پنجشنبه، اسفند ۲۷، ۱۳۸۳

میانه ی مایل به بد

اجلال اردلانی در کتاب ادوار نثر فارسی - دوره ی مشروطه (که ای کاش قبل از چاپ، غلط های نقطه گذاری فراوانش را حذف می کرد) از نثر ناصر الدین شاه و اعتماد السلطنه به عنوان نثری که اکثر ویژگی های نثر (خصوصا ویژگی های سبکی) دوران ناصر الدین شاه را داراست، یاد می کند. این مطلب و مطلب بعدی را از کتاب فوق الذکر برداشتم. البته این دو مطلب عین نوشته ی این کتاب نیست و کمی آنها را ویرایش کردم (بویژه به لحاظ علایم نگارشی). راستی اینها هم مال سال 83 و روزهای بیکاری تعطیلات شیرازه:


میرزا حسین خان سپهسالار (مشیرالدوله) از صدراعظم های اصلاح طلب ناصرالدین شاه
محسوب می شود. او در این زمینه غیر از دولت های اروپایی روند اصلاحات در دو کشور آسیایی عثمانی و ژاپن را هم مورد توجه قرار می داد و می گویند در فرایند اصلاحات با مدحت پاشا، صدر اعظم عثمانی، رقابت داشت. مشیرالدوله مُصر بود که پادشاه ایران برای مشاهده ی پیشرفت های کشورهای غربی به اروپا مسافرت نماید (همانند امپراطور عثمانی که در سال 1238 به همین نیت سفری به فرنگ کرده بود و نیز امپراطور ژاپن که برادرش را به نیابت از خود به این سفر فرستاده بود). وی بر سر آن بود که پادشاه و بزرگان کشور به "مشاهدات حسیه" از ترقیات طبیعی و صنعتی غرب آگاه شوند. مشیرالدوله در نامه ای که برای تشویق ناصرالدین شاه به مسافرت فرنگ می نویسد، می گوید که "این عزم ملوکانه محض سیاحت نیست. این یک شاهراه بزرگی است که از برای ترقیات ایران گشوده می شود".
ناصر الدین شاه در پاسخ می نویسد:
جناب صدراعظم! چون سفر فرنگستان کارعمده ای بود، برای تسلیه ی خاطر لازم شد استخاره به قران بشود که اگر خوب آمد، به جد تمام مشغول بشویم (و) اگر بد آمد که از صرافت بیفتیم؛ امروز به آقا سید صادق نوشتم بدون اینکه مطلب را بفهمد؛ نیت را استخاره کرد، اول آیه ی میانه ی مایل به بد آمد؛ برای رفع تردید دوباره استخاره شد، بسیار بد آمد؛ آیه ی مبارکه را فرستادم، ببینید. حال که خدا مصلحت ندانست، باید کلیتا از این صرافت افتاد؛ با شارژ دافر روسی دیگر مذاکره نشود. از اطریش هم دعوتی نشود؛ انشاالله در داخله سفرهای خوب باید کرد در این زمستان...
کارها را باید به خدا واگذاشت. زیاده فرمایشی نبود.

البته مشیرالدوله آخرسر رای خود را به شاه قبولاند.

یک ثلث اوقات سلطنت

محمد حسین خان صنیع الدوله (بعدها اعتماد السلطنه)، مترجم خاص، ندیم و همنشین، روزنامه خوان ویژه و وزیر انطباعات ناصرالدین شاه و رئیس دارالترجمه ی مخصوص سلطنتی در کتاب خاطراتش درباره ی سال هایی که ناصرالدین شاه به فکر یافتن معدن طلا در کشور افتاده بود، می نویسد:

چندی است، یعنی یکی دو سال است که مخیله ی همایونی رسوخ کرده است که چرا در کالیفورنی و ... طلا پیدا می شود و در ایران بدست نمی آید؛ این است که به حساب متجاوز از هشتاد هزار تومان به جهات مختلف و وضع های مخصوص از مخارج دو تومان الی دوهزار تومان به دفعات خرج کرده اند؛ جز اینکه اتاق ها در آبدارخانه مملو از سنگ آهکی و گچی است ... چیزی حاصل نشده.

جالب تر آنکه ظاهرا عده ای هم با استفاده از نقطه ی ضعف شاه از خارج سنگ می آوردند و مدعی می شدند که آن را در فلان کوه یافته اند. اعتمادالسلطنه در جای دیگری می نویسد:

یک ثلث اوقات سلطنت صرف ملاحظه ی سنگ های سیاه بی معنی کوه ها می شود... به اصرار می خواهند الماس از کوه دوشان تپه دربیاورند... ظرف ده سال دویست هزار تومان صرف معدن موهوم کرده اند...
پناه بر خدا از این معدن بازی که عاقبت ایران را به باد خواهد داد.

