دوشنبه، تیر ۱۱، ۱۳۸۶

سینما و تئاتر، تشریفات و قتل

سلسله مراتب اجتماعی تئاتر باعث شده بود که پدر مرحومم، پدربزرگم، که به بالکن دوم خو گرفته بودند، به تشریفات علاقمند شوند. این تصور وجود داشت که وقتی شمار فراوانی از افراد یک جا جمع آمدند، لازم است که طی تشریفاتی آنان را از یکدیگر جدا کرد و گرنه یکدیگر را به قتل می رسانند. سینما خلاف آن را ثبت کرد. به نظر می رسید که این مردم، که از هر قماشی بودند، نه به دلیل جشن که به سبب فاجعه گرد آمده اند. آداب معاشرت، که امروزه مرده، رابطه ی واقعی انسان ها، وابسته بودنشان به یکدیگر را برملا می کرد. احساس انزجار از تشریفات را در خود رشد دادم، جمعیت را پرستیدم؛ همه جور جمعیتی دیدم، اما در استالاگ دوازده دال* و در سال 1940 بود که این برهنگی، این بودن بی فاصله ی هرکس با دیگران را، این رویای بیدار، این آگاهی گنگ از خطر انسان بودن را بازیافتم.

کلمات، ژان پل سارتر، ترجمه ی ناهید فروغان، ققنوس، 1386

*Stalag XII D نام اردوگاهی که سارتر در طی جنگ مدتی را در آن در اسارت گذراند.

۱ نظر:

علي دهقانيان گفت...

فقط اين رو می تونم بگم که همه چیز در اون طرف با این طرف فرق ميکنه حتی اگر اون طرف استالاگ دوازده دال باشه. به هر حال يک همچين نوشته ای رو نمی دونم چطور ميتونم ارزشگذاری کنم.