پنجشنبه، بهمن ۰۶، ۱۳۸۴

تیر گچ ریخته

راننده ی آژانس از ماشین اش پیاده شد و پله های ورودی هتل را یکی دو تا کرد و بالا رفت. سردش شده بود؛ باد سردی می آمد و او تنبلی اش شده بود کاپشن اش را بپوشد. کارمند هتل را می شناخت. سلام و علیک تندی کرد و پرسید "کسی آژانس خواسته؟" کارمند هتل گفت "همین الان اومدن بیرون؛ یه زن و مرد جوون اند. دیدم اومدی گفتم بیان بیرون." راننده تشکر و خداحافظی ای کرد و آمد بیرون. زن و مرد را کنار ماشین اش دید. بفرماییدی گفت و پرید توی ماشین. گفت "عجب سرمایی یه اینجا!" از آینه نگاه کرد. اگر جای کارمند هتل بود می گفت پسر و دختر نه مرد و زن. هر دو توی لباس های شان فرو رفته بودند. می دانست که دختر باید کیف دستی ای همراه اش باشد برای چادر شب یا چادر نمازی که باید توی حرم سرش کند؛ کیف دستی بود. راه افتاد. وارد خیابان که می شد پرسید "حرم تشریف می برید دیگه؟" هر دو جواب دادند "بله!"

ادامه ی داستان

۹ نظر:

فروغ گفت...

سلام
عجیب بود و جالب ! می دونستم که اخیرا مشهد بودین و مدام توی این دو نفر دنبال تو و مریم میگشتم!! خیلی جاها پیداتون کردم و بعضی جاها با خودم فکر کردم شاید اشتباه می کنم و این مریم یا تو نیست.... راستش 2_3 بار هم فکر کردم شاید تمام طول داستان ، واقعا خودتون بودین و این منم که این زاویه از شخصیت شما رو نمی شناسم... راستش گیج شدم!!! به هر حال امیدوارم همه ی خاطراتتون همیشه پر از شادی وتجربه های قشنگ باشه

Naser گفت...

خودمون، خلاقیت یا دروغ

ناشناس گفت...

خیلی کمه ناصر خیلی.اما این موضوع رو دوست دارم.حال داری روش کار کنی؟

Naser گفت...

یکبار دیگه بخون. پرینتش کن و بخونش. نه پشت کامپیوتر و نه جای شلوغ؛ همونطور که یه قصه ی خوب رو می خونی.

Naser گفت...

حال هیچ کاری غیر از کار کردن روی داستان رو هم ندارم.

علی فتح‌اللهی گفت...

salam

Jalebe fekr konam bishtar dastane ma ro neveshti. Man in akharai be khatere ye proje ke ba astan ghods dashtim kheili miraftam ounja. Tou safare akhari Maryam ro ham bordam. Tamam oun chizaee ke neveshti dar morede in safare ma sedgh mikone!!! Albate gheir az inke ma oun moghe be fekr moshkelate mali naboudim.

Ama hame chiz az ranande taxie Tehrani ta raftan be samt tous ta sare ghabre akhavan ta khoundan doune douneie tabloha, bardarie zan va ... engar saf bargashtam tou oun khatere.

Bezar ye chize jalebam begam! Tou oun safar ma koli ax gereftim az kohsangi, haram va tous. Badesham ba hamoun dourbin tou foroudgah moghe khodahafezi va badesham avalin rouzaee ke oumade boudim Ottawa az ghashangiae inja. Chan vaght pish ke mikhastim filmo bedim zaher konan didim aslan filmi tou dourbin nist!!! Gerefatrie fekri va moshkelate oumadan be inja ba ma chikar karde boud?!

Kheili harf zadam! Vaghti khoundamesh ba khodam goft ajab takhaioli dare in Naser!

Mersi

ناشناس گفت...

سلام ....خیلی جالب بود وقتی می خوندم هتلی که آخرین بار رفته بودم ....طوس ...و بقیه جاها جلوی چشمم بود ولی یه خورده آدم توش گیج می شد ....
;)البته چون شما تازه مشهد بودید
......من یه چیز و نفهمیدم
!!!!!!!اسم داستان رو

celebrated

Naser گفت...

سلام
خوشحالم که خوشت اومده (البته مطمئن نیستم).
اما اسم داستان؛ تو رو یاد چی می ندازه یه تیری که گچ روش ریخته باشه؟
البته این اسم هنوز قطعی نیست. ممکنه عوضش کنم.
مرسی که سر زدی.

ناشناس گفت...

نه یه جور استواری در حین افتادگی ،اصلا نمیتونم تجسمش کنم