جمعه، آبان ۲۶، ۱۳۸۵

بشمرید و بشمرید

فکر کنم هیچ روشنفکری دید مثبتی نسبت به سرشماری جمعیت و نفوس ندارد؛ نه اینکه بقیه ی مردم دید مثبتی حتما داشته باشند.
خیلی سال پیش داستانی آلمانی خواندم که در آن قهرمان داستان را مامور کرده بودند که از صبح تا شب سر پلی بایستد و تعداد عابرین را بشمرد. قهرمان از صبح تا شب تمام حواسش فقط به این بود که وقتی محبوبش از روی پل رد می شود، او را نشمرد.

پی نوشت: محمد زحمت عجیبی کشیده و داستان را تایپ کرده و در وبلاگش گذاشته. خواندنش را از دست ندهید (اینجا)!

۸ نظر:

زیرمتن گفت...

کلی بلا می خواستم امروز سرتون بیارم که نشد دیگه ...
نشد دیگه
حالا شما اگه حوصله کردین یه نگاهی به فیلم پی آرنوفسکی بندازین و مروری بکنین !!!

Naser گفت...

سلام
من هم همون مطلب رو که دیدم به فکرم رسید این رو بذارم اینجام.
این به اون در.

Mehdi گفت...

آره. منم بهش فکر کردم. دلیلی به ذهنت می رسه واسه این دید غیر مثبت؟

زیرمتن گفت...

آقا کدوم مطلب و کجا ؟
فیلم رو می گی یا اون مطلب وبلاگ ؟

Naser گفت...

شاید به این دلیل که می شمره. می دونی حتا مردم عادی هم نسبت به کسی که بالای سرشون وایسته و با انگشت یکی یکی بشمرتشون حساسیت دارن. می گن مگه ما گوسفندیم!
روشنفکرها هم فکر کنم از یه طرف به خاطر خودشون حساسن نسب به این قضیه (از این لحاظ که به بقیه ی مردم توی یه سطح دیده می شن) و یکی هم این که کلا می دونی مثل یه توهین می مونه دیگه. تبدیل شدن یک انسان به یک عدد. به یک واحد. تراکنشیه که در اون هیچ اهمیتی به نفس انسانیت داده نمی شه. اصلا یه جور محاسبه است. یه جور نگشاته. نگاشتی از انسان به یک عدد.
من خیلی سعی کردم به منشی بخشمون توضیح بدم که چرا توی آزمایش پزشکی ای که برای پرسنل شرکت ترتیب دادن و طبقه ی بالای ما توی ساعت معینی همه افراد ما باید حاضر می شدن برای آزمایش بدم می یاد و شرکت نمی کنم. (بماند که آخر سر مجبورم با انباردارها و کارگرهای انبار آزمایش بدم).
یا مثل سرویس سر کار. من خیلی زور زدم که علی رغم اینکه استفاده از سرویس رفت و آمد برام بهتر بود، ازش استفاده نکنم (که البته این هم نشد).
پس نتیجه ی کافکایی این که روز سرشماری جایی نرین و منتظر مامور زحمت کش باشید!

Naser گفت...

راستی نتیجه دوم اینکه من روشنفکرم

علی فتح‌اللهی گفت...

مشکل اینجور آدما که شاید با اسم دگراندیش بهتر بشه توصیفشون کرد اینه که تو جامعه ای زندگی میکنن که هنوز کار بازو به تراوش مغز ارجحیت داره. تو اگه تونستی یه کارگر ساختمانی رو راضی کنی که فعالیت مغزی شیش برابر فعالیت بدنی انرژی مصرف میکنه میتونی منشی بخشتون رو هم راضی کنی. شاید هم حق دارن ها چون ساختار اجتماعی ما هم جوریه که تولید مغزی اساسا مؤثر نیست

Naser گفت...

سلام علی جان
یاد مردی افتادم که توی رستوران شرکتمون مسئول ریختن پلو توی سینی مردمه. وقتی مدیری از جلوش رد می شه یا یه کارگر سینی رو پر از پلو می کنه ولی اگه یکی بیاد مثل من که از این دو دسته نیست، حداقل پلو رو توی سینی می ریزه. انگار که یه فحش بهت می ده و می گه حیف نون!