پرده، میلان کوندرا، ترجمهی کتایون شهپرزاده و آذین حسینزاده، نشر قطره، چاپ اول 1385
۱۳۸۹/۶/۲۰
پرتو ملایم کمیک
پرده، میلان کوندرا، ترجمهی کتایون شهپرزاده و آذین حسینزاده، نشر قطره، چاپ اول 1385
۱۳۸۷/۶/۱۱
بدترین خصیصه ی نوشتن
دوشنبه 12 مه
یادداشت های روزانه ی ویرجینیا وولف، ترجمه ی خجسته کیهان، نشر قطره، چاپ سوم 1385
۱۳۸۷/۵/۲۸
پایان داستان ها
از داستان نغمه ی غمگین، ترجمه ی بابک تبرایی از مجموعه داستانی با همین عنوان، نوشته ی سالینجر و ترجمه ی مشترک امیر امجد و بابک تبرایی، انتشارات نیلا، 1387
۱۳۸۶/۱۱/۲۸
داستان به مثابه ی تار عنکبوت
۱۳۸۶/۹/۱۸
چگونه یک داستان کوتاه بنویسیم
بگذارید قبل از همه چیز تکلیفم را با این نوشته روشن کنم. اینکه فرایند پیچیده و رازآلودی (حداقل برای ما رازآلود) مثل نویسندگی را بتوان طی یک نوشته ی کوتاه آموزش داد یا حتا اصول اولیه اش را منتقل کرد، از فکری غربی نشات می گیرد. یعنی طرز فکری که در آن جایی برای الهامات ادبی آنچنانی و اسرار و رموزی مافوق طبیعی و وهم آلود نیست. راستش من خیلی هم با چنین طرز تفکری مشکل ندارم و حتا آن را می پسندم. ولی اینکه این نوشته تا چه حد در آنچه ادعایش را دارد، یعنی آموزش ساده ی نوشتن یک داستان کوتاه، موفق است، اصلا مطمئن نیستم بخصوص که علی رغم ساده و روان بودن خود متن اصلی، ترجمه اش آن گونه که باید روان و سره از آب درنیامد.
به هر حال فکر کنم خواندنش خالی از فایده نیست؛ ممکن است دو سه نکته ی خیلی ساده داشته باشد که موقع نوشتن یک داستان کوتاه یادتان بیفتد و به بهتر شدن کارتان کمکی ولو اندک کند. اصل انگلیسی این نوشته را که JMaynard نوشته است و خوانندگان قبلی اش نمره ی خوبی به آن داده اند، در سایت Roconter (به معنی داستانسرا) می توانید بخوانید:
چگونه یک داستان کوتاه بنویسیم
همه می دانند که نوشتن یک داستان کاری راحت و ساده نیست. داستان کوتاه همانند نمایشنامه و شعر نوعی از ادبیات تخیلی ست که باید بر احساسات خوانندگان تاثیر بگذارد. ازآنجا که داستان کوتاه حاکی از تفسیر نویسنده از واقعیت است، باید به گونه ای هنری از زبان استفاده کند که بر تجربیات بشری دلالت کند. چگونه یک داستان کوتاه عالی بنویسم؟ چه نکاتی را باید در خاطر داشته باشیم تا داستان کوتاه خوبی بنویسیم؟ اینجا یک راهنمای سریع برای پاسخ گفتن به پرسش ها ارائه می شود:
1- بخوانید
خواندن برای هر کسی که می خواهد بنویسد، ضروری ست. برای نوشتن یک داستان کوتاه خوب، باید در ابتدا داستان های کوتاه دیگران را بخوانید. خواندن نه تنها انگیزه و الهام لازم برای نوشتن داستانتان را به شما می دهد، بلکه به شما می آموزد چگونه دیگر نویسندگان بر خواننده تاثیر می گذارند و همچنین یاد می گیرید که از سبک های آن نویسنده ها به عنوان پایه ای برای خلق سبک و تاثیر متعلق به خودتان استفاده کنید.
2- الهام بگیرید
یک نویسنده ی باتجربه و حرفه ای نیازی به الهام ندارد چون افکار او بطور طبیعی روان می شود و کافی ست که آنها را در کلمات تعبیه کرده و روی کاغذ پیاده کند. اما نویسنده های تازه کار باید الهامی داشته باشند چون نه تنها داشتن الهام به شما کمک می کند که اولین پاراگراف تان را بنویسید بلکه شما را یاری می دهد تا انتها پیش روید. الهامتان ممکن است به شکل یک شیئ باشد؛ یک شخص خاص یا رویدادی که نمی توانید فراموشش کنید.
