سه‌شنبه، آبان ۱۶، ۱۳۸۵

بادبادك باز

باز هم يه داستان مهاجرتي ديگه. بادبادك باز رمانيه از يه نويسنده ي افغانِِِ ساكن آمريكا به نام خالد حسيني كه به ماجراي زندگي دو پسر بچه ي افغاني مي پردازه كه يكيشون در نوجواني به دليل بحران و جنگ در افغانستان به آمريكا مهاجرت مي كنه و ادامه داستان. اين رمان 103 هفته در ليست پرفروش ترين كتابهاي تايمز باقي مونده و علاوه بر فروشش در سال 2003 در 2004 نيز 4 ميليون نسخه فروش كرده است. اين كتاب در اصل به زبان انگليسي نوشته شده و دو ترجمه از اون در ايران به چاپ رسيده. يكي ترجمه مهدي غبرايي و ديگري ترجمه ي دو نفره اي از خانمها زيبا گنجي و پريسا سليمان زاده.
در مورد كتاب نظر دقيقي نمي تونم بدم. چند صحنه توي اون هست كه به شدت تاثير گذاره ولي يه كم غير واقعي. و البته اين غير واقعي بودن در بعضي صحنه هاي ديگه هم ديده ميشه. مثل صحنه هايي كه تكرار مي شن، يا صحنه اي كه پدري قول ميده و پسر بدون دونستن اون قول انجامش ميده. در مجموع فكر كنم كتابيه كه مدتها با آدم مي مونه. شايد تشابه فرهنگي-مليتي يكي از دلايل موندگاريش باشه.
من ترجمه ي خانمها رو خوندم، به شما توصيه مي كنم اون يكي رو تجربه كنيد. به نظر من ضعفهايي داشت اين ترجمه، مخصوصاً كه به نظر ميآد نثر اصلي كتاب هم بي نقص نيست.
پي نوشت: از پريسا بابت هديه ي كتاب ممنون.

۲ نظر:

احمد بولادزاده گفت...

چهار شنبه
آثار نگرانی ناشیانه را می شد در امواج کارون آن شب دید . ناشیانه همراه با نم نم بارانی تصنعی . همه چیز به غیر از کارون مصنوعی بود باران پدر, نم نم , کلمات , زن آپارتمان طبقه سوم, گروهبان ها افراد و نظم...................

سيفون با چهار شنبه آپ شد!!!!!!!!!1
منتظر نظرات شما دوستان هست.......م.

علی فتح‌اللهی گفت...

غلو تو اینجور کارا اصلا بعید نیست. متاسفانه خیلی از مهاجرایی که میان این طرف برای ترقی از این کارا میکنن. پرستاری که میاد بعضی وقتا به مانی سر میزنه ایرانیه و از یه زن ایرانی تعریف میکرد که برای اینکه کمک مالی بگیره به مأمور دولت میگفت که آره شوهر من اصلا به من پول نمیده تو ایران همه مردا همینجورین به زناشون میگن من واسه خودم پول درمیارم تو هم برو واسه خودت پول دربیار