جمعه، مرداد ۰۷، ۱۳۸۴

حسینای من

سرمای زمستان او را در برگرفته است.
مردی دارد می میرد، شاید چند ثانیه ی پیش مرده است.
علامت تعجب هم نمی خواهد.
این چه زبانی ست که در آن مرد با مردن همریشه اند.

پنجشنبه، تیر ۱۶، ۱۳۸۴

ببخشید

دوستم نوشته

chera neminevisi? nakone baz tarsidi? biiiiiiiiiiiiiiikhial baba

نه! قضیه ترس نیست زیاد.
همون روز بعد از انتخابات یه چیزهایی روی کاغذ قلمی کردم که اینجا بیارمشون ولی دیدم که باید یه کم بیشتر فکر کنم. فکر می کنم نیاز داریم به یه کم تامل و بعد حرف زدن. فعلا فقط سرنوشت گنجی و امثال گنجی ذهنم رو مشغول کرده.
ممکنه من یه ده روزی، دو هفته ای چیزی ننویسم. دارم یه فیلم نامه می نویسم که اگه تموم شد، حتما می ذارمش اینجا.
ببخشید که توی این مدت اومدین سر زدین و نوشته ی جدیدی ندیدین.
تا بعد!