جمعه، دی ۱۵، ۱۳۸۵

پست سفارشي

امروز صبح با مريم و علي و سعيد و محمد و چند نفر ديگر از دوستان رسيديم خدمت دکتر احسان نراقي. يکي از دوستان به نام سعيد برحسب اتفاق او را چند روز قبل ديده بود و پيشنهاد جلسه اي را داده بود که ايشان هم استقبال کرده بودند و بعد از هماهنگي هاي لازم - که سعيدجان زحمتش را کشيد - امروز چند ساعتي در خدمت دکتر نراقي بوديم. جلسه ي خيلي خوبي بود (علي رغم سروصداي زياد آنجا و پيشخدمت هاي بي ادبش) و حتما بيشتر درباره ي آن صحبت خواهم کرد. شب قبلش بهتر ديدم که کتاب در خشت خام که مصاحبه ي بلند ابراهيم نبوي با دکتر نراقي ست را مرور دوباره اي بکنم. به نکته اي برخوردم که وقتي چند ساعت پيش براي علي تعريف کردم، گفت که اينجا هم بگذارم.

يک روز من به يک سفير هندي - که مرد بافرهنگي بود - گفتم که اغلب فرهيختگان شما هندي ها بي آنکه زبان فارسي را بلد باشند، اشعار فارسي را از حفظ هستند. مصرف و کاربرد شعر فارسي در هند چيست؟ گفت ما در هند وقتي از هم دلخوري داريم با خواندن يک شعر فارسي اين دلخوري را از بين مي بريم. و اين نشانه ي ذوق و هنر شعر ايراني است. او براي نمونه گفت:
مرد نبايد ز دوست در گله باشد / مرد نبايد که تنگ حوصله باشد
اين شعر از ناصرالدين شاه است.

در خشت خام، سيد ابراهيم نبوي، انتشارات جامعه ايرانيان، چاپ پنجم، 1381

۲۷ نظر:

علی فتح‌اللهی گفت...

با مزه میشه با لهجه هندی. کاش منم اونجا بودم یه نقد خیلی جدی به ایشون دارم که دلم میخواست باهاش مطرح کنم. باشه برای بعد

Naser گفت...

مي شه بگي چيه؟ شايد ما باز ببينيمش

g گفت...

سلام ناصرجان
مرسی از اینکه این مطلبو که من خواستم گذاشتی.
فکر میکنم خود ناصرالدین شاه هم با تمام بدی هاش معمولا کم حوصله نبوده و رویهمرفته دیکتاتور زیاد خشنی نبوده.

علی فتح‌اللهی گفت...

راستش مفصله ولی امیدوارم بتونم کوتاهشو اینجا بگم. چند وقت پیش مصاحبه ای از ایشون خوندم (اعتماد ملی) در نقد شریعتی و منجمله تو مصاحبه با استناد به اینکه "مطهری گفته" ایشون گفته بود که آرای شریعتی از نظر اسلامی هم ایراد داره. به صورت عمومی در اینکه شریعتی باید نقد بشه حرفی ندارم ولی بحث عمده من اینه که آیا الآن زمان مناسبی برای نقد امثال شریعتی هست؟ جامعه ما امروز به یک شریعتی نماد روشنفکری دینی بیشتر نیاز داره یا یک شریعتی درب و داغون شده که نه مسلمون به حساب میاد نه روشنفکر؟ آیا یه روشنفکر نباید دودوتا چارتا بکنه ببینه زمان مناسب برای نقد آدمای(به درست یا غلط) بزرگ کی هست؟ به نظر من مادام که ما جامعه آزاد و متمدنی نساختیم نباید به اینجور آدما اینقدر حمله بکنیم. همین امروز فرانسویا یه دیوانه غارتگر مثل ناپلئون رو اینقدر بی رحمانه نقد نمیکنن که ما به امثال شریعتی و مصدق میتازیم(و تازه مدام سعی میکنن یه چهره نابغه و باکلاس ازش به نمایش بذارن). انگار برامون شده یه جور ژست که اگه اینکار رو نکنیم عقب میفیتم. یه چیز فرعی دیگه اینکه آیا آقای نراقی تمام نظریات مطهری رو با همین صراحت میپذیره؟ به نظرم در این اظهار نظرش صداقت کافی وجود نداشت. امیدوارم این حرفا رو بتونی یه کمی نرمتر اونجوری که بلدی باهاش مطرح کنی

رضا گفت...

سلام ناصر، جلسه حضوری با احسان نراق خیلی باید جالب باشه، احساستون بعد از جلسه رو هم بگو چی بود. ضمناً بعداً یکی یه امضا هم به من بدین
شعر ناصرالدین شاه رو نفهمیدم برای تحسین گذاشته بودی با برای خنده، ولی من که خنده ام گرفت، خلاصه اگه جدی گذاشته بودی ببخشید که خندیدم
اما علی فتح اللهی
علی جان، انتقادی که خیلی از روشنفکرها (مثل اونایی که با احسان نراقی جلسه میذارن) و یا اهل فکرها (مثل اونایی در مورد هر چیز فکر میکنن) یا حتی کسانی مثل من به شریعتی دارند (و دارم) اینه که تفکرات تندرویانه ی مذهبی شریعتی اساساً با آزادی (بعضاً) تضاد پیدا می کنه. کار ندارم که خیلی ها با دلیل یا بی دلیل شریعتی رو ریشه ی بنیادگرایی اسلامی می دونن. بنابراین من شخصاً جمع کردن تفکرات شریعتی رو با تفکر دموکراتیک (خود تو هم نوشتی جامعه آزاد) نمی فهمم. یعنی در اساس با هم تناقض دارند. بقول خودمون قواعد بازی رو باید قبول داشت و بعد وارد بازی شد

رضا گفت...

ضمناً ترکیب «امثال مصدق و شریعتی» هم برام جالب بود

Naser گفت...

همين روزها (احتمالا فردا که تعطيله) درباره ي نراقي مي نويسم و صحبت هاش و اما صحبت علي؛ من همينجوري مي تونم يه چيزهايي بگم ولي شايد بد نباشه که بيشتر فکر کنم و يه فکر اساسي بکنم.
و البته اگه ديدمش اين سوال رو ازش خواهم پرسيد ولو اينکه پرسش خودم نباشه. يه چيزهايي هم توي ذهن دارم. و اما شعر ناصرالدين شاه. فکر کنم همين سادگيش باعث شده که مردم بيسواد اونجا هم راحت ازبرش کنند و براحتي استفاده کنند.

Naser گفت...

حالا رضا جااان
اینایی که با نراقی جلسه می ذارن مطمئنی که روشنفکرن؟
ببین من خیلی دوست دارم.
خیلی آقایی! خیلی لوطی هستی!

علی فتح‌اللهی گفت...

ناصر جان من خودمم مشابه همین انتقادها رو و حتی تندترش رو از شریعتی دارم بحث من اینه که آیا باید اینها در سطح جامعه مطرح بشه یا محدود به محافل دگراندیشانه بشه. نگرانی جدی من اینه که جبهه مقابل دگراندیشی (امثال صفار هرندی) از بی اعتبار کردن امثال شریعتی و مصدق (بله رضا جان باز هم تأکید میکنم این دو و خیلیهای دیگه به لحاظی متعلق به یک جبهه هستن) برای کوبیدن همین دگراندیشان استفاده کنند. دیگه اینکه شاید من مثل همیشه تند گفتم شاید این بیشتر یه سؤال باشه تا انتقاد و باز هم اینکه استناد ایشون به حرف (و نه حتی مکتوب مطهری) برای رد شریعتی رو فراموش نکنید. به هر حال ممنون که این کار رو برای من انجام میدی. در واقع شاید هم من اشتباه میکنم. باز هم تأکید میکنم اینجا بحث من در درستی افکار شریعتی و دیگران نیست. بحث در ضرورت و درستی زمان آوردن این بحثها به سطح عمومی هستش

parissa گفت...

من فكر ميكنم استناد نراقي به جمله مطهري بيشتر از اين جهت بوده كه
الان بحث خيلي ها اينه كه اصلا روشنفكر ديني يك مفهوم متناقضه .
در ضمن ما چه احتياجي داريم كه حتما تو جبهه بندي هاي باقي مونده از
دهه 50 و60 قرار بگيريم ومواظب باشيم كه اگر صفار هرندي با كسي مخالف بود
مبادا ما به اون شخص انتقاد كنيم؟ حالا چه فرقي ميكنه كه اون انتقاد علنا مطرح بشه
يا تو سطح جامعه. حداقل اين باعث مي شه كه موضع هر گروهي مشخص باشه.

parissa گفت...

منظورم علنا يا در سطح محافل روشنفكري بود

علی فتح‌اللهی گفت...

