یکشنبه، آذر ۲۶، ۱۳۸۵

صد لیکو

لیکو را بسیاری آوازی بلوچی می شمارند که شناختی به حق هم هست...لیکو، تک بیتی ست در وزن هجایی و به همراهی ساز سروز یا سرود(=قیچک) خوانده می شود...حرکت، محور حیات در لیکوست. امکان سکون و ایستادن، صفر است. برای زندگی باید حرکت کرد حتی اگر به سوی مرگ باشد...مثلث اسب، زن، تفنگ هم چون دیگر اقوام عشیره ای ایران در اینجا نیز نشان سربلندی و دلاوری مرد است.

می آیم و
می ایستم از دردی که پاهام را می کوبد
می خواهی ام اگر
رها کن آن مرد را.
---
دنیا می رود و
جوانی نمی کنی تو
فریاد
فریاد
برای که مانده ای عزیز؟
---
بیا
تا همین آب
با خواهران ات بیا
چه دوست اند با من
چهره و اندام ات.
---
می گذشتی از راه
بر چادرت رفتم
کارم مگیر
حرفی نیست مرا.
---
لیکو می زنم
دهان ام را نگاه کن
بترس
از خدا بترس
ول کن این خواسته را.
---
زشت ایم
من و صورت ام
زیبا تر از او نیست
نیست.
---
پرده را بکش
هر چه تو بخواهی
ساعت یازده و ربع شد
ببین!

صدلیکو، منصور مومنی، نشر مشکی

۵ نظر:

مریم گفت...

خيلی قشنگ بود. مرسی

Nazanin گفت...

قشنگه، مرسی از انتخابت.

Naser گفت...

Be nazare man ham kheyli ghashang budand. albate tarjome yejuri bud, shaayad tasanoei be nazar mirese, shaayad ham chaareyi nabude.
Be har haal mamnun.

g گفت...

واقعا قشنگ بود مخصوصا دومی و آخری اصلا چيزی از ليکو نميدونستم مرسی

Mehdi گفت...

ناصر جان
به نظر من هم یه جوری بود. جالبه که من فکر کردم اشکال از منه. دقیقا فکر میکردم اگه تو ببینی به نظرت درست می آن. خوب شد خیالم راحت شد. اگه یادم موند چند تا از اصلی هاش رو هم برات می نویسم تا ببینی. جالبه که همه شون یک بیتند و تو ترجمه اینطوری شدند.