سه‌شنبه، بهمن ۲۲، ۱۳۸۷

این زن

این زن هیچ شباهتی به هیچکدام از زنهایی که شریفی در قصه ها و رمان های مختلف خوانده بود نداشت. نه آناکاردیویچ کارنینا، نه ناستنکا، نه زنی که یک پدر و چهار برادر کارامازوف را مبهوت خود کرد، نه زنی که راسکلینف خم شد و پاهایش را بوسید، نه زن اثیری، نه مالی، نه گوهر، و نه مجموع زنهای پروست، و نه حتی زنهای محبوب دوران شاگرد نویسندگی اش، ویرجینیا وولف، گرترود استاین و آناییس نین. این زن، نه! نه! تصویر و تقلیدی از چیزی نبود. یک خود غیر قابل تقلید بودکه در هیچ عکس و رمان و فیلم و نقاشی و شعری نمی گنجید. زاییدهء کشمکشهای آنها با یکدیگر هم نبود. ترکیبی از حالات رویایی آنها هم نبود. زنی هم نبود که استمنای روانی مردی او را برای لذت گذرایش از یک جهان فانی و یا محکوم به فنا به حضور طلبیده باشد. انحرافی غریب، نه، تنها یک انحراف نه، انحراف هایی غریب و مسلسل وار در ادراک تخیلی از زنینگی و زیبایی بود.شاید آن هم نبود. زنی بود که از نه های مختلف، از دستِ ردهایی که به هر نوع بازنمایی زنانه می شد زد، از ضدِ واژه، ضد تصویر، ضد فیلم و ضد روایت، بوجود آمده بود.

آزاده خانم و نویسنده اش یا آشویتس خصوصی دکتر شریفی، رضا براهنی، نشرکاروان، چاپ سوم 1385

هیچ نظری موجود نیست: