چهارشنبه، دی ۰۴، ۱۳۸۷

خواب من

خواب دیدم ناصر و مریم رو گرفتند. انگار مامورهای اطلاعات یا یه همچین چیزی بودند. نمی دونم کجا بودیم. توی یه شهری بودم که انگار هیچکس رو من نمی شناختم. اونا رو یه جایی نگه داشته بودند که من می دیدمشون. انگار یه جایی مثل یه میدون کوچک و خلوت بود. وسط میدون یه سکوی کوچک هم بود. من مدام توی اون منطقه می دویدم تا شاید کمکی بگیرم. اما احساسم اینه که از دست من کاری بر نمی اومد. حال خیلی بدی داشتم. احساس درماندگی می کردم. بعد انگار که مریم دیگه نبود. من مدام این ور و اون ور می دویدم و گریه می کردم. مدت زیادی گریه کردم. بیدار شدم. سرم خیلی درد می کرد، درست مثل وقتایی که خیلی گریه می کنم.

پ.ن 1: از این خواب چند هفته می گذره. پس نگران نحوستش نباشید.
پ.ن 2: دلیل دیدن خواب رو کاملا می دونم. هیچ مشکلی ناصر و مریم رو تهدید نمی کرد و نمی کنه. دلیلش دلتنگی منه واسه اونا و از این چیزا. نکته ی انحرافیِ جالبش اینه که ما هر مشکلی داریم پای ماموران زحمتکش دولت رو می کشیم وسط! ;)

۷ نظر:

ناصر گفت...

- مرسی از خوابی که دیدی
- فعلا تهدید اصلی برای جون ما و بقیه ی دوستان تهران (نه شهرستانی)، آلودگی وحشتناک هواست. اگه از این زمستون جون سالم به در ببریم، فکر کنم مدتها به خوبی و خوشی زندگی کنیم.
- از شوخی گذشته ما هم دلمون برات تنگ شده و به قول قدما ملالی نیست جز دوری شما

Forough گفت...

چند بار بگم؟ وقتی نزدیک ساعت خوابت میرسه اینقدر نخور، خواب بد میبینی!

جدای از شوخی بی زحمت پای مریم و ناصر رو وسط نکش وقتی با شکم پر می خوابی :P

ممد گفت...

خوابایی میبینی که ترسناکن واقعن... من واقعن ترسیدم. حس کردم چی به چی بود.
انگار بعضی هم غیرتی شدن ;)

Maryam گفت...

آخ چه خوابي!
مي شه حس كرد چقدر بد بوده. مخصوصا اونجايي كه ديگه من نبودم ;)
ما هم خيلي دلمون برات تنگ شده. اميدوارم اين دلتنگي ها زودتر تموم بشن و تا اون موقع يه جوراي بهتري توي خواب هامون بيان.
قربانت.

ابراهیم گفت...
این نظر توسط نویسنده حذف شده است.
ناصر گفت...

"ماموران زحمتکش دولت"!
حالا که می خونم می بینم بیراه هم نرفته ای مهدی جان.

Mehdi گفت...

می فهمم چی می گی. ولی ایشالا که بیراهه.