سه تا نکته قابل توجه پریسا خانم: یکی اینکه من از جبهه دگراندیشی در برابر دگم اندیشی صحبت میکنم که فکر نمیکنم تاریخ مصرف خاصی داشته باشه حالا اینکه اینها در داخل خودشون تقسیم بندیهایی دارن اگرچه مهمه ولی به بحث من مربوط نمیشه. از نظر من روشنفکر دینی و غیر دینی جدا از رسالتی که نسبت به صنف خودشون دارن یه رسالت بالادستی نسبت به کلیت جریان دگراندیشی و بالاتر از اون به کل جامعه دارن. دوم اینکه من هیچ دشمنی یا بخل خاصی با صفار هرندی یا هر کس دیگه ای ندارم که نخوام امتیازی گیرش بیاد اما تاریخ معاصر نشون داده اینجور آدما از این اختلاف نظرها به نفع خفه کردن جریان دگراندیشی استفاده میکنن چون برخلاف امثال شما اونا جنبه و درک اختلاف نظر رو ندارن. کافیه به میزان سوء استفاده ای که از اصطلاح غربزدگی آل احمد شده فکر کنید. به نظر شما اگر آل احمد میدونست اینقده با این اصطلاح روشنفکر قربانی خواهد شد باز هم این حرف رو میزد؟ سومی رو خیلی زور زدن بنویسم ولی چون ممکنه بدون دلیل پیش خودم یه چیزایی رو فرض کرده باشم بی خیال میشم. ببخشید که من زیاد گیر میدم

رضا گفت...

علی جان نکته ای که من سالیان ساله که نمی تونم باهاش کنار بیام منطق مطلق گرایانه ی صفر و یکه. خوب و بد. دگر اندیش و دگماتیست. دوقطبی بودن (فقط سیاه و سفید و نه خاکستری). در واقع من قائل به چند قطبی بودن پدیده ها هستم.
از طرفی فکر می کنم نظریه نسبیت یه جهان بینیه و نه فقط یه اصل فیزیک. تو با استناد به یه مبداء مختصاتی شریعتی رو میاری تو دگر اندیشان. ممکنه دستگاه مختصات ناصر یه چیز دیگه باشه و شریعتی رو دگم بدونه و حتی خیلی از اونهایی رو که مثلاً در نگاه من متجدد هستن، متحجر بدونه.
می خوام بگم، اتفاق نظری که دنبالش هستیم نباید رو شخص، یا عقیده یا مکتب خاصی باشه. به نظر من ما باید در یه سری اصول اولیه (قوانین بازی) اتفاق نظر داشته باشیم و بعد از اون هر کسی با رعایت قوانین بازی هر بازی ای که دوست داشت رو انجام بده
این اصول شاید یه چیزایی مثل حقوق بشر و دموکراسی مبنا و اینها باشن

Naser گفت...

سلام
فکري که داشتم اينه که علي فتح اللهي، رضا پيرنيا، پريسا، علي دهقانيان، مهدي و من هرکدوم طي يک ياچند نوشته نظرمون رو درباره ي شريعتي بگيم.
يعني بگيم که کارهاي اون چه نفع يا ضرر احتمالي براي جامعه ي فکري، اجتماعي و سياسي ايران داشته؟ انتقاد از اون بايد به چه شکلي باشه؟
بحث رو هم باز مي ذاريم که اگه خواست يکي گريزي بزنه به مفاهيمي مثل غربزدگي، روشنفکر ديني، سوسياليزم اسلامي و غيره، بتونه درباره شون بنويسه؟
نظرتون چيه؟

علی فتح‌اللهی گفت...

من نمیدونم واقعا چجوری میشه گفت که شریعتی دگراندیش نبوده رضا جان ولی اگه تو یا هر کس دیگه اینطوری فکر میکنه من هیچ بحثی باهاش ندارم چون دیگه اون بحث موضوعیت نخواهد داشت ولی از صحبت پریسا میشد فهمید که اگرچه روشنفکری دینی رو به رسمیت نمیشناسه ولی شریعتی رو در این دسته قرار داده

راجع به نظر ناصر هم باید بگم بد نیست اما ربط چندانی به این بحث نداره. به هر حال من موافقم و اگه بقیه هم موافق باشن حاضرم در قالب یه پروتگل مشخص وبلاگی این کار رو انجام بدم متأسفانه من هرچی میگم که بابا اصلا این بحث من هیچ ربطی به اعتبار شخص شریعتی نداره باورتون نمیشه اما یادمه یه بار تو بحثی که درباره فردوسی و شاملو بود رضا عین همین نظر امروز من رو داشت و البته درست هم میگفت

بگذریم

Naser گفت...

