دوشنبه، شهریور ۱۹، ۱۳۸۶

یک خانه خیلی محکم نیست

کسی که یک بار رنج کشیده است، تجربه ی درد را هرگز فراموش نمی کند. کسی که ویرانی خانه ای را دیده است به وضوح کامل می داند که گلدان های گل، تابلوها و دیوارهای سپید، اشیایی ناپایدارند. خوب می داند خانه از چه چیز ساخته شده است. یک خانه از آجر و گچ ساخته شده است و می تواند فرو ریزد. یک خانه خیلی محکم نیست. هر لحظه می تواند فرو ریزد. در پس گلدان های آرام گل، پشت قوریهای چای، فرش ها، کف اتاق های که با موم برق افتاده است، چهره ی دیگر واقعی خانه است. چهره ی بی رحم خانه ی ویران شده.

از داستان فرزند انسان از مجموعه ی داستان فضیلت های ناچیز، ناتالیا گینزبورگ، ترجمه ی محسن ابراهیم، انتشارات هرمس، چاپ سوم 1384

۲ نظر:

Mehdi گفت...

قطعه ي زيبايي بود اگرچه تلخ بود. فكر كنم اين روزها دوباره اغلب تو اين مايه هاييم.

رضا گفت...

عجب تصویر وحشتناک و تاثیر گذاری