سه‌شنبه، مهر ۲۵، ۱۳۸۵

همینجوری روسیه

- "بگو ببینم روسیه را دوست می داری؟"
- "بسیار زیاد."
- "درست هم همین است. باید روسیه را دوست داشته باشیم. بدون عشق ما مهاجران، کار روسیه تمام است. هیچ یک از مردمی که در روسیه هستند، دوستش ندارند."

ماشنکا، ولادیمیر ناباکوف، ترجمه ی خلیل رستم خانی، نشر دیگر، چاپ سوم 1381

۳ نظر:

زیرمتن گفت...

آقا این ترجمه اش خوبه ؟ من خیلی وقته خریدم منتها هنوز وقت نکردم بخونم .
می بینم شدید پایه نابوکوفی اوف ف ف ...
آقا من فکر کنم فهمیدم چرا نمی خواستی منبع اون قطعه رو بگی / بعدن می گم .
آقا چرا پینگ نمی کنی ؟
آقا من یه راهی واسه اتوپینگ به شما می گم . تو خود بلاگر هست / تو تنظیماتش .
آقا یه فیلم نامه بلند می خوام شروع کنم طرح اولیه ش رو هم دارم / شاید بدونی / یه جور تنها در خانه ی بزرگ سال ئه / یکی مثه من تو خونه تنها می مونه و الی آخر / اگه یه روز عصر وقتی بود خیلی چاکر می شم مشورت کنیم و اینا .

Naser گفت...

سلام محمدجان
آقا نه، ترجمه اش خوب نبست چندان
اتفاقا خیلی من رو نگرفت خنده در تاریکیش. این یکی هم چند صحنه ی خیلی قشنگ داشت با یه پایان افتضاح
این سایته مشکل داره انگار. خطا می ده بعضی وقتها. شرمنده. به تنظیمات سر می زنم حتما. مرسی
نه نمی دونستم. عالیه! من دربست در خدمتم 24 ساعته. البته ترجیحا بعد ماه مبارک. اشکالی نداره. خواستی به خانم ایجادی هم بگو بیاد (تو ذوق زنیش حرف نداره برای تو: خنده با صدای خیلی بلند).
ما مخلصیم. ذت زیاد

زیرمتن گفت...

بله چشم / حتماً پس از ماه مبارک خدمت حاج آق جهت عرض ارادات خواهیم رسید .
البته حدس هم می زدم که ترجمه آن کتاب دندان نگیرد . اما تصور می کنم خنده در تاریکی مشکل ترجمه داشته باشد . ما مال دکتر اسماعیل فلزی را مطالعه فرمودیم . بسی حال داد و من در مورد ناباکوف کوتاه نمی آیم . این بنده خدا بر هر بشری تاثیر گذار است البته جز پنین اش و احتمالاً این ماشنکا و شاید هم چشم .
به هر حال پایه م تا صب ;-)