اگر درست فهميده باشم علي مي گويد که
-1- دو جبهه مقابل هم وجود دارد: دگرانيشان و دگم انديشان
0- شريعتي دگرانديش است
1- چرا نراقي و امثالهم با انتقاد از شريعتي در ملا عام باعث مي شوند که جبهه ي مقابل دگرانديشان حملات مستدل تري به جبهه ي دگرانديشان داشته باشند
و يک بحث فرعي ديگر که عبارت باشد از اينکه آيا نراقي حق دارد براي زيرسوال بردن سواد ديني دکتر شريعتي به آيت الله مطهري استناد کند يا نه؟ حق داشتن از اين بابت که بقيه ي حرف هاي مطهري هم براي نراقي مستدل و قابل استفاده در اثبات و نفي محسوب مي شوند يا نه؟
فکر کنم اينجا يک مشکلي وجود دارد و آن اين است که دگرانديش اصلا کيست؟ من نمي دانم که اين کلمه ترجمه ي کدام کلمه لاتين است تا با بررسي آن، اين را نيز شفافتر کنيم.
آيا دگرانديش همان روشنفکر است؟ اگر چنين است اين سوال ها مطرح مي شود که
- پس چرا راحت نمي گوييم روشنفکر و با استفاده از کلمه ي دگر(ديگر) بار معنايي ديگري بر روشنفکر تحميل مي کنيم
- پس مصدق اينجا چه مي کند؟ چون دکتر مصدق هرچه باشد فکر کنم روشنفکر نيست.
درواقع مشکل از اينجاست که دگرانديش ازجاع به خارج از خود دارد و تا وقتي که آن ديگرِ مرجع مشخص نشود نمي توان گفت که دگر انديش کيست. فکر کنم بدتر از دگرانديش عنوان دگم انديش باشد. اين ترکيب دگم و انديشه به نظر کمي مشکوک مي رسد. آيا دگم انديش همان محافظه کار است؟ آيا محافظه کار نمي تواند روشنفکر يا دگر انديش باشد؟
مي دانيد اين عبارت بيشتر به درد اخبار و بحث هاي سياسي مي خورد ولي اگر اشتبه نکرده باشم منظوري که اغلب از اين کلمه مستفاد مي شود يک روشنفکر است که انديشه اش برخلاف نظام حکومتي جامعه باشد (هرچند با اين تعريف بودن مصدق در اين جرگه کمي مشکل است چون روشنفکر نبوده و خود نخست وزير هرچند مخالف خوان يک حکومت بوده است).
بياييد از کلمات مشخص تري مانند سياست مدار ملي گرا يا روشنفکر يا روشنفکر ديني استفاده کنيم تا بحث را بر مبناي درستي بتوانيم ادامه دهيم. مشکل هيمنجاست و رضا مي گويد که دگرانديش و دگم انديش بيشتر يک صفت داراي بار ارزشي هستند تا عنواني جامعه شناختي براي اطلاق به يک طبقه يا گروه اجتماعي و پريسا به نوعي به جاي مفهوم مبهم دگرانديش از عبارت (هرچند به زعم ايشان تناقض آميز و ملموس تر) روشنفکر دینی استفاده مي کنند.

Naser گفت...

راستی علی جان من که گفتم یکی از موارد بحث می تواند شکل درست نقد این فرد باشد.

Naser گفت...

ولي درباره ي مطهري فکر کنم اين روال درست باشد که براي اينکه بگوييم مثلا دکتر شريعتي جامعه شناس بوده يا نبوده به جامعه شناسان مراجعه کرده و پاسخ را از آنها جويا شويم هرچند که درباره ي امور ديگري غير از جامعه شناسي آنها را مرجع ندانيم
ولي اگر درباره ي يک امر جامعه شناسانه يکبار به جامعه شناسان مراجعه کنيم و يکبار به علما فکر کنم کار صادقانه (و علمي)انجام نداده ايم.

parissa گفت...

این جمله رو "بحث خیلیها اینه که
من عوض میکنم به اینکه سوال"...

parissa گفت...

