شنبه، آبان ۲۳، ۱۳۸۳

رد پاي ادبيات پست مدرن(1): حکایت ها


مي خواهم چيزي درباره ي ادبيات پست مدرن و رگه هايي از اين ادبيات در شئون زندگي بنويسم. يعني چه؟ يعني اينكه در اين باره صحبت كنيم كه چرا فكر مي كنيم كه داستان هاي بورخس شباهتي به معماهاي كودكانه دارند؟ چرا فكر مي كنيم كه در داستان هاي ايتالو كالوينو ردپاي اساطير و افسانه ها را مي توان ديد؟ چرا وقتي داستاني از كافكا مي خوانيم مثل اين است كه خواب مي بينيم يا يكي خوابش را برايمان تعريف مي كند و ... .
قرار است اين مطلب دنباله دار باشد. عنوان مطلب را "رد پاي ادبيات پست مدرن" گذاشته ام.


رد پاي ادبيات پست مدرن (1)
حكايات قديمي:
"دنيا در آن روزگار قديم كه داستان من اتفاق مي افتد، هنوز پر بود از حوادث پيش بيني نشده. بارها اتفاق مي افتاد كه آدم در برابر واژه هايي، آگاهي هايي، اساس و شكل هايي قرار مي گرفت كه به هيچ وجه با واقعيت مطابقت نداشت؛ در عوض دنيا پر بود از اشيا، نيروها و افرادي كه هيچ چيز، حتا يك اسم آن ها را از بقيه متمايز نمي كرد..." (شوواليه ي ناموجود، ايتالو كالوينو، فصل چهارم)
خلاصه ي حكايتي از مولوي اين است: مردي كه از مصر مي آيد به بغداد تا گنجي را كه نام و نشانش را در خواب ديده دريابد كه دستگير مي شود و شحنه پس از شنيدن داستانش مي گويد عجب احمقي هستي؛ من سال هاست كه خواب مي بينم كه در مصر در فلان جا و فلان كوي زير درختي گنجي نهفته است و اعنتايي نمي كنم و تو با يك خواب شهر و آشيانه ات را ول كرده اي. نشانه هايي كه شحنه مي گويد، نشاني خانه ي مرد مصري است. مرد برمي گردد به مصر و گنج را در خانه ي خود مي يابد.
كوئيلو در كيمياگر همين داستان را با پرداخت ويژه ي خودش به شكل رماني درآورده. اين داستان را بورخس هم داستانِ كوتاه كرده است. البته بورخس از هزارويك شب . ...

ادامه ی مطلب

۱ نظر:

Sohail Siadatnejad گفت...

واااای مقاله نوشته ای!
دو روز طول می کشه تا این رابخوانم!
بزودی می خوانم!