پنجشنبه، دی ۲۲، ۱۳۸۴

شما چی می گید؟

من و مهدی یه دوست داریم که اکثرا می زنه توی سرمون و کامنت های توی ذوق زن برامون می ذاره و سوال های حسابی ازمون می پرسه. تازگی یه کامنت گذاشته و گفته:

حس می کنم آدمی که به وب لاگ تو سر می زند دوست دارد چیزهایی شبیه تو ببیند. جدای از این که از فلسفه ی این وب لاگ نویسی خوشم نمی آد یه سری اخلاقیات هم رایجه میان اینترنت بازها یکی هم این که من وب لاگ دارم تو هم پس لینک هایمان را به هم پاس بدهیم خواستم ببینم قضیه از این قراره یا نه؟آدم ها را پرت می کنید توی دنیاهای شخصی این و آن اگر نزدیک باشند رحم کرده اید .اجرتان با آقا امام زمان.البته خواستم پیش از واقعه به اش اندیشیده باشی

من خودم اینجوری فکر می کنم که همونطور که وقتی یه دوستی می یاد و بهم سر می زنه، بعد از حال و احوال کردن با خودم، معمولا سراغ دوست های مشترک مون رو ازم می گیره، شاید بد نباشه که توی وبلاگم آدرس وبلاگ دوستهای مشترکمون رو بذاریم تا اگه کسی به اینجا سر زد، بتونه به راحتی سراغی هم از فضای ذهنی آشناهامون بگیره. از سهیل و علی ها و شهرام و یه دوستی به اسم نازنین که با واسطه ی سهیل باهاش آشنا شدم. همین سهیل عزیز رو داشته باشید: خودم هم می دونم که مثلا هیچ شباهتی بین وبلاگ من و وبلاگ سهیل (وبلاگ اصلی اش البته به زعم من)وجود نداره (بله، تقریبا هیچ)؛ ولی واقعیتش اینه که همونطور که من از مصاحبت با سهیل لذت می برم (علی رغم تفاوت هامون) از خوندن بعضی نوشته هاش هم خوشم می یاد. می تونم این اطمینان رو بدم که لینک هایی که این بغل می ذاریم خیلی ارتباطی به اخلاقیات وبلاگی نداره که اگه داشت باید لینک وبلاگ های زیادی اینجا بود.
دوست دارم نظر بقیه رو هم بدونم هرچند براشون مهم نباشه.

۱۳ نظر:

zaeefeh گفت...

in doostetoon be nazare man ye kami tang nazari farmoodan. khob maloome ke har kasi oonayee ro ke mishnase mitoone tosie kone, man nemitoonam hich fayedei too link kardan be adamayee ke nemishnasimeshoon bebinam.
be onvane mesale tajrobeye khode man ba weblog e aghaye fathollahi, age oon be shoma link nakarde bood man nemitoonestam doostaye ghadimi ro bad az salha peida konam.

hamchin az lahne commenteshoon khosham nayoomad. khodeshoon chand ta doost daran?!!

محمد گفت...

سلام / به نظر من اگه من لینک جایی رو میذارم تو وبلاگم واسه خاله بازی نمیذارم . من لینکایی رو میذارم که معمولاً میرم و اگه وبلاگ باشه یا دوستم توقعی ندارم که اونم به من لینک بذاره . اتفاقاً از کسایی که پیشنهاد تبادل لینک میدن خوشم نمیاد / مگه اینکه موضوعش به من مربوط باشه و به هر حال به نظرم لینک دادن خاله بازی نیست . اصن هرچی / دوسم ندارم کسی که نمیشناسمش برام کامنت بذاره / خدافظ

محمد گفت...

راستی آقا ناصر من بسمه اله گفتم . واسه عید فیلمبرداری رو شروع میکنم / شنبه که میاین ؟ باید مشورت هایی کنم !!!!

علی فتح‌اللهی گفت...

سلام

من نمیخوام نظرات ایشون رو رد کنم بلکه معتقدم که بالاخره اینم یه جور دیدن قضایاست و می تونه در جای خودش منافعی هم داشته باشه. اما حتی اگه فرض کنیم که نوع واژه گزینی ایشون وحی منزله و مثلا اینترنت باز لزوما همون معنی رو میده که ایشون در نظر داره اونوقت باید بگم که دقیقا اشتباه این دوست عزیز شما در همین جمله خودش نهفته است:

میان ما اینترنت بازها

همونطور که هر کی توپ بازی میکنه لزوما فوتبالیست نیست، هر کی هم وبلاگ درست میکنه لزوما اینترنت باز نیست.

