جمعه، دی ۱۶، ۱۳۸۴

عشق رادیو (مهدی نخونه)


دیدین بعضی راننده ها رو که براشون صدای رادیو از اکسیژن واجب تره؟ می بینی مثلا اخبار تموم می شه و برنامه ی تست زبان انگلیسی برای پشت کنکوری های عزیز شروع می شه ولی راننده انگار نه انگار که می تونه موج رادیو رو عوض کنه.
اون روزی توی خیابون کارگر توی ترافیک عجیبی گیر کرده بودم ولی باور کنین که بیشتر از ترافیک برنامه ی لوس و حماقت باری که داشت از رادیوی تاکسی پخش می شد، اعصابم رو خرد می کرد. مثلا یارو زنگ زده بود به برنامه و می خواست یه جمله ی قصار درباره ی موضوع برنامه که تکبر بود، بخونه و احتمالا برنده ی جایزه ی برنامه بشه. لحن خشک و جدی مردی رو که زنگ زده بود، فراموش نکنین:

چیزهایی که کمشان هم زیاد است: خودخواهی، نخوت، غرور و تکبر. و وای از دست تکبر. در ضمن خانم من همیشه خونه رو تمیز و مرتب نگه می داره و جا داره همینجا ازشون تشکر کنم. از برنامه ی خوب و آموزنده تون تشکر می کنم. فلانی هستم از تهران زنگ می زنم.
بعد مجری برنامه اضافه کرد: بعله و آفرین به خانم آقای فلانی که همیشه خونه رو ...

۶ نظر:

Mehdi گفت...

کدوم مهدی؟ چرا؟

Naser گفت...

مهدی حبیب آگهی. چون ممکنه حالش بد بشه که ظاهرا نشده.
راستی فهمیدی که این اواخر ما دو تا فقط با همدیگه حرف می زنیم؟

Mehdi گفت...

خوب فهمیدی. هردوش رو.هم نظرم در مورد رادیو و هم گپ زدن ما دو تا با هم.

ناشناس گفت...

البته خیلی ها می بینن که شما به هم چی میگین.یه سوال،معیارتون واسه گذاشتن این لینک های کناری چیه؟ اگه فضولی نیست . راستی بیاین هرچی anonymous هست بذارین به پای من مگر خلافش ثابت بشه.خب؟ این اسمو دوست دارم

Naser گفت...

سلام
اگه منظورت لینک وبلاگ های دوستان و وبلاگ های بزرگان باشه که فکر کنم تا حد زیادی گویا باشه. می شه دقیق تر سوالت را بپرسی؟ آخه برام جالب شد راستش.
فدایت ناصر.

ناشناس گفت...

شاید باز به خاطر جایگاه نشناسی من باشد اما حس می کنم آدمی که به وب لاگ تو سر می زند دوست دارد چیزهایی شبیه تو ببیند. جدای از این که از فلسفه ی این وب لاگ نویسی خوشم نمی آد یه سری اخلاقیات هم رایجه میان اینترنت بازها یکی هم این که من وب لاگ دارم تو هم پس لینک هایمان را به هم پاس بدهیم خواستم ببینم قضیه از این قراره یا نه؟آدم ها را پرت می کنید توی دنیاهای شخصی این و آن اگر نزدیک باشند رحم کرده اید .اجرتان با آقا امام زمان.البته خواستم پیش از واقعه به اش اندیشیده باشی
این متن هم که روان نشد ببخشید.بین دقت تو و صمیمیت مان وا ماندم