یکشنبه، اردیبهشت ۲۳، ۱۳۸۶

دلیل

تا دست نبری به انتحار

(مثلا آب دادنِ به باغچه ای
دان دادنِ به کبوتری
خریدِ روزنامه ای
خوردنِ سیبی
نشستنِ به تماشا بر لبِ دریای چشمی
نوشتنِ شعری
و یا ...!)

برای هر صبح - بیداریت از خواب
حتما، دلیلی داشته باش!

باغ و جهان مردگان، منصور اوجی، نوید شیراز، چاپ اول، 1382

۶ نظر:

Nazanin گفت...

!!

علی فتح‌اللهی گفت...

ترم اولی که رفته بودیم گلپایگان واقعا در وضعیت فلاکتباری زندگی میکردیم. این شعر رو که خوندم یاد دو تا خاطره متناقض افتادم یکی اینکه صادق رضایی یه گل زرد گوشه حیاط گیر آورده بود هر روز صبح بهش آب میداد یکی هم اینکه چند تا از بر بچه ها یه قورباغه گیر آورده بودن میخواستن لهش کنن خیلی حرص خوردم اون شب. واسه هردوتاش شعر گفته بودم اونوقتا

Naser گفت...

منظور نازنین رو متوجه نشدم راستش!
شعرها را نداری؟

زیرمتن گفت...

یک این که یاد طعم گیلاس افتادم که یارو می ره خودشو بالای درخت توت دار بزنه ...

و این که نفهمیدم چرا یه جورایی داره نصیحتی ، چیزی می کنه.

مثلاً: صبحا زود از خواب پاشو

دوست دارم این جوری نظر بدم.

زیرمتن گفت...

من منظور نازنین رو متوجه شدم:
نازنین جان حتماً به وبلاگ من سر بزن و نظر بده که بدونم اومدی و مطالبم رو خوندی ...
با یک مطلب خفن به روزم.
منتظرما.
حتماً بیا.
دست بچه هارم بیگیر و با اونا بیا و دست شونو ول نکن.

Nazanin گفت...

منظورم تعجب بود اون موقع...یه جورایی اگه یکی به صورت مطلق به همچین جمله ای باور داشته باشه اون وقت اتفاق خوبی براش افتاده...هر چیز مطلق و مستقلی.

وقت کنم بیشتر و دقیق تر بهش می رسم.