من فکر نمی کنم ناصر ادعا کرده باشه که من اینترنت بازم. برای ناصر، من و امثال ما این یک وسیله است نه بیشتر.

خدانگهدار

Sohail Siadatnejad گفت...

من نميدونم چرا اين آقا-هه از فلسفه وبلاگ-نويسی خوشش نمی آد. ميشه بيشتر توضيح بده؟

من که خيلی چيزها از تو ياد گرفتم. فکر ميکنم تفاوت "خودمون" اونقدر ها هم زياد نيست.

ناشناس گفت...

سلام.سهیل عزیز از من سوالی پرسیده.می بخشی ناصرجان که همین جا جوابش را می دهم.:
اول :گمانم جا کم بیاورم.تقسیم اش می کنم و خلاصه.
دوم : من برای ناصر هیچ کسم.چون جواب سهیل رامی دهم نامم مهدی است.همسایه ی کوچه ی پایینی (گلپایگان)
از همین نمونه ی بارزش شروع کنیم سهیل جان تا به بعدی ها هم برسیم : چیزی که ناصر از کامنت من گذاشته قسمتی از مکالمه ی من و اوست. به چشم من قطعه ای از پازل بزرگی است که باشد شناخت ناصر ازمن و شناخت من از ناصر و پیش زمینه های رسیدن بحث مان به اینجا که من چنین گفته باشم.من به این می گویم بخشی از زندگی شخصی ناصر.حالا هرچند کوچک.این را داشته باش تا توی پرانتز بگویم کسی مثل شهرام از وبلاگ اش استفاده ی دیگری می کند.وسیله ای ست که هزار کار می شود باهاش کرد من فقط همین نوع اش را می گویم.دادن یک تکه از زندگی شخصی ام دست مردم. دست هر کسی که می آید اینجا.اولین اتفاقی که می افتد و گمانم ناخودآگاه است این است که بیننده یا خواننده ی ما این آن را می گذارد توی اولین جای خالی پازلی دیگر که به نظرش شبیه ترین است و این به خلقت می انجامد.و بحثی راجع به آن که ادامه اش را گمانم بدانی.من گمان نمی کنم زندگی ما آن قدر بی مایه شده باشد که نیازی به خلقت هایی چنین درهم داشته باشیم هرچند این موجود جدید گاهی هم جالب باشد. دیگر این که- برداشت من این است- دارم مرزهای حوزه ی شخصی و عمومی ام را کم رنگ می کنم دانسته و با مسئولیت کم.چیزی را بیرون می دهم که جای خیلی چیزهای دیگر را می تواند پر کند(به مفهوم پازلی آن) چیزی که پیشترها بیرون ریختن اش نیاز به کلی قاعده و قانون داشت و هزار نفر به خاطرش یقه ات را می چسبیدند و حالا نه. و این برای یکی مثل ناصر که با قاعده و قانون ها هم حرفی برای گفتن دارد دست کم دقت اش را کم می کند.این بحث از این دو جا ادامه دارد.می ترسم به خاطر محدودیت های این رسانه حرفهام به دوستانم که حالا عزیرترین هاشان وبلاگ نویس اند و برای این کار وقت می گذارند بر بخوردباقی را برایت Mail می زنم فقط بگو کدام را چک می کنی چون دو سه باری هست جواب نمی دهی.
خدا را شکر جا هم کم نیامد.

فروغ گفت...

سلام
به نظر من اگه یه نفر دوست داره که "انتشاراتش" رو فقط افراد محدود و با تعریف مشخص ، بخونن، میتونه از وب پیج های خصوصی که واسه کاربر رمز عبور لازم داره استفاده کنه. اگر یه کسی مثل ناصر مطالبش رو اینجا می نویسه لابد تبعاتش رو هم می پذیره.این رو هم اضافه کنم که گاهی این خلقت ها به یافتن آنچه که قبلا وجود داشته منتهی میشه پس زیاد هم بد نیست.

Sohail Siadatnejad گفت...

به نظرم بهترین راه خلاقیت چسباندن قطعات مختلف از شناخت ها و تجربیات است. ولی نمیدونم چه چیزی رو در این، منفی میبینی؟

من هم دوست ندارم برای دیگران تعیین تکلبف کنم اما من وبلاگ را وسیله مهمی برای ابراز خود میدانم
self expression
ممکن است بگویی این راه غیرطبیعی و نامناسبی است اما به نظر من مکمل (و نه جانشین) خوبی برای روابط و ابرازخود در دنیای بیرون است. البته من از بحث در این مورد (انگیزه های وبلاگ) بسیار علاقه مندم و علت استقبال شدید ایرانیان از وبلاگ رو نوعی "احتیاج" میدونم. نه لزوما احتیاج شخصی، بلکه چیزی که جامعه (به عنوان یک موجود بزرگ ، در کلیتش) به اون احتیاج داره و اون رو برای خودش مفید میدونه. اگر این بد است لااقل جانشین آن باید فراهم شود چون "نیاز" مربوطه وجود دارد.

