یکشنبه، اسفند ۲۵، ۱۳۸۷

امت لیبرال انگستان

در ارتباط با نوشته‌ی اخیر سهیل با عنوان امت لیبرال:

در انگلستان به علت وضع خاص تاریخی این کشور گرچه یوغ افکار عمومی شاید سنگین‌تر باشد ولی فشار قانون بار تحمیل کردن آن افکار به مردم با مقایسه به وضع سایر کشورهای اروپایی تا حدی سبک است. مردم انگلستان از نفس این عمل که قوه‌ی مقننه یا مجریه مستقیما در رفتار خصوصی افراد مداخله کند نفرت دارند گرچه این نفرت ناشی از احترام جبلی (سرشتی، ذاتی) آنها به حفظ استقلال فردی نیست بلکه زاییده‌ی آن ترس و وحشت ملی است که هنوز به کلی از بین نرفته است و حکومت را در چشم مردم این کشور قدرتی که مصالحی بر خلاف عامه‌ی خلق دارد نشان می‌دهد. اکثریت مردم هنوز به این نکته پی نبرده‌اند که قدرت و عقیده‌ی حکومت وقت به واقع قدرت و عقیده‌ی خود آنهاست. اما موقعی که از این حقیقت آگاه شدند آزادی فردی شاید به همان میزان که در حال حاضر دستخوش تعدی افکار عمومی است در معرض تاخت و تاز حکومت نیز قرار گیرد.
خوشبختانه هنوز مقدار زیادی احساسات مقاوم در این کشور هست که هر آنی می‌شود بسیجش کرد و بر ضد مداخله‌ی قانون در حوزه‌هایی که حریم اختصاصی افراد است بکار برد. در عین حال این احساس عمومی فرقی هم در این زمینه قایل نیست که آیا موضوعی که دولت می‌خواهد در آن مداخله کند در حوزه‌ی مشروع نظارت قانونی هست یا نیست. بی‌قیدی مردم در این باره به حدی است که خود این احساس مقاوم گرچه روی‌هم‌رفته بی‌نهایت سودمند است چه بسا که از روی اشتباه ابراز می‌شود چون به واقع اصل ثابتی که انسان به کمک آن بتواند حقانیت یا عدم حقانیت دخالت حکومت را تشخیص بدهد وجود ندارد و مردم برحسب عادت روی ترجیحات و پسندهای شخصی خود تصمیم می گیرند. بعضی‌ها وقتی می‌بینند کار خوبی هست که باید انجام شود یا زیانی هست که باید درمان شود حکومت را با کمال میل و رغبت به انجام آن تشویق می‌کنند در حالی که دیگران ترجیح می‌دهند تقریبا هر نوع زیان اجتماعی را تحمل کنند تا اینکه پای مداخله‌ی حکومت را به بخش جدیدی از مصالح عمومی بکشانند.

رساله درباره‌ی آزادی، جان استوارت میل، ترجمه‌ی جواد شیخ الااسلامی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ چهارم 1375

۲ نظر:

Sohail S. گفت...

چه نوشته و تحلیل نکته-سنج-انه ای. به نظر موشکافانه می آید. البته جان استوارت میل آدم بزرگ و دنیا دیده ای است. بدون توجه به نتیجه گیری هایش، گونه ای مهارت در جدا کردن عوامل در نوشته اش جالب به نظر می رسد.

ببین چقدر خوب خودشان را تحلیل می کنند. برداشت من این است که ما خودمان را نمی شناسیم. حتی کمتر از آنکه آنها ما را می شناسند و خیلی کمتر از آنکه آنها خودشان را می شناسند. این بخاطر کاستی ماست و نیز تجربه آنها در انجام این نوع تحلیل کردن. مقاله های گاردین را با روزنامه های ایران مقایسه کن.

علی فتح‌اللهی - Ali Fatolahi گفت...

انگلستان رو نمیدونم اما لیبرالیزم خیلی چیز باحالیه میخوام