3- داستانتان را در ذهن مجسم کنید
به چیزی فکر کنید که می خواهید درباره اش با خوانندگانتان حرف بزنید. فرض کنید می خواهید داستانی درباره ی دو نفر که عاشق هم می شوند، تعریف کنید. آن دو چگونه افرادی هستند؟ چه چیزِ آنها برایتان جالب است که می خواهید به خونندگانتان منتقل کنید؟ روی این موضوع تمرکز کنید و به موضوعات دیگری که می خواهید به این زوج پیوند دهید، فکر کنید. فرض کنید والدین دختر موافقِ رابطه ی آنها نیستند. خود این والدین چگونه آدم هایی هستند؟ برای اینکه آن دو را از عشق شان منصرف کنند، چه کار می کنند؟ پاسخ به این سوالات ممکن است علامت خوبی برای آغاز داستانتان باشد. شما از اینجاست که باید اندیشه ای درباره ی آنچه خواهید نوشت، فراهم کنید.
4- صحنه ها را بچینید
برای آنکه نوشته یتان با رویدادهای از پیش اندیشیده شده ی داستانتان هماهنگ باشد، ترسیم صحنه های داستانتان در یک کاغذ دیگر بسیار مفید است. شخصیت های احتمالی و رویدادهای اصلی داستانتان را ردیف کنید. لازم نیست این لیست شامل جزئیات زیادی از شخصیت ها و اتفاقات باشد چراکه قرار است این فهرست فقط طرحی باشد از آنچه داستانتان به نظر خواهد رسید.
5- زاویه ی دیدتان را انتخاب کنید
اینکه داستان از زبان چه کسی و چگونه تعریف می شود، برای یک داستان کوتاه بسیار مهم است. این نظرگاه به شدت حس و حال داستان را تغییر می دهد. به همین خاطر قبل از اینکه زاویه ی دیدی را که در داستان به کار خواهید گرفت انتخاب کنید، به دقت فکر کنید. ولی هر زاویه ی دیدی را که در این مرحله انتخاب می کنید، تا پایان داستان باید به آن پایبند باشید و تغییرش ندهید.
6- شخصیت ها را بسازید
برای یک داستان کوتاه حداکثر سه شخصیت اصلی خلق کنید. کاراکترهای اصلی زیاد داستان را پریشان، درهم و برهم و گیج کننده می کنند چون هر شخصیت جدید با خود بُعد تازه ای به داستان می دهد. شخصیت ها نباید آدمک هایی مقوایی باشند. هر شخصیت باید متناسب با ویژگی های خاص آن شخصیت سخن گوید. آنها باید باورپذیر و درعین حال اسرارآمیز باشند.
7- یک مقدمه ی خوب فراهم کنید
وقتی همه چیز طراحی و برنامه ریزی شد، پاراگراف اول را به سرعت بنویسید. صحنه را بچینید و شخصیت های اصلی تان را معرفی کنید. این صحنه باید جایی باشد که شما خوب می شناسیدش تا قادر باشید جهت توصیف واضح آنجا از تصاویری که در خاطر دارید، بهره بگیرید. باید پاراگرف اول چنان جالب باشد که خواننده توجه اش جلب شده و تشویق شود تا داستان را تا انتها بخواند. نکته ی مهم این است که در این پاراگراف، جزئیات مهم و نیز قسمت اصلی کنش را پشت پرده نگهدارید تا معمای داستان فاش نشود.
8- یک نقشه ی خوب طرح کنید
ابتدا اتفاقاتی را که قرار است نهایتا مشکل یا چالش اصلی را برای شخصیت (یا شخصیت های) اصلی خلق کنند، طراحی کنید. سپس گره های داستانی را پی ریزی کنید تا خواننده مشتاق و کنجکاو باقی بماند. همانگونه که داستان پیش می رود، چالش و مشکل اصلی نیز باید پیچیده تر شود و سختگیرانه تر پیگیری شود. به این ترتیب نه تنها احساسات خواننده برای خواندن ادامه ی داستان برانگیخته خواهد شد بلکه بر داستان متمرکزتر خواهد شد.
