دوشنبه، مرداد ۱۰، ۱۳۸۴

آیا به سفر رفته ای؟

شعرهای رابیند رانات تاگور را من خیلی کم خوانده ام و از همان ها که خوانده ام هم خیلی خوشم نیامده غیر از این یکی

آیا به سفر رفته ای؟

دوست من، آیا در این شب توفانی به سفر عشق رفته ای؟
آسمان چون فردی نومید می غرد.
امشب بی خوابم. گاه و بی گاه در خانه ام را باز می کنم و به تاریکی می نگرم، دوست من.
چیزی پیش رو نمی بینم. در شگفتم که راه تو کدامین است.
از کدامین کرانه ي تاریک رودخانه ي قیرگون، از کدامین حاشیه ي جنگل عبوس، در میان کدامین پیچ و خم ژرفای اندوه پا در راه می گذاری تا نزد من آیی، دوست من.


قلب خدا، رابیند رانات تاگور، ترجمه ي ماریه قلیچ خانی، نوروز هنر، 1383
(با تشکر از دوستی که این کتاب را در اختیارم گذاشته)

هیچ نظری موجود نیست: