جمعه، اسفند ۰۵، ۱۳۸۴

فرو شد و نیز باز برنیامد

پس چون داوود نماند، سلیمان ابن داوود به ملکت بنشست و خدا او را هم ملکت داد و هم پیغامبری – میراث از پدرش، داوود. و سلیمان را چشمه ای از رویِ روان بود گداخته که با وی همی رفتی به مراد وی، چنان که او خواستی.
پس سلیمان دیوان را گفت "مرا از این روی گداخته چیزی باید کردن که تا جهان باشد، بماند."
دیوان گفتند "ما تو را شارستانی (شهری) کنیم رویین، از این چشمه ی روی. هیچ جای نشاید کردن، مگر به بیابان اندلس."
پس دیوان مر آن روی گداخته را برداشتند و به آن بیابان اندلس بردند – از اندلس به دو ماهه راه – و آنجا یکی شارستان بنا کردند از آن روی گداخته، چهار میل اندر چهار میل. و آن را بر این گونه بکردندی – اثری جاودانه که تا رستاخیز بماند. و درِ آن شارستان ناپدید کردند که هیچ آدمی آن را بازنیابد. و سلیمان هرچه او را گنج بود و سِحر بود و چیزهای دیگر بود به جهان ها اندر، بفرمود تا همه به آن شارستان بردند و آنجا بنهادند و درش ناپدید کردند.
و هرگز هیچ خلق از آدمیان آنجا نرسیده بود، مگر مردی از خلیفتان عبدالملک ابن مروان که به بغداد بود. پس این خلیفت عبدالملک ابن مروان برفت و به اندلس شد. و از آنجا، دو ماهه زاد برداشت و با چهارصد مرد روی به آن بیابان نهاد و همی رفت به آن بیابان اندر، تا به آن شارستان برسید. پس، بدید آن شارستان را چیزی عظیم. و هرچند گِرد آن شارستان اندر بگشتند، هیچ جای دَرَش نیافتند – که دیوان آن را طلسمی ساخته بودند.
پس این خلیفت عبدالملک بفرمود تا هرچه به آن بیابان اندر، هیزم و چوب بود، همه فرازآوردند و به نزدِ آن دیوال برهم نهادند و هرچند برهم نهادند، بر سر نرسید. آخر، به حیلت المحال، بر آن هیزم بررفتند و کمند بینداختند و به آن کنگره ها اندر افگندند و مردی را از میان خویش صد دینار بدادند تا دست به آن کمند اندر زد و به حیلت همی بَر رفت تا بر سر آن دیوال رسید. پس، پای اندر کنگره گردانید و از ان سو شد و برگشت و روی از این سو کرد و بخندید به قهقهه و از آن سو رفت و بازبرنیامد.
پس، دیگر مردی از میان خویش بیرون کردند و دویست دینار او را بدادند و او را بر آنجا فرستادند. این مرد نیز چون آنجا بَرشد، پای به کنگره اندر گردانید، همچنان روی برگردانید و بخندید به قهقهه و فرو شد و نیز باز برنیامد.
پس هرچند بکوشیدند، هیچ خلق دیگر آنجا بَرنشد. پس آن سپاه نااومید گشتند و بازگشتند.

ترجمه ی تفسیر طبری (قصه ها)، ترجمه ی  کتاب جامع البیان فی تفسیر القرآن نوشته ی محمد بن جریر طبری توسط جمعی از علمای ماورءالنهر، ویرایش جعفر مدرس صادقی، نشر مرکز، چاپ سوم 1383

۲ نظر:

فروغ گفت...

سلام
عالی بود! مرسی
اگه جای رأی دادن داشت به انتخابت بالاترین امتیاز رو می دادم
خیلی از مطلب هایی که انتخاب کردی واقعا عالی بودند، به خاطر همشون ممنون

Naser گفت...

سلام
مرسی که خوندی.
خوشحالم که خوشت اومد.