياد خوانده ايم در ايران. مجموعه داستان هم از نوع كتاب هايي ست كه اكنون زياد چاپ مي شود پس رمان را ترجيح مي دهم." نویسنده ی وبلاگ قصه های عامه پسند هم گفت: " رمان یا مجموعه داستان از نویسندهی معاصر امریکایی…!" یکی دیگر: "داستان کوتاه معاصر آمریکایی یا حالا خیلی خواستی حال بدهی فرانسوی. روسی هم عمرا"
به نظر شما چه اتفاقی طی این دو دهه در کشور افتاده است که نوشته های امریکایی چنین محبوب شده اند (مثلا در مقایسه با نوشته های روس)؟ به نظرم سعی در پاسخ به چنین سوالی منجر به تولید مقالات بسیار جالب و مفیدی خواهد شد.
جی دی سالینجر یکی از این نویسندگان است. او به همراه ریموند کارور از محبوب ترین نویسندگان امریکایی در ایران به شمار می رود. سه کتاب از معدود کتاب های این نویسنده را چند مترجم مختلف به فارسی برگردانده اند*. سالینجر از سال 1965 هیچ کتابی منتشر نکرده و از سال 1980 نیز تن به هیچ مصاحبه ای نداده و یک بار هم سعی کرده تمام نسخه های کتابهایش را از بازار جمع کند. درواقع او بعد از انتشار رمان ناتوردشت (1951) سه مجموعه داستان با عنوان های نه داستان (1953)، که در ایران با نام دلتنگی های نقاش خیابان چهل و هشتم منتشر شده، فرنی و زویی (1961) و تیرهای سقف را بالا بگذارید نجاران و سیمور: پیشگفتار (1963) منتشر کرد. آخرین کاری که از سالینجر چاپ شد، یک داستان بلند (Novella) با نام شانزدهم هَپ وُرث، 1924 بود که در سال 1965 در نیویورکر منتشر شد.
سالینجر بین سالهای 1940 و 1953 در نشریات مختلف ادبی (مثل Story ،Kansas Review و Esquire) سی و دو داستان کوتاه چاپ کرد. ظاهرا از این سی و دو داستان کوتاه، بیست و یک داستان به فارسی ترجمه نشده اند و علی شیعه علی قصد دارد آنها را طی دو مجموعه به چاپ برساند. درواقع اولین مجموعه در سال 86 با عنوان یادداشت های شخصی یک سرباز توسط انتشارات سبزان منتشر شد. این مجموعه شامل ده داستان اول سالینجر (1940 تا 1944) می باشد. مجموعه ی دوم شامل یازده داستان بعدی (1944 تا 1948) طی چند ماه بعد منتشر خواهد شد. هولدن کالفیلد (Holden Caulfield)، قهرمان رمان ناتوردشت که از او به عنوان یکی از محبوب ترین شخصیت های تاریخ ادبیات جهان نام برده می شود، در یکی از داستان های مجموعه ی یادداشت های شخصی یک سرباز وارد عرصه ی ادبیات می شود.
مترجم این مجموعه، علی شیعه علی، دانشجوی کارشناسی ارشد فقه و حقوق جزای اسلامی در دانشگاه مذاهب اسلامی ست. در خبری که در سایت روابط عمومی این دانشگاه پیرامون انتشار این کتاب آمده، درباره ی شیعه علی که دست به ترجمه ی این مجموعه از "یک نویسنده ی خاص امریکایی" زده است، می خوانیم:
"پیش از این برخی داستانهای پراکنده که موضوع جنایی و تا حدی حقوقی نیز داشته اند توسط شیعه نگارش شده و در برخی مجلات دانشگاه از جمله هفته نامه تخصصی عدالت نیز منتشر گردیده است."
داستان خانه ی قجری یکی از داستان های نوشته ی شیعه علی است که می توانید آن را در سایت ادبی، هنری خزه بخوانید. درواقع برای من خیلی جالب و البته ستودنی ست که نوشته های کسی که رمانش مدتها در مناطقی از خود ایالات متحده بهعنوان کتاب نامناسب و غیراخلاقی شمرده شده و در فهرست کتاب های ممنوعهٔ دهه ی ۱۹۹۰ (منتشر شده از سوی انجمن کتابخانههای آمریکا) قرارگرفته، در ایران توسط یک دانشجوی الاهیات ترجمه شود.
