شنبه، خرداد ۱۳، ۱۳۸۵

ای امان!

توی مسیری که هر روز میآم سر کار یه یارو هست، راننده ی ماشین خطی تو همون مسیر، که داره کم کم کلافه ام می کنه. هر دفعه منو که می بینه از اون طرف بلوار" سلام مهندس، سلام مهندس" ش شروع می شه و هی میگه" بفرمایید آقای مهندس"، "سر باغشاه بفرمایید." هر دفعه هم منو کلی مونده به سر باغشاه، سر یه بریدگی که می خواد دور بزنه پیاده می کنه با کلی عذرخواهی و شرمندگی و ....
تنها کاری که من می کنم اینه که تا بتونم ازش فرار می کنم و خودمو به ندیدنش می زنم تا با یه ماشین دیگه بیام. کل قضیه عصبیم می کنه.امروز دوباره گیر افتادم. تا سوار شدم تصمیم گرفتم موقع پیاده شدن یا بهش یه چیزی بگم یا دقیق سر باغشاه پیاده شم. تو کل مسیر هم تو فکرش بودم. آخرش فکر می کنید کجا پیاده شدم؟
امان از این مردم و امان از ما(من)!
لینک مطلب علی (مهندس 1) که بی ارتباط نیست به این مطلب اينجاست.

۵ نظر:

modir گفت...

salam,manam weblogam mese shomast,ye sari be ma bezanid age khastid ba ham tabadol e link ham bokonim.
ba tashakkor
modire weblog
www.dastanekutah.mihanblog.com

فروغ گفت...

سلام
پنج بار کامنت نوشتم و هی پاکش کردم! نمی دونم چرا به این یارو اجازه میدی که ازت سوءاستفاده کنه؟ اصلا الان عصبانی هستم نمی تونم کامنت بی طرفی برات بنویسم! سر فرصت یا می نویسم برات یا با هم صحبت می کنیم

Mehdi گفت...

فروغ جان
این مطلب رو چند وقتی بود که می خواستم بنویسم(تقزیبا از بعد از مطلب علی) اما مونده بودم که چطوری.
سعی کردم که یه روایت طنز گونه بشه از نوع بعضی طنز های چخوف(میدونی که منظورم کدوم هاس؟)یه سری از طنزهاش که دقیقا متوجه رفتار و روابط قشر کارمنده.
شاید برای اینکه توجه خواننده بیشتر به روایت و طنزش جلب بشه باید از سوم شخص استفاده می کردم. به هر حال این روایت کاملا حقیقی نیست و فقط از یه اتفاق حقیقی ایده گرفتم.
ممنون از توجهت

Sohail Siadatnejad گفت...

کجا؟ یک جای پرت تر؟

Mehdi گفت...

سهیل جان
گفتم که زیاد واقعی نبود. منظورم اما این بود که باز همونجا پیاده شدم.;-)