یکشنبه، آذر ۱۹، ۱۳۸۵

امروز اینچنین گذشت

بوگون دامی سووادیم، یِددی سوواخ اوستون دن
قارا پیشییی گوردوم آشدی دووار اوستون دن
هچ بیلمدن کی ناواخت گون چیخدی یا کی باتدی
ول له گتیر جامیمی رفده کیتاب اوستون دن

امروز پشت بام را کاهگل کردم روی هفت (لایه) کاهگلی که داشت
گربه ی سیاه را دیدم که از روی دیوار گذشت
هیچ نفهمیدم که چه وقت خورشید طلوع کرد و غروب کرد
رها کن! جامم را از روی کتاب روی رف بیاور

۲ نظر:

رضا گفت...

سیوین یالار بو ددمانلخ، والله اللرین آغروماسن، ساخلنده بابا. ساخلنده

Forough گفت...

WOW! in vaghean ziba bood. Merc va tabrik!