9- نگویید بلکه نشان دهید
شخصیت ها مسئول تعریف داستان طی کنش ها و دیالگوهایشان هستند؛ نویسنده نباید آنچه بیان شدنی ست را خودش تعریف کند. به جای اینکه بگویید "آنت از دست بهترین دوستش کریستینا به خاطر دزدیدن دوست پسرش خیلی عصبانی بود" بگویید " وقتی کریستینا به طرف آنت آمد و با لبخندی شیرین بر لب به او چشمک زد، آنت در درونش درد شدیدی از خیانتی که به او شده بود، احساس کرد. با خشمی فروخورده و درحالیکه به سختی نفس می کشید، گفت: ’امیدوارم از اینکه دوستی خودت را ثابت کردی، خوشحال باشی.‘ "
10- از فعل های معلوم استفاده کنید
داستانتان هرچه بیشتر مملو از زندگی باشد، بهتر است. برای این کار از فعل های معلوم به جای افعال مجهول استفاده کنید. به جای گفتن "گل بوسیله ی جوانا برداشته شد" بگویید "جوانا گل را برداشت"
11- گفتگو را فراموش نکنید
بکارگیری گفتگو و دیالوگ به داستان زندگی می بخشد. از گفتگو فقط برای شاخ و برگ دادن ظاهری به شخصیت استفاده نکنید بلکه با آن هویت شخصیت هایتان را به خواننده منتقل کنید. از دیالوگ به شکل نقل قول مستقیم استفاده کنید مثل "برو آنجا!" به جای نقل قول غیرمستقیم مثل "زن به مرد گفت که به آنجا برود."
12- فرهنگ لغت دم دست داشته باشید
یک مرجع خوب (مثل یک فرهنگ لغت یا واژه نامه) برای خلق یک داستان خوب حیاتی ست. می توانید از آنها برای چک کردن املای کلمات و یافتن بهترین کلماتی که برای توصیف بکار می آید ، استفاده کنید. به جای یک جمله ی طولانی یا یک پاراگراف طویل سعی کنید از حداقل کلمات برای انتقال آنچه می خواهید بگویید، استفاده کنید. اغلب اوقات یک کلمه ی مناسب و محکم بهتر از پاراگرافی پر از کلمات تجملی و پوچ است.
13- پایان داستان را مختصر برگزار کنید
توصیه می شود که پایان داستان با تدبیر و اندکی پیچش همراه باشد. پایان تان یگانه باشد ولی به پایانی شل و ول اکتفا نکنید. باید رضایت بخش باشد ولی نه قابل پیش بینی. باید به خاطر داشته باشید که پایان بهتر است کوتاه باشد ولی نه آنچنان موجز و ابتر که خواننده احساس کند پا درهوا مانده است. پایان شما باید همه چیز داستان را از آغاز تا انتها به هم پیوند دهد و دربرگیرد.
14- باخوانی و ویرایش کنید
بعد از اینکه آخرین کلمات داستان را کنار هم گذاشتید، زمان آن فرا می رسد که چرخه ی ویرایش را آغاز کنید. با دقت سراغ نوشته بروید و تمام اشتباهاتی را که در ساخت جملات، لغات مورد استفاده و نیز قالب بندی مرتکب شده اید، اصلاح کنید. علامت های نگارشی، انتخاب صحیح کلمات و واژه بندی، املا، دستور و توصیف را از قلم نیاندازید. لغات ، عبارات و حتا پاراگراف هایی را که با عناصر اصلی داستان هماهنگ و همسو نیستند، خط بزنید. بعد از اینکه این کار را کردید، نوشته را تا چند روز و حتا چند هفته کنار بگذارید و بعد دوباره سراغش بروید؛ بخوانید و ویرایش کنید. در موقعیت ها و فرصت های مختلف داستان را بارها و بارها بازخوانی کنید. با این کار متوجه چیزهای مختلفی در داستانتان خواهید شد که ممکن است بخواهید آنها را تغییر دهید تا به بهترین شکل ممکن اش درآید.
15- بگذارید دوستان خطاهایتان را گوشزد کنند
دوستانتان را وادارید که نگاهی به کارتان بیاندازند. احتمالا آنها تنها قادر خواهند بود که اشتباهات و خطاهایی را ببینند که از چشم شما دور مانده اند. مثلا ممکن است آنها به بعضی کلمات یا جملات گیر دهند که اتفاقا شما عاشقانه دوستشان دارید. در چنین وضعیتی باید بین تغییر یا حذف کامل آن موارد یکی را انتخاب کنید.
نوشتن یک داستان کوتاه شاید آسان نباشد ولی غیرممکن هم نیست. با دانستن اصولی درباره ی عناصر اصلی و اندکی شور و انگیزه و البته شکیبایی می توان تنها با داشتن ایده هایی محدود داستانی نوشت. فقط به خاطر داشته باشید که شما مجبور به نوشتن نیستید؛ اگر می نویسید به خاطر این است که می خواهید بنویسید. همین حالا این کار را بکنید!
۱۳۸۶/۹/۱۷
اصول یک داستان: ناگهان همه چیز روشن می شود
۱۳۸۶/۹/۷
اصول یک داستان: هر روز کمی نوشتن بدون ياس و اميد
آنچه می خوانید، قسمت اول از ترجمه ی مقاله ی اصول یک داستان یا Principles of a story از ریموند کارور داستان نویس محبوبم است. ترجمه بالطبع حرفه ای نیست ولی من سعی کردم کاملا به متن وفادار باشم. در ضمن فکر کردم لحن محاوره ای می خوره به متن؛ همه ی لینک ها هم به ویکی پدیا می خوره. ادامه ی مطلب رو طی پست های دیگه ای اینجا قرار خواهم داد:
اواسط دهه ی 60 متوجه شدم که نمی تونم توجه ام رو روی خوندن متون روایی بلند متمرکز کنم. تا مدتی در تلاش برای خواندن شان با مشکل مواجه می شدم همچنانکه برای نوشتن شان. گستره ی پوشش تمرکزم رو از دست داده بودم. دیگه اونقدر صبر و شکیبایی نداشتم که بخواهم رمان بنویسم. ماجرای پیچیده ای بود و گفتنش اینجا ملال آوره. ولی درباره ی اینکه چرا شعر و داستان کوتاه می نویسم، بیشتر می توان صحبت کرد. وارد می شی، خارج می شی. معطل نمی کنی و ادامه می دی. ممکنه از این باشه که حدودا همون دوران – نزدیک سی سالگی – دیگه هیچ جاه طلبی بزرگی نداشتم. اگر اینطوری باشه، اتفاق خوبی بوده. بلندپروازی و یه کم شانس و اقبال برای یه نویسنده چیزی خوبیه. جاه طلبی زیاد و بدشانسی یا شانس نداشتن می تونه کشنده باشه. استعداد هم باید وجود داشته باشه.
هر نویسنده ای دارای استعداده؛ من نویسنده ای نمی شناسم که نداشته باشه. اما یک راه یگانه و دقیق برای نگاه به چیزها و پیدا کردن زمینه و بافت درست بیان آن طرز نگاه چیز دیگه ایه. داستان The World According to Garp جهان حیرت آور متعلق به جان ایروینگ است. فلانری اوکانر جهان دیگه ای داره و به همین ترتیبند ویلیام فاکنر و ارنست همینگوی. جهان های دیگری هم متناظر چیور (Cheever)، آپدایک، سینگر، استنلی الکین (Stanley Elkin) آن بیتی (Ann Beattie)، سینتیا اوزیک (Cynthia Ozick)، دونالد بارتلمی، ماری رابینسون، ویلیام کیترج (William Kittredge)، بری هانا (Barry Hannah)، اورسولا کی لی گوین (Ursula K Le Guin) وجود دارند. هر نویسنده ی عالی یا حتا خیلی خیلی خوب، جهانی مطابق ویژگی های خاص خودش می سازه.
چیزی که می گم به سبک ارتباط داره ولی فقط سبک نیست. این امضای ویژه و اشتباه نشدنی نویسنده بر هر چیزیه که می نویسه. این دنیای اونه و نه دیگری. این چیزیه که یک نویسنده رو از بقیه ی نویسنده ها متمایز می کنه. این دیگه استعداد نیست.
استعداد زیاد پیدا می شه ولی نویسنده ای که که روش ویژه ای برای نگاه کردن به چیزها داره و به اون شکل نگاهش بیان هنری می ده، چیزی نیست که زیاد پیدا بشه.
