چهارشنبه، اسفند ۰۸، ۱۳۸۶

رنگ های گرم - تقدیم به مریم

همه چیز از یک خط کوچک آغاز می شود. یک اتفاق پیش بینی نشده، یک انفجار کهکشانی روز سفیدی مطلق بوم. خط بعدی جای دیگری ست. تیره تر است اما نسبتی نامعلوم با خط اول دارد. خطهای بعدی مثل شتک زدن های رنگ، دیوانه وار سر می رسند. دست مادر روی بوم پرسه می زند. گویی می خواهد حواس آدم را از چیزی که می کشد پرت کند. خطهای نامنظم. مادر چند قدم عقب می آید و بوم را نگاه می کند. می خواهد بداند از آن باکرگی آزار دهنده اش چیزی مانده یا نه. روی همان خطهای نامنظم طرح اصلی را می کشد. مادر با خودش حرف می زند. پچ پچه می کند. انگار صدای همان خطها باشد. فقط وقتی نقاشی می کند، معلوم نیست با خودش چه می گوید. می دانم که در آن جمله های کوچکِ کوتاه خوشبختی های آنی و تجربه ناشده ای حضور دارند که مادر برای خودش نگه می دارد. مثل یادگارهایی از گذشته.
زندگی مطابق خواسته ی تو پیش می رود و داستان های دیگر، امیرحسین خورشیدفر، نشر مرکز، چاپ اول، 1385

۲ نظر:

سعید پارسا گفت...

مثل یادگارهایی از گذشته ... نوشتنسبت نامعلوم خطها را بسیار دوست داشتم

مریم گفت...

مرسی مهدی جان
چه قطعه ی قشنگی رو انتخاب کردی. من این داستان رو خیلی دوست داشتم. یکی از بهترین های این کتابه. این پاراگراف واقعا به من چسبید. خیلی قشنگ و عالیه.
باز هم ممنون.