خودمن اینه که روشنفکردینی یعنی جی؟
اگه تو فاکتورهای روشنفکر دینی بودن احاطه به علوم دینی اجباریه پس می شه بااستناد به نقل قول مطهری شرط اول روشنفکر دینی بودن روبرای شریعتی نقض کرد ولی فکر نمی کنم که مسلمون بودن اون رو بشه زیر سوال برد

parissa گفت...

این انتقاد از شریعتی شده که کسیکه علمای دین به عنوان یک اسلام شناس قبولش ندارند ممکنه تعاریف درستی از اسلام ارائه نکرده باشه . وفکر نمی کنم هدف از این انتقاد زیر سوال بردن اعتبار شخصی کسی باشه

علی فتح‌اللهی گفت...

خوب من قبول دارم که مرز مشخصی وجود نداره و این مفاهیم گنگ ودردسرساز هستند و شاید من هم به نحو بدی از اونها استفاده کرده باشم. البته با یک معیار میشه حداقل در ایران مذهب سنتی رو در برابر اونایی که نگاه سنتی به مذهب ندارن و خارج از اون چارچوبها فکر میکنن (چه مذهبی باشن و چه نباشن) در برابر هم قرار داد که من بیشتر اینجوری نگاه میکنم. مثلا همین مصدق بالاخره (به درتس یا به غلط) شهره به تمایلات لیبرالی هست که مهمترین نقطه اختلاف نظرش با مذهبیون بوده

اما برای من جالبه که کسی مثل شماها بگه علمای اسلام معیار اسلام هستن. این به تفاوت نگاه برمیگرده. برای اونهایی که میخوان دین رو حتی در حوزه فردی هم رد کنند عادیه که هر دیدگاهی رو که بخش سنتی حوزه تبیین بکنه بگن همینه اسلام: خشونت و بربریت. در حالیکه یکی مثل من که خودشون رو مسلمون میدونه هم هست که این قرائت رو قبول نداره و حرف امثال خاتمی و سروش رو (با حفظ انتقاداتی که به هر دو دارم) به اسلام و بهتره بگم دین در مفهوم عمومی اون نزدیکتر میدونه. اگه شما به دسته اول تعلق دارید میشه گفت ادامه بحث موضوعیت نداره

به هر حال باید بگم این توضیحات آخری ناصر و پریسا راهگشا بود منم تا 15 دقیقه دیگه امتحان جامعم شروع میشه اگه خوب امتحان دادم زودی میام سر ادامه بحث و گرنه ...

ناشناس گفت...

آقا من فکر میکنم این بحث زیادی از موضوع اولیه فاصله گرفته مثل همین کامنت آخری من که خودم دوستش ندارم شاید بهتر باشه به روشی که ناصر پیشنهاد داد عمل کنیم اگرچه تا همین حالا هم خیلی مفید بوده حداقل من که خیلی استفاده کردم. اینجا لازمه از میزبانی ناصر هم تشکر کنم

علی فتح‌اللهی گفت...

این آخری من بودم

زیرمتن گفت...

یا حضرت عباس !!!
سلام بر حلقه ی ناصریه
آقا ما پریدیم این وسط نه واسه بی تربیتی ...
فقط واسه اینکه بگم
فردا 4شنبه
شب اورهان پاموک در خانه هنرمندان
من را می توانید ببینید
هاهاها ...
ادامه دهید .
وعده ی دیدار مقابل چنار .

Sohail Siadatnejad گفت...

نظری ندارم. به نظر من امروز فکر نو احتیاج هست. علت طرح این بحث این است که هنوز آدم های زیادی هستند که کپی شریعتی هستند منظورم این است که حرف هایشان در همان روش شناسی است و نسخه های جدیدتر و بروز شده ی همان حرف ها را می گویند. اما برای یک بهبود و تحول واقعی، روش شناسی جدیدی لازم است. با بحث درباره شریعتی، در حقیقت درباره ی یک مساله امروزی حرف میزنیم. اما برای پیشرفت در مفاهیم مورد گفتگو، باید یک دیالکتیک رخ بدهد. مساله این است که در این لخظه آلترناتیو خیلی بهتری وجود ندارد یا هنوز قوت زیادی ندارد.

حرف (و مفهوم) درست تر، خود بخود جایگزین قدیمی ها می شود. مثل شایعه منتشر می شود (در بستری که معنی داشته باشد). در نهایت، حرف های قدیمی شده، فقط ارزش تاریخی شان خواهد ماند (مثل بحث ناپلئون).

Sohail S. گفت...

سلام بر حلقه ی ناصریه! D: