دوشنبه، اردیبهشت ۱۱، ۱۳۸۵

ساعت ها

تو خونه ی ما همه ی این ساعت ها رو می شه پیدا کرد:
من دو تا ساعت مچی دارم. یکی رو که واسه ی مراسم عقدم هدیه گرفتم و همیشه می ذارمش توی قوطیش و واسه ی مهمونی دستم می کنم. یکی هم که اغلب دستمه و برخلاف صحبت فروشنده اش زوار بندش یه سال نشده دررفته. ساعت شش ضلعی بدون نشانه های ساعت ها و دقیقه ها. بعد از مدتها تازه دارم ماهر می شم تو خوندن این ساعت.
یه ساعت هم دست مریمی هستش. از اون ساعت های کلاسیک زنانه با رنگ طلایی.
یه ساعت مچی با آرم هما هم توی خونه داریم که درواقع ساعت زاپاسه. هر کدوم که ساعتمون به هر دلیلی از کار بیفته این ساعت اشانتیون هواپیمایی هما رو دستمون می کنیم.
یه ساعت رومیزی هم داریم که صبح ها با صدای زنگ اون بیدار می شیم و چراغی داره که کمک می کنه توی تاریکی هم بشه عقربه هاش رو خوند. یکی دیگه هم از همین نوع داریم. یه جنس به تمام معنی Made in China. می شه کوکش کرد و یه چراغی هم بالاش می شه کار گذاشت ولی از بس سروصداش زیاده، ازش استفاده نمی کنیم.
یه ساعت بدون شیشه و درب و داغون هم دارم که یادگار یه شلوغی توی امیرکبیره. بعد از شلوغی تجمع دانشجویی پیداش کردم و گذاشتمش توی قوطی سیگاری که وقتی از یه دانشجویی توی اون بلبشو یه نخ سیگار خواستم، توشو نگاه کرد و گفت یکی بیشتر نداره و داد بهم. یادگاریه.
یه ساعت دیواری هم داریم. یه ساعت گرد کوزه ای که هم شبیه یه جور قمقمه ست و هم شبیه کیسه ی باروتی که لازمه ی تفنگ های قدیمی بود. این یکی خیلی بامزه است. عقربه ی دقیقه اش درست کار می کنه ولی عقربه ی ساعتش نه. مثلا حالا هفت و بیست دقیقه رو مثل شش و بیست دقیقه و شش و چهل دقیقه نشون می ده.

۳ نظر:

Mehdi گفت...

گفتی ساعت چنده؟

علی فتح‌اللهی گفت...

و البته ساعتهای دیجیتال و الکترونیکی رو احتمالا فراموش کردی مثل ساعت کامپیوتر، تلویزیون، موبایل و حدس می زنم یه ساعت نحس هم تو خونه داشته باشی! من که یکی داشتم تو رو نمی دونم

Naser گفت...

سلام
راست می گی. مریم یه پاسویچی ساعت دار هم داره که سر هر ساعت یه بیپ می زنه و مریم هم هر بار در جوابش کلی ابراز احساسات می کنه.
این یکی رو یادم رفته بود بنویسم.