ایزاک دینِسن (Isak Dinesen) گفته که هر روز مقدار کمی می نویسه بدون امیدواری و یاس. من یه روز این نوشته رو روی یک کارت سه در پنج می نویسم و روی دیوار کنار میزم می چسبونم. من الان تعدادی کارت سه در پنج روی این دیوار زده ام. ازرا پاوند (Ezra Pound) گفته "دقت یا درستی ابتدایی و بنیادی (fundamental accuracy) یک عبارت، یگانه اصل اخلاقی نوشتن است." این گفته به خودی خود معنای خاصی نداره ولی اگه نویسنده ای "دقت بنیادی" رو داشته باشد، حداقل در مسیر درستیه.
این مقاله ابتدا با عنوان "A Storyteller's Notebook" در سال 1981 در "New York Times Book Review" منتشر شد. نسخه ی PDF این مقاله رو اینجا می تونید بخونید.
۱۳۸۶/۵/۲۶
این هم درسی درباره ی داستان نویسی
قانون اول: از نقطه-ویرگول استفاده نکنید. آنها دوجنسی های مبدل پوشی هستند که اصلا و ابدا معنی و مفهومی ندارند. فقط نشان می دهند که شما دانشگاه دیده اید.[1]
و احتمالا بعضی ها از شماها مانده اید که من شوخی می کنم یا نه. پس از حالا به بعد هر وقت شوخی کردم به تان می گویم.
مثلا به گارد ملی یا نیروی دریایی ملحق شو و دموکراسی را ترویج کن. شوخی می کنم.
قرار است القاعده به ما حمله کند. اگر پرچم دم دستت هست، تکان تکانش بده. از قرار این کار همیشه فراری شان می دهد. شوخی می کنم.
اگر می خواهی پدر و مادرت را واقعا آزار بدهی و دل و جرات هم جنس بازی را هم ندری، کمترین کاری که می توانی بکنی این است که دنبال هنر بروی. شوخی نمی کنم. از راه هنر نمی شود زندگی را چرخاند[2]. هنر شیوه ای انسانی ست برای هرچه تحمل پذیرتر کردن کردن زندگی. خدا گواه است که در پیش گرفتن فعالیت هنری، حالا چه خوب و چه بد، راهی ست برای تعالی روح انسان. زیر دوش آواز بخوان. با ساز رادیو برقص. قصه بگو. برای رفیق ات شعری بنویس، حتا شده یک شعر آبکی. تا جایی که می توانی از این کارها بکن. پاداش هنگفتی نصیبت خواهد شد. چیزی خلق خواهی کرد.
حالا برای بازاریابی پیشنهادی برای تان دارم. کسانی که وسع شان می رسد کتاب و مجله بخرند و به سینما بروند، خوش ندارند راجع به آدم های فقیر و مریض چیزی بشنوند. پس قصه ات را از این بالا شروع کن. [به بالای محور خوشبختی-بدبختی اشاره می کند.]
مدام برمی گردی سر همین قصه. مردم از آن خوش شان می آید. جزو کپی رایت هم نیست. اسم قصه "مرد گرفتار" است اما لزومی ندارد که حتما درباره ی یک مرد یا یک گرفتاری باشد. موضوع از این قرار است: یک نفر توی دردسر می افتد و دوباره از آن خلاص می شود. بی جهت نیست که پایان این خط بالاتر از شروع آن قرار می گیرد. این قضیه باعث تشویق خوانندگان می شود.
قصه ی بعدی "آشنایی پسری با دختری" نام دارد اما نیازی نیست حتما درباره ی دیدار یک پسر و دختر باشد. جریان از این قرار است: یک نفر، یک آدم عادی، روزی از روزها با چیز بسیار بی نظیری مواجه می شود: "ای ول! امروز شانسم گفته!" ... [خط را به سمت پایین می کشد.] "لعنتی!" ... [خط را دوباره به سمت بالا می کشد.] و دوباره به سمت بالا برمی گردد.
یکی از محبوب ترین قصه هایی که تا حالا گفته شده، از این پایین شروع می شود. [خط داستان را از پایین محور شروع-پایان رسم می کند] این کیست که اینقدر غصه دار است؟ دختری ست پانزده شانزده ساله که مادرش را از دست داده. خب پس چرا جایش این پایین نباشد؟ و پدرش بلافاصله رفته و با یک زن سلیطه که دو تا دختر بدجنس هم دارد ازدواج کرده. شنیده اید که؟
از قرار ضیافتی در کاخ سلطنتی برگزار می شود. دخترک باید به نامادری بدذات و دو خواهر ناتنی اش کمک کند تا برای رفتن به مهمانی آماده شوند، اما خودش باید در خانه بماند. با این وضع بیشتر غصه می خورد؟ نه، قبلا هم دل شکسته بود. مرگ مادرش کافی ست. دیگر بدتر از آن چی می خواهد بشود. به هر تقدیر، آنها به مهمانی می روند. فرشته ی نجات دخترک ظاهر می شود. [خط بالارونده را می کشد.] جوراب شلواری و ریمل و وسیله ی نقلیه ای در اختیارش می گذارد تا او خودش را به مهمانی برساند.
دختر بعد از ورود به آنجا، ستاره ی مجلس می شود [خط را رو به بالا می کشد.] چنان آرایش غلیظی دارد که حتا بستگانش هم او را به جا نمی آورند. بعد طبق قرار وقتی ساعت دوازده ضربه نواخت همه چیز دوباره به حالت اول برمی گردد. [خط را به سمت پایین می کشد.] مگر دوازده ضربه نواختن ساعت چه قدر طول می کشد؟ پس او به پایین نمودار سقوط می کند. آیا به همان سطح اولیه می افتد؟ نه دیگر. از آن به بعد هرطور بشود، دختر به خاطر می آورد شاهزاده یک دل نه صد دل عاشقش شده و او ستاره ی مجلس بوده است. پس او در هر وضعیتی که به هر حال نسبتا بهتر شده، دست به عصا پیش می رود و کفش اندازه اش می شود و او فوق القاعده خوشبخت می شود. [خط صعودی و بعد علامت بی نهایت را می کشد.]
حالا داستانی هست از فرانتس کافکا. [شروع به کشیدن خط داستان از پایین محور خوشبختی-بدبختی می کند.] جوانی هست نسبتا بدقیافه و نچسب. قوم و خویشان بدعنق دارد و شغل های زیادی که هیچ شانس پیشرفتی در آنها نداشته. حقوقش کفاف نمی دهد دوست دخترش را به سالن رقض ببرد یا رفیقی را به آبجو مهمان کند. یک روز صبح از خواب بیدار می شود، باز وقت سر کار رفتن است و او به یک سوسک تبدیل شده است. [خط نزولی و علامت بی نهایت را می کشد] این یک داستان بدبینانه است.
مرد بی وطن، کورت ونه گوت، ترجمه ی پریسا سلیمان زاده اردبیلی و زیبا گنجی، انتشارات مروارید، چاپ اول 1386
[1] یادم نرفته بگویم که جعفر مدرس صادقی هم از نقطه-ویرگول متنفر است.
۱۳۸۵/۵/۳
زیبایی به اضافه ی دریغ
مسخ نوشته ی فراتس کافکا (و درباره ی مسخ نوشته ی ولادیمیر ناباکوف)، ترجمه ی فرزانه طاهری، انتشارات نیلوفر، چاپ پنجم، 1383
۱۳۸۳/۱۱/۴
تعریف داستان کوتاه با خط کش ویکی پدیا
من تعریف ویکی پدیا رو خیلی وقت پیش شنیده بودم و طبق المعمول همه ی چیزهای جدید اینترنتی توی وبلاگ حسین درخشان. واسه ی اونهایی که نمی دونن بگم که این ویکی پدیا یه دایره المعارف رایگان محصول بنیاد ویکی مدیا هستش که به تدریج و توسط خود مراجعه کننده ها کامل می شه. یعنی من مراجعه می کنم به این سایت مثلا برای اینکه ببینم معنی عبارت Short Story چیه؟ بعد توی تعریف این عبارت به عبارت Ficto-criticism برمی خورم و وقتی که می خوام که ببینم معنی این یکی دیگه چیه، دایره المعارف می گه که هیچ اطلاعی دراینباره نداره و اگه من مقاله ای درباره ی این عبارت دارم، می تونم به دایره المعارف اضافه کنم تا بقیه هم بخونن. به همین ترتیب می شه مقاله های افراد دیگه رو هم تصحیح یا تکمیل کرد. البته ظاهرا یه هشدارهایی می ده درباره ی مطالبی که به نظرش مشکوک می یاد که من نمی دونم از چه الگوریتمی پیروی می کنه برای این کار؛ خودش می گه بررسی نوشته ها توسط تیمی از گردانندگان انجام می شه.
