جمعه، اردیبهشت ۰۲، ۱۳۸۴

بیکارها بخوانند

نمی دونم تا حالا به دکمه ی کوچیک سمت راست بالای صفحه های وبلاگ ها در بلاگ اسپات دقت کرده اید یا نه؟
خیلی کار بامزه ایه که همین جور روی Next Blog کلیک کنید و کلی وبلاگ رو بدون انتخاب و بصورت تصادفی سیر کنید.

۱۰ نظر:

ناشناس گفت...

جالب بود.
آخخخخخخخخخخخخخ، حالا فكر نكني من بيكارم!
مهتاب.

Nazanin گفت...

سلام


اتّفاقای تصادفی خيلی زيادن به نظرت؟يا نه؟هيچ چيز تصادفی نيست؟

Naser گفت...

سلام
چيزي كه از آن مطمئنم اين است كه تصادف برايم مفهوم بسيار جذاب و جالبي ست.
يه داستان داره ايتالو كالوينو توي كمدي هاي كيهاني كه درباره ي دو تا مرده كه از آغاز آفرينش عالم تا به امروز تنها كارشون اينه كه مدام روي اتفاق افتادن يا نيفتادن رويدادهاي مختلف شرط بندي مي كنند (فرض كنيد اينكه آيا بالاخره اتم تشكيل مي شه يا نه و يا اينكه فلاني توي انتخابات راي مي ياره يا نه).
و چيزي كه ازش مطمئن نيستم (مثل خيلي چيزهاي ديگه) اينه كه احتمالا همه ي اتفاقات عالم روي تصادف مي گرده. مثلا همين باز شدن باب صحبت بين خودمون رو در نظر داشته باشيد.
فداي شما، ناصر
راستي اگه دوست داشتين اين مطلب رو بخونيد، فكر كنم براتون جالب باشه:

http://farzinfar.blogspot.com/2004/12/2.html

Nazanin گفت...

سلام
به نظر من هيچ چيز تصادفی نيست!!!حتی هر اتّفاقی!

حتماً وقتی فردا امتحان فيزيکم رو دادم و تمرين های اصول رو حل کردم ميخونم،اوّلشو که خوندم ،بله جالبه
؛)

Nazanin گفت...

*.اين معمّا کودکانه بود؟
*.خيلی خوب چند مسأله ی به ظاهر بی ربط به هم رو ، به طرز جذّاب به هم ربط داديد،من که حيرت
زده شدم،برام تازه بود
**.نميدانم،امّا گمان ميکنم اگر گذار من به اين اتاق می افتاد،از هيچ کس نمی پرسيدم
،ممم،خوب اين فقط يه حسّه،امّا فکر که ميکنم دليلش ميتونه اين باشه که احتمالاً از خودم ميپرسم
اينا چرا اينجا ايستادن؟حتّی به حقيقی بودن اون در ها،اون بهشت و اون جهنم،اون
آدم ها،و اون زمان هم شک ميکردم.
شايد از اتاق ميرفتم بيرون و شايد اون وقت در ديگری رو ميديدم که به اتاق ديگری باز ميشه که
اون اتاق با اتاق قبلی فرق داره،شايد حقيقی.
*.اين نوشته در ذهن من سؤال هايی ايجاد کرد که از پديد اومدنشون خوشحالم

Naser گفت...

سلام
امیدوارم امتحانت خوب شده باشه.
خیلی خوشحالم که براتون جالب بوده.
همونطوری که اونجا هم گفتم، اون معما حالت بسیار استرلیزه و محدود شده ی دنیاست و اگه یه کمی بخواهیم شرایط واقعی رو اعمال بکنیم، می بینیم که چقدر مشکل می شه رستگاری.
خیلی دوست داشتم بدونم چه سوال هایی براتون بوجود آمده و جواب های احتمالیتون تون چیه؟
فدای شما، ناصر
راستی این روش شما که برای یه نوشته چند بار کامنت می ذارین، خیلی جالبه.

Nazanin گفت...

سلام
وای ،اين قسمتی که ميگی حالت محدود شده يا نميدونم مثلاً ابسترکت هستی است،خيلی
جالبه،بنظرم اصلاً کار ساده اي نيست که هستی رو اين طور بتونی ساده کنی!
من که تاحالا نتونستم.
امّا گاهی وقتا که منم ميآم شبيه سازی ميکنم با يه داستان،ميبينم که خيلی فرق ميکنه،
خوب ميدونی،شايد رستگاری واقعاً اون قدر ها هم سخت ،يا بهتره بگم دور نباشه،
اما در عين حال نميدونم چرا همه چيز يه جورای متناقض به نظر ميرسه.
:(؟
در مورد چند بار کامنت گذاشتن برای يک نوشته،خوب من فکر ميکنم که اگر
نظری هست بايد حتماً گفته بشه،وگر نه ناقص ميمونه،و فقط باعث گيجی و سردر گمی(!)
بيشتر ميشه.فکر نميکردم روش منحصر به فرد من باشه،پس برم خوشحال بشم؟
مرسی

Naser گفت...

سلام نازنین
باز هم ممنون.
از این همه کامنتی که برای این نوشته گذاشتی ممنونم.
باب دیالوگ خیلی عالی ای بود. اصلا فکر نمی کردم که باعث این همه دیالوگ خوب بشه و از این بابت خیلی خوشحالم.
باز که سر می زنی؟
ناصر

Nazanin گفت...

Salaam,man farsi nadaram!:D
hatman!malume,khob jaleb minevisi,har chand comment gozashtan baray neveshte haat kare aasooni nist!
rasti mage linke weblogeto tooy blogam nadidi ke miporsi bazam sar mizanam ya na?
man kollan be joz webloge khodam,har rooz hamtman be chand ta weblog sar mizanam(mishe bein e 2-4 ta).
movafagh bashi
Nazanin;)

Nazanin گفت...

rasti inam yadam raft begam ke bebin az ye dialogi ke baz mishe v esmesh ro mizari bakaar ha bekhanand mishe be jahaay khob v ghashang ham resid.
;)