چهارشنبه، آبان ۲۴، ۱۳۸۵

دست ها

"دست ها چيزهاي خيلي خوبي اند، به خصوص بعد از اينكه از عشق بازي برگشته باشند."
1-وقتي كه چيزي رو جايي ميخوني كه خودت حسش كرده بودي و هميشه هم پيش خودت حسش كرده بودي و بعد ميبيني كه كس ديگه اي هم حسش كرده لذت مي بري. هميشه نسبت به دست ها حس خاصي دارم. شايد هر كسي واسه شناخت آدمها راهي داره. يكي قيافه ايه، يكي بويي ه، يكي چشميه، منم دستي ام.
2-باز هم براتيگان. كتاب در قند هندوانه براتيگان تازگي به دستم رسيده و در حال خوندنش هستم. وقتي پارسال كتاب صيد قزل آلا در آمريكا ش رو ديدم يك كم گيج شدم و متاسفانه نصفه رهاش كردم(راستش عجيب بود كه يادم مي رفت دارم ميخونمش و يه كتاب ديگه رو شروع مي كردم. بعد از چند تلاش نصفه رهاش كردم). اون وقت فكر نمي كردم كه كارهايي از براتيگان بخونم كه اينقدر لذت بخش باشن. به هر حال من دوباره مي خوام از براتيگان مطلب بذارم. اگه كسي اعتراضي داره بگه. (جمله بالا نقل ازدر قند هندوانه نوشته ريچارد براتيگان)

۵ نظر:

MAN O TO گفت...

قدم زدنِ مثلِ ليلی و مجنون ، زيرِ بارون ، زيرِ يه چتر ، عشق نيست .
عشق اينه كه يكی زيرِ بارون ، چترِ اون يكی بشه و اونی كه خيس نشده ،
هيچوقتِ هيچوقت نفهمه كه زير اينهمه بارون ، چرا خيس نشده !؟

MAN O TO گفت...

چيزی قشنگ تر از کشف يه دنيای تازه بعد از مدٌتها آواره بودن روی آب
درياها وجود داره ؟
من کريستُف کُلمبَم !
تو همه ی خشکی های کوچيک و بزرگ اقيانوسهای زمينی که هر روز
کشف ميشی و مثه شادی و گيجی من ، تموم نميشی !

ali salehi گفت...

روياهايم ،
چون ماهی های زنده در روغن داغ ماهيتابه ،
در حلقه طناب فراز سرم ،
دست و پا می زنند.

علی فتح‌اللهی گفت...

فروید هم با تعبیر خاص خودش از عشق تفسیرهای جالبی درمورد دستها داره که البته مطمئن نیستم با این مفهومی که تو این جا نوشتی سنخیت داشته باشه

علي صالحي گفت...

دست، تنها ابزار آفرينندگي انسان نبوده است. كه نشانه آزادي او نيز هست
احمد شاملو

ميشه يه جايي واسه وبلاگ من بين بقيه وبلاگايي كه لينك دادي، دست و پا كني؟