دوشنبه، اسفند ۲۴، ۱۳۸۳

آخرین نوشته ی سال 83

من اومده بودم اینجا که یه صفحه ای رو براتون معرفی کنم که عکس های خیلی خشنی از بچه های خیابانی رو نشون می داد. وقتی عکس ها رو می دیدم، همه اش فحش می دادم؛ پدر سگها، پدر سگها.
ولی واقعیتش همین که صفحه ی پست جدید رو جلوی خودم دیدم، یادم افتاد که چند روز بیشتر به عید نمونده و دلم نیومد که آخرین نوشته ی امسالم درباره ی همچین مطلب دردناکی باشه. پس
سال نو همه مبارک باشه؛

عکاس: خانم یا آقای نصیری


سهیل جان! ممنون که لطف کردی و امسال نوشته هام رو به دقت خوندی؛
جواد جان! ممنون که واسه ی 80% مطالبم کامنت گذاشتی؛
مهدی جان! مرسی که همیشه تشویق می کنی؛
مهتاب جان! ممنون که سر می زنی؛
آقا حمید پسرعمه! مرسی که این چرت و پرتها رو می خونی؛
آقای نوری! امیدوارم دیگه ناراحتی ای از ما نداشته باشی؛
و میترا جان! اتفاق خیلی خوبی بودی؛

سال نو همه مبارک باشه! همه!
بایرامیز موبارک اولسون!



بعدا یه سری به سایت کودکان خیابانی ایران بزنید.

شنبه، اسفند ۱۵، ۱۳۸۳

یک کلمه ی عربی - سرخپوستی

احتمالا کلمه ی سَمَر را شنیده اید (مثلا در غزل های حافظ). "سمر شدن" توی شعر و نثر قدیم به معنای مشهور شدن و در افواه افتادن بکار می رفته و شاید به تعبیر امروزی اسطوره شدن.
این کلمه معنای اصلی اش خیلی قشنگ و بامزه است:

عرب بر آستانه ی خیمه در شبهای مهتابی

(نقل به مضمون از مرحوم مجتبی مینوی؛ البته من این مطلب را در کتاب ادوار نثر فارسی، دوره ی مشروطه نوشته ی آقای اجلال اردلانی دیدم)

سه دانگ مزارعِ کبود خانی


من خودم تا حالا نرفتم کرمانشاه ولی خیلی دوست دارم که برم و طاق بستان رو ببینم. طاق بستان دو تا ایوان داره که به ایوان کوچک و ایوان بزرگ معروفه. روی دیواره ي سمت راست ایوان کوچک صحنه ي تاجگذاری اردشیر دوم حکاکی شده که نشون می ده اردشیر دوم کنار ایزد مهر(که روی گل نیلوفر بزرگی وایستاده)، از دست اهورا مزدا تاج سلطنت رو می گیره. توی خود ایوان کوچک هم شاهپور سوم کنار پدرش شاپور دوم دیده می شه. اونجا به خط پهلوی و زبان فارسی میانه این جملات حجاری شده:

این پیکری ست از بغ مزداپرست، خدایگان شاپور، شاهنشاه ایران و انیران که چهر از یزدان دارد؛ فرزند بغ مزداپرست، خدایگان هرمز، شاهنشاه ایران و انیران که چهر از یزدان دارد، ...



یه درخت خیلی قشنگ هم که به درخت زندگی معروفه (و یه درخت تخیلی با گل های سه برگ هستش) و دو الهه ي بالدار (موسوم به نیکه) نمای ایوان بزرگه. روی دیواره ي این ایوان هم، یه پادشاه دیگه می بینید که کنار آناهیتا وایستاده و از دست اهورا مزدا تاجش رو می گیره. کنار این ایوان، یه صحنه ي شکار گراز و یه صحنه ي بسیار بسیار زیبای شکار گوزن حک شده. اسبی که پادشاه توی این تصویر سوارشه، جزو معدود جاندارانی هست که من دیدم توی نگارگری ایرانی با پرسپکتیو ترسیم شده؛ یه اسب بزرگ و زیبا که اریب وایستاده.

حالا توی دوره ي قاجار، یه سنگ نگاره هم به این مجموعه اضافه شده (مثل کتیبه ای که به دستور ناصرالدین شاه روی یکی از دیوارهای تخت جمشید حک شده). توی این سنگ نگاره، محمدعلی میرزا، پسر فتحعلی شاه قاجار، ترسیم شده. در سمت راست محمدعلی میرزا اما قلی میرزا معروف به عمادالدوله وایستاده و در سمت چپش محمد حسین میرزا (ظاهرا پسر محمدعلی میرزا). در جلوی محمدعلی میرزا هم آقا غنی وایستاده که نمی دونم اصلا کی بوده. این شعر رو هم که بسمل، شاعر کرمانشاهی در مدح محمدعلی میرزا سروده، اونجا حک شده:
این طور تجلی کلیم الله است
یا جلوه گر جمال دولت شاه است
شهزاده محمدعلی آنکش خسرو
چون دربانی ستاده بر درگاه است

(اگه مردین، مصرع اول بیت دوم رو بدون سکته و دست انداز بخونید)
یعنی اینکه خسرو پرویز دربان محمدعلی میرزا، پسر فتحعلی شاه هستش. یه کتیبه هم بصورت وقف نامه حکاکی شده با این مضمون که "سه دانگ از مزارع کبودخانی برای انجام مراسم عزاداری در ماه محرم و سایر عزاها اختصاص داده می شود".