دوشنبه، مرداد ۱۰، ۱۳۸۴

اين دست ها احساس ندارند

از خانم فریده حسن زاده (مصطفوی) چند ترجمه ي شعر امریکای لاتین قبلا گذاشته بودم روی وبلاگم (اینجا). ایشان شعری برای روز مادر لطف کرده و برایم فرستاده اند. نمی توانستم اینجا نگذارمش:


اين دست ها احساس ندارند
لباس هاي زن مرده را
يكي يكي برانداز مي كنند
مي سنجند:
كدام تنگ است ؟
كدام از مد افتاده ؟
اين يكي ديگر واقعا نو نيست
لك هاي آن يكي سخت تميز مي شود.
روي برش هاي بالاتنه
و پيلي هاي پيراهن صورتي رنگ درنگ مي كنند:
« چقدر براي دوختن ِ آن زحمت كشيديم
هدية روز مادر ! »
اين دست هاي حريص
پالتوي خارجي را پسند مي كنند
آن را كنار مي گذارند و ژاكت هاي رنگارنگ بدردبخور را .
باقي همه سهم مستحق است .
آن گوشه، بقچه ي كوچك ديگري هم هست.
بي كوچكترين لرزشي ، گره اش را مي گشايند
و به روسري ها و شال گردن ها چنگ مي زنند
آن ها را به بيني ِ من مي مالند
« ببين ! هنوز بوي او را مي دهند …»
كاري مي كنند كه اشك ِ چشم هايم سرازير شوند
همين دست هاي حريص ِ بي احساس .

۱ نظر:

مهدی گفت...

سلام ناصر
واقعا زيباو تاثيرگذار بود.مرسی