دوشنبه، اسفند ۲۷، ۱۳۸۶

نوروزی خواهد آمد

سالی
نوروز
بی چلچله بی بنفشه می آید،
بی جنبشِ سردِ برگِ نارنج بر آب
بی گردشِ مرغانه ی رنگین بر آینه.

سالی
نوروز
بی گندمِ سبز و سفره می آید،
بی پیغام خموشِ ماهی از تنگِ بلور
بی رقصِ عفیفِ شعله در مردنگی.

سالی
نوروز
هم راهِ به در کوبیِ مردانی
سنگینیِ بارِ سال هاشان بر دوش:
تا لاله ی سوخته به یاد آرد باز
نام ممنوعش را
و تاقچه ی گناه
دیگر باز
با احساسِ کتاب های ممنوع
تقدیس شود.

در معبر قتل عام
شمع های خاطره افروخته خواهد شد.
دروازه های بسته
به ناگاه
فراز خواهد شد
دستانِ اشتیاق
از دریچه ها دراز خواهد شد
لبانِ فراموشی
به خنده باز خواهد شد
و بهار
در معبری از غریو
تا شهرِ خسته
پیش باز خواهد شد.


سالی
آری
بی گاهان
نوروز
چنین
آغاز خواهد شد.
احمد شاملو

۴ نظر:

parissa گفت...

چه انتخاب قششنگي.ممنون

ناصر گفت...

شعر قشنگی بود.
ولی من دیگر به نوروزی چنان فرخنده امید و اعتقادی ندارم.
سال نو مبارک.

علی فتح‌اللهی گفت...

همیشه با انتخابهات از شاملو حال میکنم این انتخابتم که عالی بود

سالی

بی گاهان

جداً که شاملو چه نکرده با این قند پارسی

علی فتح‌اللهی گفت...

راستی یادم رفت بگم سال نو مبارک تو غربتی دیگه؟ نه؟ شنیدم از سال دیگه نوروز ممکنه تو ترکیه تعطیل باشه. درسته؟