سه‌شنبه، بهمن ۱۰، ۱۳۸۵

کار روشنفکري

ميشل فوکو خواندن کتاب کار روشنفکري (يا به قول بابک احمدي روشن فکري) تمام شد. علي خواسته بود که مطالب بيشتري از اين کتاب در اينجا بگذارم که نتيجه اش اين مطلب شد. کمي طولاني ست ولي به نظرم به خواندنش مي ارزد. اگر بخواهم مطلب اصلي کتاب را در چند عنصر خلاصه کنيم، آن عناصر اينها خواهند بود:
مقدمه
نويسنده معتقد است که تمام تعاريف مبتني بر ذات باوري (Essentialism) نابسنده هستند. منظور از تعاريف ذات باور تعاريفي ست که مي خواهد روشنفکر را براساس شغلي که دارد، نوع علايقش، وابستگي اش به مفاهيمي مانند حقيقت و خرد و امثالهم و يا براساس طبقه ي اجتماعي اش تعريف کند.
نويسنده درصدد است تعريفي براساس مفهوم گفتمان (Discourse) از روشنفکر به دست دهد؛ معنايي از گفتمان که نويسنده درنظر دارد، از ميشل فوکو وام گرفته است.

تعريفي تازه از کار روشنفکري
هرکس که در جريان يک فعاليت کرداري - فکر بکوشد و موفق شود که:
1) اين فعاليت را در جهت گسترش افق گفتماني خاص قرار دهد و قلمرو کارکردي آن گفتمان را دقيق تر کند (با روشن کردن امکانات بياني آن و نشان دادن اين که در گستره ي اين گفتمان چه مي توان گفت و چه نمي توان گفت، بر گستره ي امکانات بيان بيفزايد)،
2) و ارتباط گفتمان را با زندگي اجتماعي و با "صورت بندي دانايي" و سامان حقيقت و نيز با سازوکار قدرت تا حدودي روشن تر کند و اين نکته را به بحث بگذارد،
3) و حلقه هاي ارتباط گفتمان خاصي را با ديگر گفتمان هاي رايج مستحکم کند و در حالتي بهتر موجب پيدايش حلقه هايي تازه شود،
آن فعاليت کرداري - فکري اش تبديل به فعاليتي روشنفکرانه مي شود. توجه کنيد که سه جنبه ي فوق الذکر به هم پيوسته اند. منظور فوکو از صورت بندي دانايي مجموعه ي مناسباتي است که در يک دوره ي معين تاريخي انواع کردارهاي گفتماني را که منجر به شکلهاي گوناگون شناختي علمي و نظام هاي صوري دانايي مي شوند، به هم مرتبط و با هم متحد مي کند. هر صورت بندي دانايي گستره تاريخي، ويژه و پوياي بازنمايي دانشهاست.
فکر کنم نگاهي به به اين لينک هاي مرتبط با هم براي بهتر فهميدن مفهوم صورت بندي دانايي به درد بخور باشند: Episteme و Discontinuity و تا حدي Paradigm

گوهر نقادي فعاليت روشنفکرانهبابک احمدي
1) کار روشنفکر در بنيان خود کارکردي گفتماني و انتقادي است (نوآوري در محدوده ي يک گفتمان بدون روشن کردن محدوديت هاي گفتماني و قاعده هاي پيشين و سنتي ممکن نيست).
2) کار روشنفکري همواره در نمايش رابطه ي موقعيت و کردارِ گفتماني با توزيع قدرت يا به صورت انتقاد صريح شکل مي گيرد يا زمينه ي انتقاد را براي ديگران فراهم مي آورد. هر ديدگاه تازه اي که از چشم انداز دانايي (دفاع از دانش، مخالفت با جزمها) در تعادل موجود ميان دانايي و قدرت بحثي ايجاد کند، تا حدودي نسبت به نهادهايي که اين تعادل را استوار مي دانند و ميزان نهايي اين تعادل معترض خواهد بود.
3) بدون کردار و انديشه ي انتقادي رابطه ي بين گفتمان ها دگرگون نخواهد شد و فضايي براي شکل هاي تازه ي گفتماني که در چارچوب آنها نتايج نوآوري ها سنجيده شوند، به وجود نخواهد آمد.

روشنفکري ديني
و اما درباره ي روشنفکري ديني که مورد توجه دوستان است؛ به نظر بابک احمدي مفهوم "کار روشنفکري ديني" با اين تعريف ديگر متناقض نيست؛ هرکسي که در گستره ي گفتمان ديني فعاليت فکر کند و بتواند افق گفتمان ديني را گسترش دهد، نسبت آن را با زندگي اجتماعي و با ديگر گفتمان ها روشن کند و در اين مورد آخر حلقه هاي رابط را باگفتمان هاي تازه داشته باشد، يعني گفتمان ديني را به گفتمان هاي ديگر (چون گفتمان هاي علمي، سياسي، حقوقي و غيره) مرتبط کند، کاري روشنفکرانه انجام داده است ولي کسي که محدوده ي اين گفتمان را تنگ کند، با خشونت مانع از گفتگوي کارساز فرهنگي و فکري شود، نگذارد گفتمان ديني با ديگر گفتمان هاي اجتماعي و فرهنگي رابطه يابد، همه چيز را از چشم انداز تنگ تعريف هاي جزمي خود ارزيابي کند و براي همگان دستور صادر کند، کار روشنفکرانه نمي کند.

کار روشنفکري، بابک احمدي، نشر مرکز، چاپ دوم، 1385

۵ نظر:

علی فتح‌اللهی گفت...

ناصر جان خیلی خیلی ممنونم. میتونم بگم دیدگاهی که من دارم با این دیدگاه تطابق زیادی داره (به عبارت بهتر باید بخونمش متأسفانه). میدونم که خلاصه کردن یه همچین کتابی کار سختیه. بازم ممنون

Naser گفت...

سلام
خودم هم مطمئن بودم که چنین تعریفی به مذاق تو خوش خواهد آمد. البته من به اندازه ی تو خوشبین نیستم به این تعریف؛ باید بیشتر فکر کنم.
قابلی هم نداشت. به خاطر این یادداشت ها مجبور شدم چند جای کتاب رو چند بار مرور کنم و این خیلی خوب بود برای اینکه اون قسمت ها توی ذهنم بمونه (بخصوص برای من که با سرعت خیلی زیاد و درواقع با عله کتاب می خونم). چرا متاسفانه راستی؟ وقت فراغت و ...؟

علی فتح‌اللهی گفت...

خوب میدونی دیگه کرم کتاب خوندن بد چیزیه یهو میبینی یه قطار کتاب تو صف انتظار هستن و وقت نداری. تو میمونی و حسرت و ... اه لعنت به این زندگی کاش میشد مثل فارنهایت نمیدونم چند درجه یه جایی بری که وقتتو فقط صرف کتاب خوندن بکنی

علی فتح‌اللهی گفت...

راستی هیچ وقت مطمئن نباش

Naser گفت...

کاملا درک مي کنم. من هم خيلي وقته که هي کتاب مي گيرم و نصفه مي خونم بعد مجبور مي شم برم سراغ کتاب بعدي.