پنجشنبه، مهر ۲۷، ۱۳۸۵

چند خط از زندگي ريچارد براتيگان














ريچارد براتيگان از نويسندگان به اصطلاح سودايي دهه ي 60 آمريكا، متولد30 ژانويه ي 1930
كارهايش را در به طور كلي درسبك خاصي نمي توان دسته بندي كرد، گاهي سبك نوشتاري او(غالباً نثراو) را براتيگاني! مي خوانند. (البته برخي از كارهاي او شايد در دسته ي آثار پست مدرن قرارداشته باشد. مثلا صيد قزل آلا در آمريكا).
پدرش قبل از تولد او خانه را ترك كرد و تا زماني كه آگهي مرگش را در روزنامه نديد نفهميد كه پسري به اسم ريچارد دارد.
در 1957 ازدواج كرد و سال 1960 دخترش به دنيا آمد و سال 1970 از زنش جدا شد.
كارش را با شعر آغاز كرد و به گفته خودش:"من و شعر عاشق و معشوق بوديم" و "هفت سال شعر گفتم تا ياد بگيرم چطورجمله بسازم، چون خيلي دلم مي خواست رمان بنويسم و مي دانستم تا نتوانم جمله بنويسم نمي توانم رمان بنويسم".
نوشته هاي او غالبا بياني ساده، گاهي حتي ساده لوحانه، نگاهي معصومانه و زباني قوي، دقيق و در عين حال بسيار ساده دارد. تا آنجا كه مجموعه اي از داستان هاي كوتاه او به عنوان متن آموزشي زبان انگليسي در ژاپن چاپ شد.(خوبه ها)(احتمالاً در اثر همين تبادلات فرهنگي اولين بار سال 1976 به ژاپن رفت. پس از آن مدام به ژاپن رفت و آمد كرده و تاثيرات زيادي از فرهنگ و هنر ومردم آنجا گرفت و حتا(حتا) با يك خانم ژاپني به اسم آكيكو ازدواج كرد كه بيشتر از دو سال نتونستند همديگه رو تحمل كنند. ظاهراً هميشه هم اين تبادلات فرهنگي آخر خوشي ندارند.)
داستان ها از نظر تصوير سازي بسيار قوي اند، تا آنجا كه بعضي از آنها صرفاً يك تابلوي نقاشي اند و بس.(خداييش همينطوره)براتيگان عاشق شكار بود. از جواني شكار مي كرد و بعد ها هم هر سال با دوستانش در مونتانا جمع مي شدند و به شكار مي رفتند. علاقه خاصي هم به سوراخ سوراخ كردن ديوار خانه اش و شليك كردن به ساعت و تلفن و ظرف هاي آشپزخانه و مخصوصاً تلويزيون داشت(اين يكي رو هستم). فصل شكار سال 1984، براتيگان به مونتانا نرفت. در 25 اكتبر 1984 در ِ خانه ي او را شكستند و يك بطري مشروب و يك تفنگ كاليبر 44 كنار جسدش پيدا كردند.
اين يك بيوگرافي چند سطري بود كه با اضافات ِ خودم خوندنيش كردم(عبارت هاي داخل پرانتز كه نثر من بودن;)).
مطالب قبلي درباره براتيگان:
http://dastanekutah.blogspot.com/2006/10/blog-post_10.html#comments
http://dastanekutah.blogspot.com/2006/10/blog-post_04.html#comments

هیچ نظری موجود نیست: