سه‌شنبه، بهمن ۱۷، ۱۳۸۵

هرگز

دیشب یه فیلم دیدم از شبکه ی 4. اسم زن ِ قهرمان ِ فیلم دیروز بود.
--
کاش اسم منم هرگز بود.

۱۲ نظر:

parissa گفت...

اين آرزو به دلايل مختلفي مي تونه باشه
من حدس مي زنم يكيشون اينه:
كاش هرگز امتحان زبان نداشتم
ها ها!

parissa گفت...

حالا فيلمش قشنگ بود؟

Nazanin گفت...

سلام،
فيلم رو نديدم، اما قالب جديدتون خيلی جالب شده! شيک و قشنگ و متناسب با وبلاگتون!

علی دهقانيان گفت...

سلام
اینجوری نکن با خودت مهدی.

آرشام پارسی گفت...

داشتم در اینترنت چستجو می کردم که به دنبال نام خودم به وبلاگ شما رسیدم و یکی از متن هایم را در آنجا دیدم.
اول از همه یک مورد حقوقی: ای کاش قبل از انتشار برایم ایمیل می فرستادید و مرا با خبر می کردید که از متن وبلاگم استفاده می کنید مطمئنا مخالفت نمی کردم.
دوم اینکه کامنت ها برایم خیلی جالب بود. یکی نوشته بود که حرف های بد بد میزنم. عزیزم بدبد نیست حقیقت است و آن هم تلخ.
اره من هم حمیرا رو دوست دارم هم هایده، گلپا، مهستی، فرهاد، سیمین غانم، رامش و ... مطمئنا از روی خواننده مورد علاقه ام نمی توانید شخصیتم را بشناسید چون همه آهنگی گوش می دهم

به هر حال از آشنایی با شما خوحال شدم و بهترین ها رو براتون آرزومندم
بد نیست سری به نشریه ما بزنید
www.cheraq.net
البته یک مطلب توی اون ترجمه کردم که اون آقا نخونند بد بد هست.

Naser گفت...

ُسلام آرشام پارسي پور
خيلي خوشحالم که شما رو اينجا مي بينم. لطف کرده بوديد و کامنت گذاشته بوديد. اگر اجازه بدهيد مي خواستم درباره ي مطالبي که گفته بوديد چند نکته رو يادآور بشم:
اگر اشتباه نکنم من به مودبانه ترين شکلي ارجاع داده بودم به وبلاگ جالب و پرخواننده يتان و مطلبتان را با مرجع کامل توي وبلاگمان گذاشته بودم و تا جايي که من مي دانم همين کافي بوده بخصوص که هيچ مطلب يا اشاره اي که غير اين را برساند توي وبلاگتان مشاهده نکردم و کاملا مشخص است که قصد اين را نداشتم که مطلب جالبتان را مثلا به اسم خودم ثبت کنم. ولي به هر حال اگر ناراحتتان کرده ام خيلي خيلي متاسفم و مطمئن باشيد که اگر باز هم دوست داشتم به مطلب ديگري از وبلاگتان ارجاع دهم، حتما اجازه خواهم گرفت.

درباره ي موضوع خواننده ها هم اصلا قصدم اين نبود که بگويم از اين طريق مي شود حدس و گماني درباره ي شخصيتتان زد. به هيچ وجه؛ درواقع اصلا حرف من يک چيز ديگر بود. چيزي که کاملا هويدا هم بود؛ موضوع گفتمان و نحوه هاي بکارگيري از آن و ... که متاسفانه چيزي درباره اش ننوشته بوديد. به نظرم رسيد علاقه يتان به اين خواننده هاي عزيز و دوست داشتني در کنار علايق آوانگارد دگرباشي تان کمي غريب و نامتعارف مي نمايد. من خودم هم به ترانه هاي اين خواننده ها گوش مي دهم؛ به همه يشان از هايده تا رامش.

به هر حال برايتان آرزوي بهروزي و سلامت دارم.

Naser گفت...

مهدي
من هم با علي موافقم و ايضا با پريسا
چقدر تلخ شدي پسر!

زیرمتن گفت...

1 مهدی جان من و شما یه نوشابه با هم بخوریم . جدی می گم.
2 آرشام جان جنبه شوخی داشته باش.

Mehdi گفت...

1-محمد جان خوشحالم که از مرخصی برگشتی!
2-نوشابه رو هستم. منم جدی می گم. آقا اگه سعادت باشه. 10اسفند، عصر ساعت 6و7 ت رو خالی بذار واسه نوشابه.
3-عکس توپی هم گرفتی آقا. اگه خواستی عکاس آشنا دارم.

اون مهدی گفت...

سلام. این کامنت یعنی من برگشتم :) مهدی جان حواست رو جمع کن این ناصر یکی دو بار هم به من گفت : اه چه آدم تلخی هستی تو. البته منظورش خیلی مشخص نیست اما من مراقبش هستم. من که از ایده ات خوشم اومد. وقتی در قید - مثل زمان یا مکان- هیچ اضافه می کنی همیشه مفهومش ... پایین نیست بالاش هم همین طوره. (کلمه ی بهتر پیدا نکردم)گرچه واسه من پایین اش هم بهتر از توشه.

Naser گفت...

سلام مهدي جان
بدجوري شروع کردي عزيز
با زيرابزني و کار مراقبت و اطلاعاتي ...
ولي تو شروع کن، بمير و شروع کن
حالا هرجوري که مي خواد باشه

Mehdi گفت...

مهدی جان
منم خوشحالم که برگشتی.
راستش ناصر عزیزُمه.
مرسی از اینکه از ایده ام خوشت اومده. اما من توضیحتو درست نفهمیدم از اون بالا و پایین و...
باز ببینیمت.