دوشنبه، فروردین ۱۲، ۱۳۸۷

عشق

شاید بعضی وقت ها در مورد یک زندگی واقعا معمولی و خوشحال خیلی حساسیت به خرج می دهم. برای مدت طولانی بعد از مرگ جو واریونی، سعی می کردم از جاهایی که جاز می زنند، دوری کنم. بعد یک دفعه، "داگلاس اسمیت" را در کالج معلمان دیدم و عاشقش شدم و برای رقص بیرون رفتیم. بعد وقتی که ارکستر، یکی از کارهای برادران واریونی را می زد، خیلی خائنانه، فهمیدم که می توانم از کلمات واریونی و آهنگ آن، برای ثبت کردن و به خاطر آوردن حوادث جدیدم در آینده استفاده کنم.

یادداشت های شخصی یک سرباز، جی دی سلینجر، ترجمه ی علی شیعه علی، نشر سبزان، چاپ اول 1386

۱ نظر:

nazanin گفت...

از اینکه از سلینجر متنی انتخاب کردید , بسیار ممنونم...