یکشنبه، اردیبهشت ۲۲، ۱۳۸۷

تهران

ایستگاه آزادی، شادمان، پپسی سابق، حتا بعضی ها می گویند سرِ خوش! جای وسوسه انگیزی ست. نه؟ بهتر است نباشد!
چند ماه پیش، حدود ساعت هفت عصر، از همان حوالی به مهدی زنگ زدم؛ همین جوری، محض گشایش خاطر. گوشی را که برداشت، بعد از سلام پرسید کجایی الان تو؟ گفتم درست جلوی کارخانه ی زمزم و تاکید کردم پپسی سابق. من مشکلی نداشتم و صحبت کردیم؛ فقط احساس کردم که زودتر از معمول می خواهد مکالمه را تمام کند. دفعه ی بعد که با هم صحبت کردیم گفت تا یک ساعت بعد از تلفنم از صدای بوق ماشین هایی که از گوشی شنیده بوده، سرگیجه داشته.

۵ نظر:

Sohail Siadatnejad گفت...

kheili bahal va vaghei!

Sohail Siadatnejad گفت...

engar haminalan pish oomad!

علی فتح‌اللهی گفت...

آخی طفلکی!

Nazanin گفت...

خوبه آفتاب نبوده!!

Mehdi گفت...

ba kami taghir ghabule, dalile man albate in bud ke to ba mobilet budi, moshkel financi bud, albate bugha ke ye chiz e dige hastan.