دوشنبه، دی ۲۶، ۱۳۸۴

لطفی و کلمات مرکب

شرق امروز مصاحبه ای دارد با استاد محمدرضا لطفی که اگر بخواهید اینجا می توانید بخوانید.
بعد از خواندن مصاحبه به نظرم آمد که لطفی - برخلاف پیشفرض من - در مقوله هایی غیر از موسیقی هم بسیار با سواد است. دقت کردم که ببینم چرا به این نتیجه رسیده ام، دیدم به خاطر مضمون های گفتار لطفی (عناوین مطالب مورد توجه او)، پارادایمی که در آن سخن می گفت، نحوه ی استدلالش (شکل ارتباط دادن مطالب) و عبارت ها (مثلا عبارت های صفت و موصوفی یا مضاف و مضاف الیهی) و کلمات استفاده در حین گفتگوست. می خواستم درباره ی این مورد آخری بنویسم؛ منظورم از عبارات و کلماتی که چنان حسی در من ایجاد کردند، اینها هستند:

جامعه ی متمدن، دولت، حکومت، هژمونی، پیش طرح، منسجم، قوام یافته، قوام یافتگی، فونداسیون، یاری رسان، شکل بندی، تک یاخته ای، شهروند، ایدئولوژیکی، فرایند، ساماندهی، سازماندهی، دگراندیش، افسردگی اجتماعی، روانشناسی جامعه ی موسیقیدانان، اتوریته، ساپورت، دکتورین، مخاطره، موسیقیدان، موزیسین، فاکتورها، فرهنگ گذاری، بی دغدغگی، خاستگاه، غم نیمایی، نارسایی، کانالیزه

عبارت های مضاف و مضاف الیهی را بگذارید کنار (مثل جامعه ی موسیقیدانان)؛ به کلمات اگر دقت کنید، می بینید اکثر این کلمات
یا ریشه ی عربی دارند (مثل قوام)
یا از زبانی غربی وارد زبان فارسی شده اند (مثل فونداسیون)
یا کلمه ی فارسی جدیدی هستند (فرایند)
یا کلمه ی فارسی با کارکردی جدید هستند (مثل شهروند) و
جالب تر از هم اینکه اکثرا کلماتی مشتق (مثل متمدن) یا مرکب (مثل دگراندیش) هستند.

۷ نظر:

علی فتح‌اللهی گفت...

؟

Sohail Siadatnejad گفت...

من نفهمیدم که موضوع چیه. خواستی بگی این آقاهه با سواده؟ یا بی سواده؟ یا اینکه این کلمات خوب هستند؟ یا بد؟ تاکیدت روی دستورزبان بود یا کلمات؟ یا صرفا خواستی ببینی چه عاملی باعث شده که ذهنیت مثبتی نسبت به فرد مورد نظر پیدا کنی؟ من سوال آخری رو ترجیح میدم.

Naser گفت...

سلام
من با یکی دو نفر دیگه از دوستان هم که حرف زدم درباره ی این یادداشت، فهمیدم که منظورم را نتوانسته ام برسان. پس عذر می خوام.
می دونی قضیه فکر کنم تو حوزه ی پردازش زبان طبیعی هستش. به این معنا که استفاده از چه نوع واژه هایی احتمالا باعث می شه که شنونده حس کند که گوینده فرد باسواد، فرهیخته و با مطالعه ای است.
یادم می افته به یه ایده از ایتالو کالوینو که می گه اگه از یه داستان مثلا صد کلمه ی پر تکرار تر را انتخاب کرده و به به ترتیب بسامد کنار هم قرار دهید، می توان فهمید که مثلا داستان یک داستان رئال است یا فانتزی یا رمانتیک یا ... و چیزهای دیگر (نقل از رمان اگر شبی از شب های زمستان مسافری ...). فکر کنم مربوط بود ولی مطمئن نیستم.

علی فتح‌اللهی گفت...

؟؟

فروغ گفت...

سلام
این مطلبت رو که خوندم یاد یه مفاله از دهخدا افتادم . توی این مقاله دهخدا از این که بکار بردن کلمات عربی و فرنگی در میان مردم فضیلت محسوب میشه و نشانی از با سوادی فرد محسوب می شه ، شکایت می کنه ولی خود مقاله ی دهخدا ، به مقتضای سبک نوشتاری اون زمان، پر از کلمات عربی و فرنگیه!!!!1
به نظر من منظورت مشخص بود، حداقل من مشکلی واسه ی فهمیدن منظورت نداشتم

علی گفت...

سلام
غم نيمايی موصوف و صفت است نه مضاف و مضاف اليه.

Naser گفت...

سلام علی جان
آقا ممنون از اینکه با دقت خوندی.
من اصلاحش کردم و به جای غم نیمایی گذاشتم جامعه ی موسیقیدانان
ممنون.