یکشنبه، اردیبهشت ۲۳، ۱۳۸۶

به زمستان

تقصیر من نیست؛ نوزاد همسایه امشب خواب ندارد و مدام ونگ می زند. خواب نگذاشته برای برای من و مادرش. و من هم از شعرهای منصور اوجی خیلی خوشم می آید:

بادامِ تر را به بهاران خوش دانسته اند.
و انجیرِ بَش را به تابستان.
و به خزان
انگورِ لعل.

انارِ میخوش را من، اما چیزِ دیگری میدانم
و دان کردنش را در آفتابِ زمستانِ عصر.

باغ و جهان مردگان، منصور اوجی، نوید شیراز، چاپ اول، 1382

۳ نظر:

Mehdi گفت...

این شیرازی ها همه شون کار درستن. نه بچه ها؟

زیرمتن گفت...

نه دادا اون جورا هم نیست ;)

از این ترکیب"در آفتابِ زمستانِ عصر" خیلی خوشم اومد.

در ادامه ی کار درستی شیرازی ها ، آیا خاطرات گل آقایی نیک آهنگ کوثر رو این روزا می خونید یا نه ؟

ردیفه.

Forough گفت...

ناصر جان
از پرکاری اخیرت بسیار لذت بردم. مطالب خوب و دوست داشتنی رو گذاشتی . مرسی