بالطبع برای افرادی مثل من که عاشق دنیای سالینجر هستند، خواندن هر نوشته ای غنیمتی باارزش ست. اما به نظرم برخی از داستان های این مجموعه واقعا در حد و اندازه ی دیگر نوشته هایی که از سالینجر خوانده ایم، نیستند (به زعم من البته)؛ مثل داستان می خواهم قلقش بیاید دستم! که می توانید در سایت خزه آن را بخوانید. البته بعضی از داستان ها هم واقعا درخشانند (مثل گروه جوان و ورود طولانی لویس تاجت به جامعه).
اما ترجمه ی آثار به نظرم کمی شتابزده از کار درآمده. علی رغم اینکه خیلی جاها چنان ترجمه روان است که اصلا متوجه اش نمی شوید و خودتان را در دنیای آشنای سالینجر گم می کنید، بعضی جاها هم یک عبارت مبهم، یک کلمه ی مشکوک یا ساختار خاص جمله بندی حسابی حالتان را می گیرد. البته ناگفته نماند که ویراست کتاب هم بی اشکال نیست. انصافا در مجموعه ای اینچنین به هیچ وجه نباید غلط املایی وجود داشته باشد؛ به همین ترتیب در گذاشتن علائم نگارشی هیچ گونه سهل انگاری روا نیست (که متاسفانه هر دو نوع اشتباه در متن قابل مشاهده است). امیدوارم در مجموعه ی دوم خبری از این خطاها نباشد.
به هرحال من یکی که خیلی خوشحالم که بعد از چندباره خواندن داستان های سابقا ترجمه شده ی سالینجر، می توانم اوقات خوشی با داستان های جدیدش داشته باشم.
* ناتوردشت توسط احمد کریمی حکاک (انتشارات ققنوس) و محمد نجفی (انتشارات نیلا)، فرنی و زویی توسط میلاد زکریا (انتشارات ققنوس) و امید نیک فرجام (انتشارات نیلا) و تیرهای سقف را بالا بگذارید نجاران و سیمور: پیشگفتار توسط امید نیک فرجام (انتشارات ققنوس) و شیرین تعاونی (با عنوان بالابلندتر از هر بلندبالایی توسط انتشارات نیلوفر) به فارسی برگردانده شده اند.
قربان، کتاب هایم را آورده ام
کتاب ها تمامشان روی زمین بود – کتاب های باز، کتاب های بسته، پرفروش ترین ها، کم فروش ترین ها، کتاب های کلاسیک، کتاب های قدیمی، کتاب های هدیه شده ی کریسمس، کتاب های کتابخانه، کتاب های قرضی ...
در آن لحظه، گروهبان توی استوديوی "میهایلف" نقاش با "آناکارنینا" و "کنت ورونسکی" بود. چند لحظه قبل او با "پدر زوتسیما" و "آلیوشا کارامازوف" روی ایوان زیرین صومعه بود. یک ساعت قبل، از زمین چمن کاری شده ی بزرگ متعلق به "جی گتسبی" یا "جیمز گتز" رد شده بود. الان گروهبان سعی می کند سریع به استودیوی میهایلف برود تا فرصت داشه باشد تا در تقاطع خیابان چهل و ششم و پنجم بایستد. او و یک پلیس بزرگ به نام "بن کالینز" منتظر دختری به به نام "ادیث دال" هستند تا با ماشین سربرسد. آدم ها و مکان های زیادی بودند که گروهبان می خواست دوباره آنها را ببیند.
مادرش که با کیک و شیر می آمد، گفت:
- بفرمایید!
او فکر کرد: "چقدر دیر، وقت تمام شد. ممکن است بتوانم آنها را با خودم ببرم. قربان، کتاب هایم را آورده ام. تا حالا به کسی شلیک نکرده ام. شما رفقا ادامه بدهید. من اینجا با کتاب ها منتظرتان می مانم."
یادداشت های شخصی یک سرباز، جی دی سالینجر، علی شیعه علی، انتشارات سبزان، چاپ اول، 1386
۱۳۸۵/۷/۲۱
"گفت آدم باید بتونه پایینِ یه تپه دراز بکشه، با گلوی پاره و خونی که آروم آروم می ره تا بمیره، و همین موقع اگه یه دختر زیبا یا یه پیرزن با یه کوزه ی قشنگ روی سرش از کنارش بگذره، باید بتونه خودشه رو یه بازو بلند کنه ببینه که کوزه صحیح و سالم به بالای تپه می رسه." به آن فکر کرد و پوزخند کوچکی زد. "خیلی دوس دارم خودِ حرومزاده ش این کارو بکنه."
فرنی و زویی، جی. دی. سالینجر، ترجمه ی امید نیک فرجام، انتشارات نیلا، چاپ سوم 1385
توضیحش سخته ولی واقعا نمی خواستم منبع متن رو بگم.