جمعه، اردیبهشت ۲۰، ۱۳۸۷

روح پراگ

یکی از شگفت ترین ویژگی های پراگ فقدان جاه و جلال در آن است. فرانتس کافکا (مثل بسیاری از روشنفکران) همیشه گله داشت که همه چیز در پراگ کوچک و در هم فشرده است. منظور او قطعا شرایط زندگی بود اما این در مورد خود شهر و ابعاد فیزیکی آن هم مصداق دارد. پراگ یکی از معدود شهرهای بزرگی است که در آن حتا یک ساختمان بلند یا طاق نصرتی در مرکزش نمی بینی و حتا آن قصرهایش که درونشان باشکوه است، نمای بیرونی ساده ای دارند و هیچ جلب توجه نمی کنند، نمای بیرونی شان تقریبا مثل نمای بیرونی سربازخانه هاست و به نظر می آید که سعی دارند خودشان را کوچکتر از آنی که هستند بنمایانند. در پایان قرن، شهروندان پراگ یک نسخه بدل از برج ایفل ساختند اما این نسخه ی بدل از نظر ابعاد یک پنجم آن نسخه ی اصلی بود. در دوران میان دو جنگ جهانی، پراگی ها ده ها مدرسه، دبیرستان و بیمارستان ساختند اما حتا یک ساختمان بزرگ برای پارلمان، نظیر آنچه در لندن، بوداپست یا وین هست، نساختند. در 1955 کمونیست ها یک بنای یادبود غول آسا برای دیکتاتوری شوروی، ژوزف استالین، برپاکردند؛ هفت سال بعد خود همان کمونیست ها دوباره آن را ویران کردند.
آنچه در آغاز قرن به نظر حقیر یا دهاتی وار می آمد، امروز به ما حس دیگری می دهد، حس اینکه ابعادی انسانی به شکلی معجزه آسا محفوظ مانده اند.

نوشته ای تحت عنوان روح پراگ از ایوان کلیما در شماره ی 45 شهروند امروز به ترجمه ی خشایار دیهیمی

۱ نظر:

وبلاگ تخصصی داستان کوتاه و نقد رمان گفت...

سلام دوست عزیز
ممنون از اینکه وب مان را می خوانی.
داستان جدید تحت عنوان زندگی ام را دور از دسترس می خواهم روی وب آمده است.
اگر داستان و یا نقد آن را داشتید حتما برایمان بفرستید
از همکاری با شما خوشحال می شویم