شنبه، دی ۲۱، ۱۳۸۷

یک گفتگو


چند روز پیش با یکی از دوستانم، نویسنده‌ی وبلاگ "من راز فصل‌ها را می‌دانم"، گفتگویی درباره‌ی جنگ غزه رخ داد. متاسفانه این جنگ هنوز تمام نشده و تعداد کشته‌شدگان به بیش از هشتصد نفر رسیده است؛ از این دوستم به خاطر آن که اجازه داد این دیالوگ در فضای وبلاگش شکل بگیرد، صمیمانه تشکر می‌کنم. اگر دوست داشتید، می‌توانید این گفتگو را به ترتیب در لینک‌های زیر بخوانید:

۴ نظر:

علی فتح‌اللهی - Ali Fatolahi گفت...

خیلی سخته تو ایران از این چیزا حرف زدن اگر بگی بدبخت این فلسطینیا همه میگن یعنی طرفدار کارای حکومت تو فلسطین هستی؟ اگه بگی بیچاره اسرائیلیا اونوریا زود متهمت میکنن به هزار و یک جرم نکرده. اگه میشد مستقل از این موضع گیریهای سیاسی فقط با قربانیان همدردی کرد خیلی خوب میشد چون واقعن کار دیگری هم نمیشه کرد به هر حال این بازیهای سیاسی خارج از اراده ماست ولی حیف نمیشه همیشه همه چیز قاطی میشه. مشابه این گفتگو رو وقتی ایران بودم شاید صد بار شنیدم

ناصر گفت...

من جای دیگه نبودم ولی می دونم که توی ایران کمتر به چیزی که می گی نگاه می شه و بیشتر شنونده توی فکر اینه که چرا گوینده چنان مطلبی می گه.
ولی در اینکه واقعا نمی شه کاری کرد، مطمئن نیستم. تصور می کنم این قضیه (فلسطین) بدجوری با پروژه ی اصلاحات توی ایران گره خورده. توی نوشته ها هم بهش اشاره کردم.

a/z گفت...

سلام،
به طور اتفاقی به این وبلاگ رسیدم (داشتم دنبال مطالبی دربارهی رضا قاسمی بودم). یک نگاه گذری انداختم، به نظرم وبلاگ جالبی آمد؛ باید وقت بگذارم برای خواندناش.
وبلاگ من "رنگین کمان سفید" است، همین جا از شما هم دعوت میکنم از آن دیدن کنید.
تا اینجا.

a/z گفت...

فلسطین مسئلهی پیچیدهایست، و از دیدگاهی ساده. من خودم آن دومی را انتخاب میکنم، چون فکر میکنم برای درک درست هر موقعیتی بهتر آن است یکبار هم شده آنرا تا آن جا که میشود ساده کرد.
این مرزهای جغرافی مگر حاصل جنگ و خون ریزی نبوده از آن اولاش؟! همین مُلک خودمان مگر از اول خلقت همین طور بوده؟! این یک واقعیت است که باید با آن کنار آمد ( همه چیز دنیا که خوشگل نیست، اصلاً این ها کنار هم معنا دارد، مثل خیلی چیزهای متضاد دیگر)، ولی یک روش انسانی برای کاستن از شدت این زشتی هست، آن هم استفاده از عقل است. هیجان و احساسات گرایی (یا همان "جو گیر شدن") مثل نفت است روی آتش، آنقدر زشتی زبانه خواهد کشید که باید برویم توی غار و جنگل باز دوباره. چون هیچ مرزی برایاش نیست، مثلاً ما فردا راه بیفتیم حمله کنیم به همین جمهوریهای جدا شدهی بالای سرمان، چون زمانی پیش مال ما بودهاند و کسی آنها را با زور از ما گرفته، یا همین کشورهای حوزهی خلیج فارس؛ و ملتهای دیگر هم به همچنین. اتفاقاً دنیای سیاست روی همین احساست سطحی سرمایه گذاری میکند و ملتی را برای اهداف خود به پیش میراند؛ خیلی راحت جنایتی را گم و آن یکی را بزگتر نشان میدهد.
در مورد فلسطین با شما موافقم که ما مقصریم، چون دولت ما مقصر است و ما در بودن آن دولت مقصرتر.
هر انسانی که کمی حتا انسان باشد با دیدن آن مصیبت نمیتواند خودش به راهی دیگر بزند، ولی راه درست همان صلح است، با تکه تکه کردن چیزی تا به حال دوخته نشده.