شنبه، اسفند ۲۰، ۱۳۸۴

کاش شب عید نبود!

کاش شب عید نبود تا دلم بیاد یه شعر غمناک اینجا بنویسم. یکی مثل این:

پل را آهن
یه آواز غمناکه تو هوا.
پل را آهن
یه آواز غمناکه تو هوا.
هر وخ یه قطار از روش رد میشه
دلم میگه سر بذارم به یه جایی.

رفتم به ایسگا
دل تو دلم نبود.
رفتم به ایسگا
دل تو دلم نبود.
دُمبال یه واگن باری می‌گشتم
که غِلَم بده ببرَتَم یه جایی تو جنوب.
آی خدا جونم
آوازای غمناک داشتن
چیز وحشتناکیه!
آوازای غمناک داشتن
چیز وحشتناکیه!
واسه نریختن اشکامه که این جور
نیشمو وا می‌کنم و می‌خندم.

"شعر آوازهای غمناک - از لنگستون هیوز- ترجمه ی احمد شاملو"

۶ نظر:

parissa گفت...

و ما از اين دو پست متوالي نتيجه ميگيريم نويسنده اين روز ها حال وهواي غمناكي داره

ناشناس گفت...

مگه شب عیده؟
ببینم شما بوی عید حس می کنید؟
.من که تو کتم نمی ره
پس دلتون بیاد وبنویسید؛
نیشمو وامی کنم ومی خندم...یه جایی توی جنوب
...
...کاش شب عید بود
__________
!!!خوب بود؛مرسی

Naser گفت...

عالی بود عالی

Mehdi گفت...

پریسا جان
نتیجه گیری شما زیاد هم بد نیست!!!
تو کنکورتو چه کردی؟

nazanin گفت...

پس خدايا،
زود تريه قطار برسون
زود تر يه قطار برسون
تا سوارش بشم
و برم يه جايی که آهنگای غمناکش کمتر باشه
حتی اصلاً آهنگ غمناک نداشته باشه
بعد، از سرودايی که اونجا ميخونم
برات ميفرستم
تا شبا که ميخوای بخوابی
گوش بدی و خوابای شاد رنگی ببينی

از نازنين، ترجمه ی نازنين

فروغ گفت...

مهدی جان
مطلبت خیلی عالی بود. به نظر من درسته که محتوای مطلب چندان شادی برانگیز نیست ولی همیشه خوندن یه مطلب قشنگ خوبه!!!!1
امیدوارم که همیشه شاد باشی و سال آینده سالی پر از آوازای شاد برات باشه