بخشی از وجود ما برای خودمان است، بخشی برای نزدیکان، بخشی برای جامعه ، اما به نظر میرسد بخشی از حس تعلق ما دوست دارد یک تعلق "جهانی" باشد. حضور اطلاعاتی(کامنت و وبلاگ) برای این نیازِ آخر است. "انتشارات" هم کلمه بامزه ای است!

شاید اینجا برای بحث راحت نباشد اما من هر "بحث"ی رو مفید میدونم و حاضرم استدلالش(یه چیزی توی مایه های اثبات) رو ارائه کنم. بجث کردن، فکرها رو به هم وصل میکنه و باعث فهمیدن چیزهای بیشتر میشه. من این نوع فهمیدن رو دوست دارم.

همیشه خلاقیت، دقت را کم میکند و سرعت را هم همینطور. مقدار ناچیز آن لازم، اما مقدار زیاد آن دست و پا گیر، و بسیار مخرب است.

نظر؟

ناشناس گفت...

قضیه داره جدی میشه سهیل انگار دقیقاً آدمی یه که به درد یه بحث جدی در این مورد می خوره گمونم جاش اینجا نباشه من و سهیل اگه به جایی رسیدیم به شما هم خبر میدیم

Nazanin گفت...

سلام

ياد-داشت شما و کامنت های اين پست را خواندم .

تجربه ی خودم را می گويم :
اين درست است که وبلاگ های ما (دست کم بخشی از آنها به جز تيپ خاصی از وبلاگ ها) بخشی
از فضای ذهنی ما را منتقل می کنند .

و همه می دانند که آدم ها برای خودشان فضای شخصی دارند که کسی به آن ها وارد

نمی شود . و اگر قرار است آن چه در وبلاگ می نويسيم چيزی از آن فضا باشد ، خوب بهتر آن

است که جای ديگری بنويسيم . مثلاً در يک دفتر چه و يا در يک وبلاگی که فقط و فقط خودمان

از وجودش آگاهيم .



اين يک سؤال باز است :

"چه چيزی تعيين می کند که آن فضای شخصی شما کجاست ؟ "

يک بار در جمعی از دوستان خوبم بودم . سؤال بود و پاسخ . سؤال اين بود :

تا به حال دوست داشتنی ترين هديه اي که گرفتی چی بوده ؟ در آن جمع بعضی اين سؤال را شخصی

دانستند و بعضی خير . و عکس العمل ها بسيار متفاوت بود .



من فکر می کنم که در جوامع شرقی و به خصوص در در کشور ما ، اين فضا ها خيلی گسترده شده اند

و سؤال ها يا مسائل بسيار ساده و عادی(!) از دسته سؤالات شخصی هستند .



بگذريم . باز پر-چانگی کردم .



/**

حالا فلسفه ی وبلاگ نويسی چی هست ؟

؛)

*/

nazanin گفت...

hamin alaan comment e Sohail ro ham khundam (ghablan nabud!) .
fekr-bar-angizaanande bud !
aan "man" e jahaani va kolli kheili jaleb bud .

Sohail Siadatnejad گفت...

"man" e jahani? man goftam? jalebeha.

فروغ گفت...

سلام
اول بگم که به خاطر اشکالات فنی!! نتونستم زودتر جواب بدم، پس ببخشید!! حرفی که در مورد خلقت های این چنینی زدم بیشتر جنبه ی مثبت گرایانه داشت ولی خوب گاهی به خاطر برخی تداخل ها می شه این خلقت ها رو کمی نقد کرد. مثل آشپزی می مونه که پایه ی اصلیش مخلوط کردن مواد با هم و خلق یه چیز "جدید" از مواد قبلیه ولی لزوما هر مخلوطی یه غذای خوب رو به آدم ارایه نمی ده و حتی گاهی آدم رو مریض می کنه!!!!نمی دونم منظورم رو درست رسوندم یا نه؟ در ضمن عبارت "انتشارات" به این خاطر انتخاب شد که وسیع ترین دامنه ی کلمات هم خانواده اش رو داره و می تونه شامل هر چیزی بشه!!!! از مطالب شخصی و داستان گرفته تا عکس و لینک و .....