پنجشنبه، بهمن ۰۱، ۱۳۸۳

مرزها یا وداع ها




مصراعی ست از شعر ورلن
که من دیگر به خاطر نمی آورم.
خیابانی ست در این نزدیکی
که من دیگر گذرم به آن نمی افتد.
آینه ای ست که برای آخرین بار در من نگریسته است.
دری ست که من آن را برای ابد بسته ام.
درمیانِ کتبِ کتابخانه ام
کتاب هایی هستند که من دیگر هرگز نخواهم گشود.
تابستان امسال پنجاه ساله خواهم شد:
مرگ، بی وقفه مرا غارت می کند.


از خورخه لوئیس بورخس (Jorge Luis Borges) داستان نویس و شاعر آرژانتینی (که در دنیا بیشتر بخاطر داستان های کوتاهش مشهور است)، ترجمه ی فریده حسن زاده از ترجمه ی Alan Dugan از زبان اسپانیولی (از کتاب شعر امریکای لاتین در قرن بیستم).

چند تا لینک خوب درباره ی بورخس:
بورخس در دایره المعارف ویکی پدیا (Wikipedia)
دایره المعارف بورخس (The Borgesian Cyclopaedia)
کتاب بورخس: نویسنده ای بر لبه (Borges: a Writer on the Edge) نوشته ی Beatriz Sarlo
مطالعات آن لاین بورخس (Borges Studies On Line)

۲ نظر:

Javad گفت...

خيلي زيبا بود امسال تا چند روز ديگه 26 سالم تمومه راستي مرگ، بی وقفه غارت می کند

Mitra گفت...

واقعا درباره ي بورخس بزرگ ديگر نمي دانم چه بگويم
كه در همين چند جمله به زيبايي تمام احساساتش را به تصوير مي كشد