یکشنبه، شهریور ۲۰، ۱۳۸۴

باغ پدری

فکر کنم همه مون از بارون خوشمون می یاد ولی فکر کنم هر کسی به نوعی. نمی دونم چه چیزهایی از پدر و مادر به بچه شون می رسه و اون چیزهایی که آدمها از اجدادشون به ارث می برند، تا چند نسل پایدار می مونن. می دونید وقتی بارون می یاد، ته ته های ذهنم چه تصویری زنده می شه؟
یه باغ می بینم کنار راه چشمه ي ده که با دیواره ي سنگی و درخت های میوه از باغ های دیگه جدا شده. یونجه های وسط باغ بلند شدن و توی هوای ابری زیر بارون دارن خیس می شن.
اون باغ پدری که سال هاست ندیدمش، زیباترین باغی که توی دنیا وجود داره.

۵ نظر:

مهدی گفت...

هيچوقت هم اون باغ رو زير بارون ديده بودی؟يا فقط يه تصوره؟

Nazanin گفت...

vij`egi haayi ke dar DNA aadam ha hast , hatman dar 16 nasl har kodoomeshoon yek baar tekraar mishe (hadde aghal !); be in ma`ni ke oon vij`egi ta hamishe dar nasl haaye ba`di vojood khaahad daasht ...

baagh e zibaayi st, man ham khonakaaye nasim va baaraan va booye khaak o alaf haaye khis ra hes kardam ; vaay che havaayi daarad injaa ...

Naser گفت...

نه، مهدی جان. زیر باران ندیدمش ولی منظره ی سرسبزیش رو دیدم. یه تصویر دیگه که ازش دارم و خیلی قشنگه مال یه زمستونه. برف زیادی باریده بود و باغ سفید سفید بود، فقط اینجا و اونجا ردپای پرنده بود. پریدم توی باغ که دیدم یه خرگوش سفید از زیر یه درختی جستی زد و فرار کرد و ردپای اون هم موند روی برف.

مرسی نازنین، هم از تعریفت هم از اطلاعاتت.
راستی این علایم نگارشی هم بد نیست ها؛ مال خودته؟

Nazanin گفت...

check kardam , 16 baar nist , 7 baar ast (atleast!)

ناشناس گفت...

به نظر من هاااااااا بارون ه که باعث ميشه گذشته توي ذهنت بمونه ، مثل رنگ مثل بو که نشوني توي ذهن از اون چيز باقي مي ذاره وووولي بارون فراتر از همه اينهاستتتتتتتت من که \اشق واقعيشم ووبد جوري حالم و خوب مي کند ، ياد خونه دوران بچه گيم مي افتم ووهر موقع مي خواستم يه جهش تو زندگي داشته باشم مي رفتم زير بارون پاييزي راه ميرفتم ويه چيز ديگه اينکه بهار ها هميشه زير بارون بودم وووهميشه سرما خورده بودم