دوشنبه، مرداد ۲۸، ۱۳۸۷

پایان داستان ها

داستان ها هرگز به پایان نمی رسند. راوی ست که معمولا صدایش را در نقطه ی جذاب و هنرمندانه ای قطع می کند؛ کلا همه اش همین است.

از داستان نغمه ی غمگین، ترجمه ی بابک تبرایی از مجموعه داستانی با همین عنوان، نوشته ی سالینجر و ترجمه ی مشترک امیر امجد و بابک تبرایی، انتشارات نیلا، 1387

جمعه، مرداد ۲۵، ۱۳۸۷

در میدان

چشم هایم که بسته شد، دیدم در میدان محمدیه بودم. دار بلندی برپاکرده بودند و پیرمرد خنزرپنزری جلوی اتاقم را به چوبه ی دار آویخته بودند. چند نفر داروغه ی مست پای دار، شراب می خوردند. مادرزنم با صورت برافروخته – با صورتی که در موقع اوقات تلخی زنم حالا می بینم که رنگ لبش می پرد و چشم هایش گرد و وحشت زده می شود – دست مرا می کشید، از میان مردم رد می کرد و به میرغضب که لباس سرخ پوشیده بود، نشان می داد و می گفت: " اینم دار بزنین! ..."
بوف کور، صادق هدایت

یکشنبه، مرداد ۲۰، ۱۳۸۷

علی عابدینی

فیلم توانست در هشتمین جشنواره‌ی فجر شش سیمرغ بلورین برای رشته‌های مختلف دریافت کند: جایزه‌ی سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی به خاطر ایجاد هماهنگی کامل در فیلم و دست یافتن به معیارهای بالای سینمایی و زیباشناسی؛ جایزه‌ی سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه به خاطر ارائه‌ی موفق مفهوم "علی خواهی" در فرهنگ ایرانی؛ جایزه‌ی ویژه به کارگردان به خاطر تلاش موفق در ساخت و پرداخت فیلمی تامل‌برانگیز که حدیث صادقانه، موثر و سینمایی تحول و بازگشت انسان به سوی اصل خود است؛ جایزه‌ی سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد برای خسرو شکیبایی؛ جایزه‌ی سیمرغ بلورین بهترین فیلمبرداری برای تورج منصوری؛ جایزه‌ی سیمرغ بلورین بهترین تدوین برای حسن حسندوست.

شهروند امروز، شماره‌ی 56

دوشنبه، مرداد ۱۴، ۱۳۸۷

نخستین سلول

پرسیدند:
"از بیرون آمده‌ای؟"
(این اولین سوالی است که بر حسب عادت، در قبال هر تازه وارد به زبان می‌آید.)
جواب دادم: "نه" (و این جواب نخستین جوابی است که به حسب عادت هر تازه واردی می‌دهد.)
مرادشان این بود که، بی‌گمان، تازه بازداشتم کرده‌اند و در نتیجه از خارج آمده‌ام ... من، به عکس، پس از نود و شش ساعت بازجویی گمان نمی‌بردم که از خارج می‌آیم: مگر زندانی کارکشته‌ای نشده بودم؟ با این همه، اهل خارج بودم!
مجمع ‌الجزایر گولاگ، الکساندر سولژنیتسین، ترجمه‌ی عبدالله توکل، انتشارات سروش، 1367
امروز سولژنیتسین مرد. کتاب مجمع ‌الجزایر گولاگ او از تکان دهنده‌ترین کتاب‌هایی‌ست که تابحال خوانده‌ام.