پنجشنبه، تیر ۱۶، ۱۳۸۴

ببخشید

دوستم نوشته

chera neminevisi? nakone baz tarsidi? biiiiiiiiiiiiiiikhial baba

نه! قضیه ترس نیست زیاد.
همون روز بعد از انتخابات یه چیزهایی روی کاغذ قلمی کردم که اینجا بیارمشون ولی دیدم که باید یه کم بیشتر فکر کنم. فکر می کنم نیاز داریم به یه کم تامل و بعد حرف زدن. فعلا فقط سرنوشت گنجی و امثال گنجی ذهنم رو مشغول کرده.
ممکنه من یه ده روزی، دو هفته ای چیزی ننویسم. دارم یه فیلم نامه می نویسم که اگه تموم شد، حتما می ذارمش اینجا.
ببخشید که توی این مدت اومدین سر زدین و نوشته ی جدیدی ندیدین.
تا بعد!

۳ نظر:

ناشناس گفت...

صحبتهای دوستانه لحن خاص خودشان را دارند شاید به خاطر اطمینان از اعتماد طرف به حسن نیت ما. سخت نگیر. یک چیزی در تایید شناختن نثر که به ات گفتم. وبلاگ معروفی را ببین 9july2005

Naser گفت...

سلام
مهدی از بهترین دوستانم است و کم حرفی می تواند بزند که مرا ناراحت کن

Mitra گفت...

هر وقت اسم اکبر گنجی می آيد, ترس درونی من بيش از پيش سر بر مي آورد. ترس از اينکه مبادا مي توان کاری کرد و نمي کنيم