به هرحال! ویکی پدیای فارسی یه مدت بحثش داغ بود و کم کم از تب و تاب افتاد و اونجوری که من فهمیدم هنوز خیلی راه داره تا اینکه مثل نسخه ی انگلیسی بشه. تازگی ها که می خواستم درباره ی بورخس یه مطلب بنویسم (همین پایین)، راهم افتاد به ویکی پدیا. توی دایره المعارف ویکی پدیا Short Story رو جستجو کردم و دیدم که مطلب ساده ی جالبی برای تعریف داستان کوتاه گذاشته. امشب یه قسمتی از اون رو ترجمه کردم که براتون می ذارم. اگر هم دوست داشتین می توانید اصل مطلب رو اینجا ببینید. بقیه ی مطلب که درباره ی تاریخچه داستان کوتاه هستش هم فکر کنم بد نباشه. اگه برای خودم جالب بود، ترجمه اش رو می ذارم. راستی یه عده از کلمات همین نوشته، خودشون توی همین دایره المعارف تعریف دارن که می توانید با مراجعه به اصل مطلب، تعریف هاشون رو هم ببینید (مثل عبارت روزنامه نگاری نوین).
داستان کوتاه قالبی از نوشتار روایی منثور است که با تعداد جملاتش از سایر قالب های همانندش متمایز می شود و نیز با نیت نویسنده اش که آیا می خواسته داستانی کوتاه بنویسد (یا مثلا یک رمان کوتاه). این قالب نوشتاری ممکن است بزرگ هم باشد و درکل می توان گفت که اجماعی در این مورد وجود ندارد. داستان کوتاه به داستان هایی گفته می شوند که کوتاه تر از داستان های بلند باشند.
تعیین طول قطعی یک داستان کوتاه مساله ساز است. یک تعریف کلاسیک از طول یک داستان کوتاه این است که طول داستان کوتاه به قدری باید باشد که بتوان آن را در یک نشست خواند. ولی استفاده ی معاصر از عنوان داستان کوتاه گاهی شامل نوشتارهای داستانی ای (fiction*) می شود که گاهی بالغ بر 20000 کلمه دارند. البته درعمل طول یک داستان کوتاه بستگی به کشوری دارد که آن داستان آنجا منتشر می شود. مثلا در ایالات متحده یک داستان کوتاه می تواند بالای 10000 کلمه داشته باشد (که آنها را "داستان کوتاه بلند" یا "long short stories" می نامند) درحالیکه در بریتانیا متوسط تعداد کلمات داستان های کوتاه حدود 50000 کلمه است و در استرالیا کم داستان کوتاهی بیش از 3500 کلمه دارد. گرچه داستان های کوتاهی نیز هستند که تنها چندصد کلمه دارند ( که آنها را اغلب "روایت کوچک" یا "micro narratives" می نامند)، خوانندگان معاصر داستان کوتاه انتظار دارند که داستان کوتاهی که می خوانند حداقل 1000 کلمه را داشته باشد.
داستان های کوتاه اغلب قالبی از ادبیات داستانی هستند. قالب اکثر داستان های کوتاه منتشر شده، نوشتار داستانی ژانری (genre fiction) هستند: داستان علمی (science fiction)، داستان رعب آور (horror fiction)، داستان کارآگاهی (detective fiction) و امثال اینها. داستان کوتاه قالب های غیرداستانی (non-fiction) مانند سفرنامه، شعر منثور (prose poetry) و نسخه های پست مدرن قالب های داستانی و غیرداستانی مانند داستان- نقد (ficto-criticism) یا روزنامه نگاری نوین (new journalism) را نیز دربرمی گیرند. داستان های کوتاه ادبی که طولشان از طول یک داستان کوتاه معمول (حتا "داستان کوتاه بلند") متجاوز باشد، اغلب رمان کوتاه (novella) نامیده می شوند و اثرهای طولانی تر (اغلب بیش از 40000 کلمه) را رمان می نامند.
* واژه ی fiction دارای معانی متعددی است که از آن جمله می توان به ادبیات منثوری که بویژه برای رمان ها بکار می رود و نیز به توصیف تخیلی انسان ها و رویدادها، تا نفس داستان، حکایت و حتا افسانه گفته می شود. در این نوشتار به جای این واژه اغلب از کلمه ی ادبیات و یا عبارت نوشتار داستانی استفاده می شود و منظورم همان ادبیات داستانی نثرگونه یا منثور است.
