دوشنبه، شهریور ۱۳، ۱۳۸۵

بر پدر هرچه بندباز

رساله ی شیخ و شوخ که تاکنون نویسنده ی آن مشخص نشده، در شمار رساله هایی ست که بحث درباره ی سنت و تجدد را در واپسین دهه ی فرمانروایی ناصرالدین شاه آغاز کردند. این رساله بحثی ست میان شیخی قدمایی و شوخی تجددخواه و بیش از آنکه نوشته ای جدی باشد، طنزی در انتقاد از روشنفکری ست. رساله پر است از سخنان هزل گونه ی شیخ نسبت به شوخ. مملو است از عالم نمایی های شیخ نسبت به تمام علوم قدیم و خرده گیری های او نسبت به علوم جدید. من سه فراز از این رساله را از کتاب مکتب تبریز نقل می کنم (همچون همین مقدمه ی چند سطری فوق) تا کمی با شیوه ی بحث شیخ آشنا شویم که متاسفانه بسیار بسیار آشناست.

  1. پاسخی که شیخ در جواب مقایسه ای که شوخ در ارتباط با تفاوت های نظام کهن جنگ و فنون جنگی جدید مطرح می کند، پس از حواله دادن شوخ به روضه الصفای ناصری، چنین ادامه می یابد:

باز گُل کردی، کجا رفتی؟ اینها چیست می لافی؟ تو را چرا در سلک مجانین منسلک و حبس نمی کنند؟ و یقین که اعتقادت هم این است که به مجرد گفتن این خرافات و ساختن سر و کله و پوشیدن شلوار کون نما و سرداری خایه نما و چسباندن زلف، جمیع جهات نقیصه را که علمای مدنیت در این دولت فهمیده اند، همه را اصلاح کردی و از پرتو آن رخسار و آن کردار و این گفتار و غمزه های مصنوعی، جمیع غم های دولت را مبدل به سرور ساختی، دیگر به هیچ وجه خللی برای ایران نماند، ولی به جان تو، به نمک لبت و به لیره ی خطت و به غمزه ی ابرویت و آشفتگی مویت و به درخشندگی رویت و به مخموری چشمت قسم که نه آتشْ خانه ی انگلیس به این ها نگاه می کند و نه تدابیر روس و اقتدار فرانسه و نه غیرت عثمانی و نه گرسنهْ چشمی الوار و اتراک و نه زخم قدیم افغان و تراکمه که از خارج و داخل همه منتظر فرصت اند.

  1. استدلال شیخ در اثبات برتری زبان عربی به زبان های دیگر (وقتی که شوخ از اهمیت آموزش زبان های خارجی برای دستیابی به علوم جدید سخن می گوید و البته تاکید می کند که اینکه این زبان خارجی چه زبانی باشد، برای او اهمیت ندارد و کافی ست که به کار آموزش علوم جدید آید) این است که در زبان عربی بالغ بر پنجاه علم اصلی تاسیس کرده اند و:

نمی توان گفت که کسی که علم نحو و صرف و معانی و بیان عربی را می داند، همان مجرد لغت عربی را می داند. در حقیقت یک نوع مرتبه ی علمی پیدا می کند؛ به خلاف زبان های خارجه که اینطور محیط افکار نشده اند و از آموختن آنها، شخص هیچ از درجه ی عوامیت ترقی نمی کند و سابق گفتم که یک فضیلت آن زبان این است که موجب فهم نوامیس الهی و قوانین شرعی می شود که رعایت انها موجب انتظام عوالم ثلاثه می شود. (ناصر: عالم برزخ هم حساب است)

  1. و در انتها دا دا دا دا:

صحبت جناب شیخ که به اینجا رسید، جوانی که در حاشیه ی مجلس نشسته بود و انوار سعادت از جبین او لایح بود و آثار نجابت در اطوار او واضح ... یک دفعه بی اختیار شد، اشک در چشم جوشیدن گرفت، دست کرد دستمال گردن خود را انداخت دور، فورا مقراض خواست، زلفی که از هر سر مویش هزار تاب آویخته بود، چید و لعنت به کار و راه و طریقت رفقا کرد و با کمال صراحت قسم های مغلّظه خورد که رفتم دست از این آیین نفس پرستی بشویم و کار دیگر کنم و هیچ کار بهتر از تحصیل علم نیست. بر پدر هرچه بندباز و حیله گر و زن رَوش و گوش بُر لعنت.

مکتب تبریز و مبانی تجددخواهی (تاملی درباره ی ایران، جلد دوم: نظریه ی حکومت قانون در ایران، بخش نخست)، جواد طباطبایی، انتشارات ستوده، چاپ اول،

۲ نظر:

علی فتح‌اللهی گفت...

یاد صحبتای آیت الله مشکینی در باب برتری سال قمری به شمسی و انسان به حیوان افتادم که اخیرا زده. میدونی یه زمانی فکر میکردم دوره ای که در اون یکی مثل شریعتی بیاد به خرافات و چرندیات دینی حمله کنه گذشته ولی انگار باز باید ...

Mehdi گفت...

اون تيكه ي آخرش عالي بود. صيحه رو كه زد و كاشكي مرده بود. زن روش هم خيلي جالب توجهه. مخصوصا تو اين روزاي فمنيست بازي. آدم ياد صحبتهاي اين و اون مي افته;)