چهارشنبه، تیر ۱۳، ۱۳۸۶

نوشتن

در محیطی شروع به نوشتن کردم که مرا سخت به پاکدامنی سوق می داد.نوشتن در نظر آنها هنوز مقوله ای اخلاقی بود. حالا اغلب به نظر می رسد که نوشتن می تواند هیچ باشد. البته گاهی می دانم چرا، می فهمم که وقتی چنین است، وقتی همه چیز به هم ریخته است، بیهوده نوشتن و خود را به دست باد سپردن نوشتن نیست، هیچ است.

عاشق، مارگریت دوراس، ترجمه ی قاسم روبین، نیلوفر، 1386

۲ نظر:

زیرمتن گفت...

خیلی خوب بود رفیق

یه جورایی فکر می کنم حس و حال خودت هم باشه ...
یعنی فکر می کنم حس و حال همه مون باشه ...
شاید هم فقط حس خودم هم این باشه ...

Mehdi گفت...

فکر کنم کم و بیش صادقه که بیهوده نوشتن و... مساوی با هیچه.