دوشنبه، مهر ۲۴، ۱۳۸۵

یعنی چیزی آنجا است

نتوانستم این قطعه ی طلایی و به معنای واقعی کلمه شاهکار را از کتاب قصر بیاورم و تحسین خودم را به وضوح نشان ندهم. در این قطعه ک. دارد به الگا، خواهر بارناباسی که پیکِ دون پایه ی صاحب منصبی (شاید کلام Klamm که از صاحب منصبان عالی رتبه ی قصر است) است، می گوید که:
من هیچ نمی دانم که بارناباس آنجا با کی حرف می زند؛ شاید این منشی دون پایه ترین کارمندها باشد ولی اگر دون پایه ترین هم باشد می تواند آدم را در تماس با کارمند بالاتر از خودش بگذارد؛ و اگر که نمی تواند این کار را بکند، دستِ کم می تواند اسم او را بگوید؛ و حتا اگر نتواند، می تواند کسی را نشان بدهد که می تواند اسم را بگوید. این کلامِ موهوم ممکن است کوچکترین وجه مشترکی با کلام واقعی نداشته باشد، ممکن است شباهت جز به چشم بارناباس که وحشت کورش کرده وجود نداشته باشد. امکان دارد که او دون پایه ترین صاحب منصب ها باشد، امکان دارد که حتا اصلا صاحب منصب نباشد؛ اما به هرحال او یک جور کار دارد که پشت میز انجام می دهد، او یک چیزی توی کتاب بزرگش می خواند، چیزی را به منشی زمزمه می کند، وقتی چشمش گهگاه به بارناباس می افتد به چیزی می اندیشد، و حتا اگر این راست نباشد و او و اعمالش هیچ معنایی نداشته باشند، دست کم کسی او را به قصدی آنجا گذاشته است. همه ی این به سادگی یعنی چیزی آنجا است، چیزی که بارناباس فرصت استفاده از آن را دارد، دستِ کمِ کم چیزکی؛ و اگر بارناباس نمی تواند فراتر از شک و دلشوره و ناامیدی برود، تقصیر خودش است.

۳ نظر:

علی فتح‌اللهی گفت...

شاید انتظار نداشتم چیزی به این خوشبینی از کافکا بخونم اگرچه ظاهرا در مورد خود قهرمان کتاب نیست

Naser گفت...

سلام
من هیچ خوشبینی در قصر ندیدم. شاید این پاراگراف ایده ی اصلی رمان را کامل منتقل نمی کند.

زیرمتن گفت...

کافکانی سلام یتیر