چهارشنبه، تیر ۲۸، ۱۳۸۵

کمتر یا بیشتر

تازگي كتاب مونته ديديو، كوه خدا نوشته اري د لوكا با ترجمه مهدي سحابي رو خوندم. يه داستان بسيار روان و ساده و گاهي هم دلنشين!

"چقدر مهم است كه آدم [اينجا] دونفري باشد، يعني دختر و پسر يا زن و مرد. [اينجا] آدم تك از يك نفر هم كمترست."


اين جمله ايه از زبان قهرمان داستان كه يك پسر تازه بالغ و تازه عاشق هست. برام جالب بود. آيا اين حس و نظري يه كه ارتباطی با عاشقيت(!) داره ( يا نتیجه عاشقیت هست یا مثلا اول اين حس پيدا مي شه كه احتمالا نتيجه اش عاشقيت میشه)؟ يا حتي جدا از عاشقيت هم ممکنه همچين نظري یا حسی به وجود بیاد؟
من كه دقيقا حس برعكسي دارم. يعني وقتي تنهام و تكم احساس مي كنم از يك نفر بيشترم و وقتي...

۶ نظر:

parissa گفت...

وقتی تنهایی چند نفری؟

علی فتح‌اللهی گفت...

خوب این به موقعیت بستگی داره همونطور که مترجم کلمه اینجا رو به همین دلیل اضافه کرده یعنی که در اونجای خاص این حرف مصداق داره و نه به صورت عمومی

Mehdi گفت...

علي جان
اين مطمئنا درسته. اما من فكر مي كنم كه خيلي هم به روحيات و شخصيت افراد بستگي داره. جنبه فردي و شخصيتيش برام جالب بود.
در جواب پريسا من 1.5 تا 2 نفر يا حتا بيشتر:))

antonio گفت...

vaghti tanhaee, yekio kam dari...va vaghti kasio dari, tanhaee ro kam dari, hich fekr kardi chera?

Mehdi گفت...

Dear Antonio
اينو كه ميگي كاملا محسوسه. تو فكر كردي كه بايد چكار كرد؟ گاهي اوقات خيلي سخت ميشه. هم تحمل تنهايي و هم نداشتنش سخته.

علی فتح‌اللهی گفت...

موافقم و البته باید به اون برداشت افراد از مفهوم عاشقی رو هم اضافه کرد