چهارشنبه، آذر ۱۳، ۱۳۸۷

!آبا

از پشت سر داد می زنی: «آبا، آبا!» زن حتی سرش را برنمی گرداند. شاید آبا یادش رفته که بچه هایش بهش «آبا» می گفتند، و فقط اشرف بود که بعدها تصمیم گرفت «آبا» را «مامان» صدا بزند. یاد حرفهای «موریس بلانشو» درباره رسالهء دکتری «میشل فوکو» می افتی. به همین سادگی، و در آن کوچهء شرق مجیدیه: فراموش کردن همه چیز به معنای فراموش کردنِ فراموش کردن هم هست. اگر فراموشی ناقص باشد هنوز هم حضور چیزی وجود دارد. ولی فراموش کردنِ فراموش کردن به معنای ورود در حوزهء مرگ است. می بینی که مادر چند قدم جلوتر از تو به طرف مرگ، به طرف فراموش کردنِ فراموشی راه می رود. با این نوع فراموشی وارد فضای بی فضا شده ای. مادر دارد می رود.

آزاده خانم و نویسنده اش یا آشویتس خصوصی دکتر شریفی، رضا براهنی، نشرکاروان، چاپ سوم 1385

۲ نظر:

علی فتح‌اللهی - Ali Fatolahi گفت...

نتیجه کیهانی: چرا اشرف تصمیم گرفت آبا را مامان صدا بزند؟

ناصر گفت...

شاید من بتوانم سر فرصت توضیحکی در این باره بگویم چون ما هم مادرمان را آبا صدا می زنیم و چند نفر از برادران و خواهرانم بیرون از خانه یا وقتی مهمان توی خانه داشته باشیم، مامان صداش می کنند.