پنجشنبه، اسفند ۱۶، ۱۳۸۶

تهران، میدان آزادی، شنبه، هشت و ربع صبح، رادیو جوان

گوینده ی زن: یک بار سه پروانه دور هم جمع شدند و خواستند بدانند که شمع چیست که اینهمه آنها را به خود جذب می کند. اولی گفت بگذارید تا من بروم و ببینم که این شمع چیست؟ و رفت تا نزدیک شمع و دید که اطراف شمع گرم و پرحرارت است. پیش دوستانش برگشت و گفت شمع چیزی ست که گرم و پرحرارت است. دومی گفت بگذارید تا من هم بروم شاید چیز بیشتری فهمیدم و رفت نزدیک شعله ی شمع و گوشه ی بالش سوخت. برگشت و گفت شمع چیزی ست که می سوزاند. پروانه ی سومی گفت بگذارید تا من نیز بروم و ببینم که این شمع چیست؟ و رفت و آنقدر نزدیک شد که کاملا سوخت.
موزیک
گوینده ی مرد: خوب شنوندگان عزیز! اجازه بدید که بعد از شنیدن این قطعه ی ادبی زیبا بپردازیم به اخبار مربوط به انتخاب سرمربی تیم ملی. کفاشیان، رئیس فدراسیون فوتبال کشور، در آخرین اظهار نظرشون ...

۵ نظر:

علی فتح‌اللهی گفت...

این واقعاً یک قطعه ادبی زیبایی بود به همون اندازه که آقای کفاشیان واقعاً رئیس فدارسیون فوتبال هست و تا چند روز آینده هم واقعاً یک انتخابات پرشور در ایرن برگزار میشه

Mehdi گفت...

امان، امان از این رادیووووو و البته میدان آزادی ِعزیز ;(

علي دهقانيان گفت...

مهدی جان
این صفت عزيز برای ميدان بود يا برای آزادی؟

Sohail Siadatnejad گفت...

avazesh be haghighate naab pey bord! be in migan tajrobe geraie efrati!

Mehdi گفت...

ali jan
albate sefate aziz baraye kole "meidane azadi" bud ke azash bizaram ba oon dood o shulughish.