دوشنبه، آذر ۲۸، ۱۳۸۴

وضعیت من

هفته ي پیش یه روز نرفتم سر کار؛ صبح زود رفتم بیرون تا کارهای عقب افتاده ي خانه یمان را انجام دهم. بعد از ظهر که برگشتم خانه، خیلی خسته بودم. چرت زدم. در خواب زنی را دیدم که در اتاقی که می خورد اتاقی در اداره ای شلوغ باشد، می خواهد چیزی به من بگوید. برای زن احترام زیادی قائل بودم؛ توی ذهنم کلمه ي استاد مدام دور می زد. استاد خسته بود؛ گفت ده دقیقه ای چرت می زنم یا شاید پنج دقیقه. منتظر چیزی بودم که قرار بود استاد یادم دهد ولی وقتی خوابید، دلم برایش سوخت؛ گفتم می گذارم یک ربعی بخوابد. نمی دانم چقدر مانده بود به بیدار کردن استاد که با صدایی شبیه صدای چکش خوردن چارچوب فلزی دری از خواب بیدار شدم. پا شدم و پنجره را بستم؛ صدا کمتر شد. دوباره برگشتم و خوابیدم ولی از اتاق استاد خبری نبود. فکر کنم توی خیابان خلوت خیسی بود. نصف شب بود.

وضعیت من این است. می فهمید؟

۵ نظر:

فروغ گفت...

سلام
وقتی این نوشته رو خوندم بی اختیار حس کردم گم شدم. دوباره و دوباره خوندمش.یه جورایی منگ شده بودم. وقتی خوابیدم ، خواب دیدم که گم شده بودم . سعی کردم از آدم ها کمک بگیرم که راهم رو پیدا کنم ولی کسی من رو نمی دید. ترسیده بودم و به گریه افتادم ، نمی دونم چقدر گریه کردم . از خیسی بالشم بیدار شدم. حس می کنم خیلی از همه چیز دور شدم. امیدوارم وضعیتت روز به روز بهتر بشه حتا اگه کسی نفهمدش.

Naser گفت...

سلام فروغ جان
توی خواب گم می شویم و توی کتاب ها به دنبال خودمان می گردیم. یادته اون شعر از حلاج:
سرتاسر زمین را در جستجوی جایی بودم ...
قربانت، ناصر

Sohail Siadatnejad گفت...

مطمئن نیستم فهمیده باشم.

به نظرم اگرچه در این نوشته یک "وضعیت" صریحاً توصیف نشده، اما بطور ضمنی دلالت بر وضعیتی می کند که آن به کلمات در نمی آید(نوعاً ذاتاً). مگراینکه کسی که شبیه آن وضعیت(؟) را داشته، با چنین توصیفاتی (که مثلا درباره یک خواب است) آن را بیاد بیاورد (احضار کند). این "ارجاع پیچیده"، برای من هم یک وضعیت را بیادآورد(بطور مبهم)، اما راهی نیست که مطمئن شوم که همان باشد!

Mehdi گفت...

سلام
فکر کنم این مرض خواب یه کم عمومی شده. منم یه مدت طولانیه که خیلی زیاد خواب میبینم و در خواب کاملا مشغول همون جریانات و افکاری هستم که توی بیداری بودم.
اینه که وقتی از خواب بیدار میشم انگار که اصلن نخوابیدم چون همه چیز ادامه داشته و هیچ وقفه یا استراحت ذهنی نداشتم.
خیلی بد میشه اگه خواب هم آدم رو آروم نکنه!

ناشناس گفت...

سلام
راجب خوابت اینطور خوب بهتون بگم که اینگونه خوابها بیشتر به سراغ افرادی می رود که بیشترین وقت خودشون رو به فکر کردن به امور مختلف می گذرانند از این رهگذر بودن استاد در خواب شاید ناشی از کنشهای درونی مابین منطق واحساس می باشد که به عبارت ساده تر ناشای از کنجکاویی بسیار بالا حتی در ماورا می باشد بهتر بگویی کنکاشهای درونی شما دوست گرامی منجربه استحکام شدن قوه تعقل وهمراهی نمودن آنه با امری همچون خواب ورویا شده است ودر عالم خواب به دنبال ارتباط عقلانیت می باشید پیشنهاد می کنم این جنبه را بیشتر تقویت نمایید تا در رویا پیوند روح وتعقل را به در جه اعلا برسانید
با تشکر ارسطو